به علت به‌روزرسانی سرورها، ممکن است برخی از بخش‌های وب‌سایت و نرم‌افزارهای فست دیکشنری در دسترس نباشند.
فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Fairly

ˈferli ˈfeəli
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • صفت تفضیلی:

    more fairly
  • صفت عالی:

    most fairly

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • adverb B1
    نسبتاً، به نسبت، تقریباً
    • - a fairly hot day
    • - روزی نسبتاً گرم
    • - That movie was fairly entertaining.
    • - آن فیلم نسبتاً سرگرم‌کننده بود.
  • adverb
    کاملاً، به طور کامل، سراسر، تماماً
    • - He was badly wounded before the battle had fairly begun.
    • - پیش‌ از آنکه نبرد کاملاً آغاز شود، سخت زخمی شد.
    • - Her voice fairly trembled.
    • - صدای او کاملاً می‌لرزید.
    • - The river was fairly alive with crocodiles.
    • - رودخانه پر از سوسمار بود (سوسمار در رودخانه لول می‌خورد).
  • adverb
    منصفانه، بی‌طرفانه، صادقانه، دادگرانه
    • - He is a teacher who treats all of his students fairly.
    • - او آموزگاری است که با همه‌ی دانش‌آموزان خود منصفانه رفتار می‌کند.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد fairly

  1. adverb somewhat
    Synonyms: adequately, averagely, enough, kind of, moderately, more or less, passably, pretty well, quite, rather, ratherish, reasonably, some, something, sort of, so-so, tolerably
  2. adverb justly
    Synonyms: deservedly, equitably, honestly, honorably, impartially, objectively, properly, reasonably, without favor, without fear
    Antonyms: unfairly, unjustly

لغات هم‌خانواده fairly

ارجاع به لغت fairly

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «fairly» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/fairly

لغات نزدیک fairly

پیشنهاد بهبود معانی