۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند
آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟
چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟
شکل جمع:
somethingsچیزی، یک چیز
give me something to eat!
یک چیزی بده بخورم!
The research indicates something novel about climate patterns.
این تحقیق چیز جدیدی دربارهی الگوهای آبوهوایی نشان میدهد.
He is writing a novel or something.
او دارد یک رمان یا چیزی از این قبیل مینویسد.
something to read
چیزی برای خواندن
something interesting
یک چیز جالب توجه
He is something of an expert.
او بهنسبت خبره است.
چیز (که باعث قدردانی یا تسلی خاطر میشود، مخصوصاً وقتی شرایط کلی ناخوشایند است)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
it is something to have a steady job these days!
این روزها داشتن یک شغل دائم چیز کمی نیست!
Despite the challenges, technological advancements provide something positive.
باوجود چالشها، پیشرفتهای فناوری چیز مثبتی را ارائه میدهند.
It was a difficult year, but the support from family was something.
سال سختی بود، اما حمایت خانواده چیز تسلیبخشی بود.
There's something in what he says.
حرفهای او چندان بیربط نیست.
(something-) چند
The magazine targets readers in their twenties and thirties-something.
این مجله مخاطبهایی در دههی بیست و سیوچندسالگی را هدف قرار داده است.
He's a forty-something businessman with years of experience.
او بازرگانی چهلوچندساله با سالها تجربه است.
تا اندازهای، تا حدودی
The weather today feels something cold.
هوای امروز تا حدودی سرد است.
The research findings were something unexpected.
یافتههای پژوهش تا حدودی غیرمنتظره بودند.
His presentation was something disorganized, frankly speaking.
راستش، ارائهی او تا حدودی نامنظم بود.
Their progress has been something slow, unfortunately.
متاسفانه پیشرفت آنها تا اندازهای کند بوده است.
تاوان دادن، تقاص پس دادن
برخاستن از، ناشی شدن از، (محاوره) (کسی) پیدایش شدن از، سبز شدن از، سر و کلهی (کسی) پیدا شدن از، نشأت گرفته از
(کارهای عقبافتاده) رسیدگی کردن، جبران کردن، پیگیری کردن، انجام دادن، رسیدن
با چنگال چیزی را گرفتن یا خراشیدن
(تصویر سفید را با مداد رنگ و غیره) رنگی کردن
credit someone with (something)
(چیزی را) به کسی منتسب کردن، امتیاز و اعتبار انجام کاری را به کسی دادن
decide for (or against) something
برله (یا علیه) چیزی رأی دادن (یا داوری کردن یا تصمیم گرفتن)
dig something into something (dig something in)
کندن و با خاک آمیختن
(خاک) کندن و زیر و رو کردن، کند و کاو کردن، شخم زدن، بیل زدن
dispense with (somebody or something)
بدون (کسی یا چیزی) کاری را انجام دادن، (از خیر چیزی) گذشتن
drag (something) into something
(چیزی را) در چیز دیگری دخالت دادن، کشاندن
گریز زدن به (در صحبت)، سبز کردن، به رخ کشیدن
تا ته سر کشیدن، (به سرعت) نوشیدن
تیراندازی کردن، شلیک کردن
(پس از جستجو) پیدا کردن یا در آوردن
بهصورت جریان مداوم درآمدن از چیزی
flush (something) down (something)
(چیزی را) با فشار آب شستن
fob somebody off (with something)
کسی را گول زدن، کلاه سر کسی گذاشتن
fob something on (or onto) somebody
چیزی را به کسی قالب کردن
hedge someone (or something) about
دست و پای کسی را بستن، احاطه کردن، مانع کار شدن
وفادار ماندن، تغییر عقیده ندادن، (کماکان) از چیزی پیروی کردن
huddle up (against) somebody (or something)
(از شدت سرما یا ترس و غیره) خود را به کسی (یا چیزی) چسباندن، حلقه زدن، (در نزدیک چیزی) چمباتمه زدن
با صدای ناهنجار خوردن به چیزی
