آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Enough

ɪˈnʌf ɪˈnʌf

معنی enough | جمله با enough

adjective A2

کافی، بس، بسنده

enough time to write this book

وقت بسنده برای نگارش این کتاب

I don't have enough room.

جای کافی ندارم.

نمونه‌جمله‌های بیشتر

He has enough money to live well.

او آن‌قدر پول دارد که خوب زندگی کند.

Was there enough food for everyone?

غذا به اندازه‌ی کافی برای همه بود؟

adverb

به اندازه کافی، به اندازه، بسنده

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

(It's) Enough!

بس است!

pronoun

نسبتاً، آن‌قدر، به‌ قدر کفایت

We have time enough to walk to the office.

وقت کافی برای پیاده رفتن به اداره را داریم.

interestingly enough ...

جالب توجه این است که ...

نمونه‌جمله‌های بیشتر

Surprisingly enough, he too collects stamps.

تعجب‌آور این است که او هم تمبر جمع می‌کند.

She sang well enough.

بد نخواند (به اندازه کافی خوب خواند).

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد enough

  1. adverb adequately
    Synonyms:
    sufficiently fairly reasonably satisfactorily tolerably acceptably decently passably moderately rather amply averagely proportionately commensurately abundantly barely so-so admissibly
    Antonyms:
  1. noun plenty
    Synonyms:

Collocations

i have had enough

سیر شده‌ام، بسم شده، بیزارم

Idioms

enough is enough

دیگه بسه، دیگه کافیه، شورش دراومده، بس کن دیگه، تمومش کن دیگه

سوال‌های رایج enough

معنی enough به فارسی چی می‌شه؟

کلمه‌ی «enough» در زبان فارسی به «کافی» یا «به اندازه‌ی لازم» ترجمه می‌شود.

کلمه‌ی «enough» برای بیان میزان یا مقداری استفاده می‌شود که نیاز، هدف یا شرایط مشخصی را برآورده کند. این واژه می‌تواند به کمیت، کیفیت یا شدت چیزی اشاره داشته باشد و نشان دهد که مقدار موجود یا ارائه‌شده برای هدف مورد نظر مناسب است. برای مثال، وقتی گفته می‌شود «I have had enough food»، منظور این است که شخص به اندازه‌ی کافی غذا خورده و دیگر نیازی به غذا ندارد.

در متون نوشتاری و ادبی، «enough» می‌تواند بار احساسی و تأکیدی نیز داشته باشد. نویسندگان از آن برای نشان دادن رضایت، خستگی، حد و مرز یا حتی نارضایتی استفاده می‌کنند. به عنوان مثال، در جمله‌ای مانند «Enough is enough» تأکید بر این است که تحمل یا صبر به پایان رسیده و دیگر ادامه دادن ممکن نیست. این کاربرد نشان می‌دهد که «enough» توانایی انتقال حس شدت و اهمیت یک موضوع را دارد.

از دیدگاه روانشناسی و زندگی روزمره، «enough» مفهوم رضایت و کفایت را به تصویر می‌کشد. وقتی فرد احساس کند چیزی «enough» است، به نوعی آرامش و اطمینان ذهنی پیدا می‌کند و می‌تواند تصمیمات بهتری بگیرد یا از شرایط موجود لذت ببرد. این واژه نشان‌دهنده‌ی تعادل و حد مطلوب در زندگی و فعالیت‌های روزمره است.

در زمینه‌های علمی و مهندسی، «enough» برای تعیین مقادیر لازم و استاندارد استفاده می‌شود. برای مثال، در شیمی یا آشپزی گفته می‌شود «Add enough water to cover the ingredients»، که بیانگر مقدار کافی برای دستیابی به نتیجه‌ی مطلوب است. این کاربرد عملی نشان می‌دهد که «enough» نقش مهمی در تعیین میزان بهینه و مناسب دارد و محدودیت‌ها و نیازها را مشخص می‌کند.

«enough» مفهومی چندبعدی دارد که از احساس رضایت و کفایت شخصی تا معیارهای دقیق عملی و علمی را شامل می‌شود. این واژه توانایی توصیف حد مطلوب، اندازه‌ی کافی و تعادل میان نیاز و منابع موجود را دارد و در زندگی روزمره، ادبیات، علوم و هنر کاربرد گسترده‌ای دارد.

ارجاع به لغت enough

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «enough» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/enough

لغات نزدیک enough

پیشنهاد بهبود معانی