پیگیری کردن، ادامه دادن، دنبال کاری را گرفتن
1- از افشا یا اقرار خودداری کردن، بروز ندادن، در خود نگه داشتن
2- بخشی از چیزی را نگه داشتن یا ندادن
keep (somebody or something) down
مهار کردن، جلو افزایش (چیزی) را گرفتن، تحت فشار یا ظلم قرار دادن
keep (something) from (somebody)
چیزی را از کسی پنهان کردن
دنبال کاری را گرفتن، خود را به کاری (یا چیزی) محدود کردن، در جایی باقی ماندن
با دقت گوش فرا دادن، گوش به زنگ بودن
match something against (or with) something
چیزی را با چیز دیگر به رقابت یا زورآزمایی درآوردن
match up to (or with) something
طبق انتظار بودن، مطابق میل بودن
بستهبندی و انبار کردن
pack something in (or into) something
(در جای محدود) انباشتن، چپاندن، چپیدن
(عامیانه) ترک کردن، ول کردن، دست برداشتن
از جمعیت پر کردن
اسباب (یا لباسهای) خود را بستن (و رفتن)
(داخل خطوط تصویر یا چیزی را) رنگ کردن، (تصویر سفید را) رنگی کردن
(کاملاً یا سرتاسر) رنگ زدن، از رنگ پوشاندن، رنگپوش کردن
(با نوک یا منقار) درآوردن
ترتیب کاری را دادن، برای انجام کاری آماده شدن، نقشهی چیزی را ریختن
جزئیات چیزی را در نظر گرفتن و از پیش نقشه کشیدن
محکم خوردن به چیزی، سخت تصادف کردن
pop away (or off) at something
به چیزی تیراندازی کردن، (به چیزی) تقتق تیر زدن
(احساسات و غیره) بیان کردن
press ahead (or on or forward) with something
با ثبات قدم ادامه دادن، پیگیری کردن
مصرا درخواست کردن، سخت خواستار شدن
press something out of something
با فشار چیزی را (مثلاً آب میوه) از چیزی بیرون آوردن
از چیزی بهرهمند شدن، پند گرفتن، استفادهی تجربی یا معنوی کردن
به هیجان آمدن، به شور آمدن
فرو ریختن، سرازیر شدن
بهخاطر باران تعطیل کردن یا شدن
rake around (or about) for something
بهدقت جستجو کردن، دنبال چیزی گشتن
(چیزی را) دراز کردن
رشتهای را در دانشگاه خواندن
read (something) into (something)
معنی خاصی به چیزی نسبت دادن
read something over (or through)
از آغاز تا پایان چیزی را خواندن
حساب چیزی را نکردن، متوجه چیزی نبودن
(بهویژه جزئیات چیزی را) بهتر کردن، بهبود بخشیدن، بهسامان کردن، سامان بخشیدن
آرام و تبدیل شدن به چیزی
1- شغلی را از کسی گرفتن، مستعفی کردن، معزول کردن 2- از اموال شخصی کسی مواظبت کردن، بار کسی را سبک کردن 3- (جیب کسی را) زدن
revolve around somebody (or something)
حول محور کسی/چیزی گشتن
وابسته به چیزی بودن، منوط به چیزی بودن
تقاضای ناگهان برای چیزی، رونق ناگهان چیزی
باشتاب تصویب یا تدوین یا مقرر (و غیره) کردن
(با موفقیت یا سهولت) انجام دادن، گذراندن
scare somebody into (or out of) something
با ترس و تهدید کسی را وادار به کاری (یا منصرف از کاری) کردن
(با کاویدن و غیره) دنبال چیزی گشتن
scratch (something) away (or off)
(با ساییدن) زدودن
scratch something out of something
(با مداد پاک کن یا خراشاندن) حذف کردن، پاک کردن، زدن
کاویدن و درآوردن
screw somebody (for something)
گوش کسی را بریدن، کلاه سرکسی گذاشتن
screw something out of something
باپیچاندن چیزی را از چیز دیگر درآوردن، چلاندن
screw something out of somebody
(با حیله یا تهدید) درکشیدن، به زور گرفتن
با پیچ (ومهره) محکم کردن
(با درزگیری و کیپ کردن و غیره) چیزی را در درون نگاهداشتن، حفظ کردن
جلوی ورود و خروج را گرفتن، قرق کردن، بستن، مسدود کردن
رسیدگی کردن، بررسی کردن، اقدام کردن، ترتیب (چیزی را) دادن
بهتدریج از چیزی به چیز دیگری تبدیل شدن
از شر چیزی راحت شدن، خلاص شدن
با تکان دادن چیزی را (از چیزی) زدودن، تکاندن
با تکان دادن مخلوط کردن
مشترکاً از چیزی استفاده کردن، با هم خوردن، با هم در چیزی سهیم بودن
(انگلیس - عامیانه) قی کردن، بالا آوردن، وامیدن
خورد چیزی دادن، کاملاً آغشتن
(مالیات یا قیمت و غیرهی چیزی را) افزودن، بالابردن
(از نظر عادت یا اعتیاد و غیره) دچار لغزش شدن
(از چیزی) احتراز کردن، ندیده گرفتن، ندیده رد شدن
smell something (or somebody) out
(با بو کردن) پی بردن، کشف کردن
1- چین و چروک چیزی را برطرف کردن 2- اشکالات چیزی را بر طرف کردن
1- صاف کردن 2- آرام کردن
(اختلاف یا اشکال و غیره را) برطرف کردن
snow somebody (or something) in (or up)
در برف گیر افتادن یا گیر انداختن
soak into (or through) something
در چیزی نفوذ کردن و از آن رد شدن، نشت کردن
(با خیساندن) زدودن یا پاک کردن یا کندن
در آشامیدن، به خود کشیدن، جذب کردن
strain something off (from something)
با پالودن یا صافی کردن چیزی را (از چیز دیگر) جدا کردن
(عامیانه) 1- با عرقریزی از شر چیزی راحت شدن
2- (چیز ناخوشایند را) تحمل کردن 3- (با دلواپسی) پیشبینی کردن، انتظار کشیدن 4- نگران بودن
swing at someone (or something)
(چوبدستی یا شمشیر یا مشت و غیره را) به سوی کسی تکان دادن، به اهتزاز درآوردن
tackle about (or over) something
دربارهی موضوع ناخوشایند (یا جدی و غیره) با کسی صحبت کردن
tear something apart (or to shreds)
چیزی را پارهپاره کردن، از هم گسستن
خراب کردن، فرو کوبیدن
پارهپاره کردن، از هم دریدن
tear into something (or somebody)
موردحملهی شدید قرار دادن، از هم دریدن، در هم کوبیدن
(انگلیس - عامیانه) کنار گذاشتن، انبار کردن، سر جای خود گذاشتن
trouble someone for (something)
(سرمیز شام و غیره) برای رساندن چیزی (مثلاً نمکدان) از کسی خواهش کردن، مزاحم شدن
رد کردن، نپذیرفتن (قانون، طرح، مصوبه، لایحه، وغیره) به وسیلهی رأی دادن
(چیزی را) به اطراف تکان دادن، به نوسان درآوردن
weave (something) out of (something)
با در هم بافتن (چیزی) درست کردن یا ساختن
win (something or someone) back
(چیزی یا شخصی را) دوباره یافتن (با تلاش)، دوباره بهدست آوردن، باز یافتن
کاری را به پایان رساندن، فیصله دادن، رتق و فتق کردن
prejudice somebody against (or in favor of) somebody (or something)
کسی را دچار پیشداوری علیه (یا له) کسی (یا چیزی) کردن
تصویب (قانون، طرح، مصوبه، لایحه، وغیره) به وسیلهی رأی دادن
prize something out of someone
بهسختی گرفتن (اطلاعات یا پول) (از کسی)
(کتاب، روزنامه، مجله و...) ورق زدن، تورق سریع کردن، نگاهی سریع انداختن
کسی را به چیزی عادت دادن (عادت دادن یا مقاوم کردن کسی نسبت به چیزی ناخوشایند، سخت یا آسیبزننده به گونهای که دیگر آن را به سختی احساس کند یا تحت تأثیر قرار نگیرد)
از چیزی ناشی شدن، ناشی شدن از چیزی
اختراع کردن، از خود درآوردن، چیزی درست کردن، چیزی سر هم کردن، چیزی را از چند چیز مختلف تشکیل دادن
آماده کردن، تهیه کردن، مرتب کردن
تااندازهای، قدری
در امتداد یا درون چیزی تپیدن، (به طور آهنگین) زدن یا ضربان داشتن
be against something (or someone)
مخالف چیزی (یا کسی) بودن
to have something against someone
برعلیه کسی مدرک داشتن، با کسی بد بودن
the odds against (something or someone)
احتمال، امکان
با انجام کاری موافقت کردن، کاری را قبول کردن
تخطئه شدن، محروم شدن
با عدم موفقیت یا شکست مواجه شدن، ناکام شدن
شکایت کردن، غر و لند زدن
(در اثر سوختگی آتش یا اسید و غیره) چیزی را سوراخ کردن
دربارهی، به مناسبت، در ارتباط با، در خصوص
مسئول (چیزی) بودن
chart the development (or progress) of something
پیشرفت چیزی را نشان دادن یا طرحریزی کردن یا روی نمودار نگاره کردن
1- علاقهمند بودن به (موضوعی)، ذینفع بودن در 2- مربوط بودن به، رابطه داشتن با
in concert with (someone or something)
در همکاری یا هماهنگی با (شخص یا چیزی)
put (something) out to contract
به مقاطعه دادن، (در مورد شرکت بزرگتر) کاری را طبق قرارداد قبول کردن و سپس به مقاطعه کاران کوچکتر تفویض کردن
give (or lend) countenance (to something)
حمایت کردن، تأیید کردن
فداکاری در راه، از خود گذشتگی نسبت به (چیزی)
take delight in doing something
از انجام دادن کاری لذت بردن
(چیزی را) به خود حرام کردن، به خود اجازه ندادن
در شور چیزی، در وسط یا بحبوحهی چیزی
determine on (or upon) something
(در مورد چیزی) تصمیم قطعی گرفتن، کمر همت بستن
determine somebody against something
کسی را برضد چیزی (یا در رد چیزی) مصمم کردن
(در مورد چیزی) سلیقه پیدا کردن، خبره شدن
have (or find) difficulty in doing something
در انجام کاری اشکال داشتن
(do something) with difficulty
به دشواری (انجام دادن)
دربارهی چیزی دو دل و هراسان بودن
(از چیزی کاملاً) خیس بودن
در حاشیهی (چیزی) قرار داشتن، احاطه شدن
شورنمایی کردن برای چیزی، ذوق و شوق نشان دادن برای چیزی، اشتیاق نشان دادن
از انجام کار (ناخوشایند و غیره) سرباز زدن
بهطورمداوم به درون چیزی جریان داشتن
ناشی شدن از چیزی، جریان یافتن از چیزی
(در چیزی) به تاخت و تاز پرداختن
force one's way into something
به زور وارد محلی (یا چیزی) شدن
foreign to someone (or something)
ناآشنا یا بیگانه برای کسی (یا چیزی)، غیرمعمولی برای کسی (یا چیزی)
رمیدن، ناگهان وحشت کردن (از چیزی)، ترسیدن (از چیزی)
not have the first idea (about something)
(دربارهی چیزی) اصلاً اطلاع نداشتن
have no illusions about something
دربارهی چیزی انتظار بیجا نداشتن
insulate something (or someone) against something
(شخص یا چیزی را) از اثرات (بد) مصون نگهداشتن
feel (or have or show, or express) interest in something (or someone)
نسبت به چیزی (یا کسی) احساس علاقه کردن (یا علاقه داشتن یا نشان دادن یا بیان کردن)
take interest in (something or someone)
به (چیزی یا کسی) دلبستگی یا توجه داشتن
keen on something (or somebody)
مشتاق چیزی یا کسی بودن، خواهان بودن، کسی را دوست داشتن، مجذوب کسی شدن، به چیزی تمایل داشتن، به انجام کاری تمایل داشتن
کمبود داشتن، (چیزی را) کسر داشتن
(عامیانه) 1- چیزی را به کسی گفتن 2- چیزی را به کسی دادن
lift (up) one's eyes (to something)
به بالا نگاه کردن
تقریباً مثل، تا اندازهای همانند
(قدیمی) دربارهی (چیزی)
اصلاً نخواستن، کاملاً رد کردن
bring something to someone's notice
چیزی را به توجه کسی رساندن، کسی را از چیزی آگاه کردن
(از چیزی) تخطی کردن
in opposition to something (or someone)
در مخالفت با چیزی (یا کسی)، در مقام مخالفت با چیزی (یا کسی)
پز دادن، به رخ دیگران کشیدن
بخش عمده از چیزی
چیزی را به کسی نسبت دادن، تقصیر را به گردن کسی انداختن
به وضوح نشان دادن با بیان کردن
خود را (به انجام کاری) متعهد کردن
a plentiful supply (of something)
مقدار فراوانی (از یک چیز)
در جای خود قرار دادن
be in possession (of something)
(چیزی را) مالک بودن یا در اختیار داشتن
lose possession (of something)
(چیزی را) از دست دادن
take possession (of something)
(چیزی را) تصاحب کردن، در اختیار گرفتن
سخت خواستن، سخت امیدوار بودن
آمادهی چیزی بودن، (برای کاری یا چیزی) آمادگی داشتن
prepare the ground (for something)
زمینه را (برای چیزی) فراهم کردن
take priority (over something)
(نسبت به چیزی دیگر) سزاوارتر بودن، اولویت داشتن، ارجح بودن، سزیدن
نسبت به چیزی
out of proportion (to something)
نامتناسب (با چیزی)
به دنبال (چیزی)، در پی چیزی
push one's way (through something)
(با هل دادن از میان چیزی) رد شدن
bring (something) into question
موردبحث یا توجه قرار دادن، پیش کشیدن، پرسشپذیر کردن
call (something) into question
(بهویژه ازنظر اخلاقی) موردتردید قرار دادن، زیر سؤال بردن
be quit of somebody (or something)
از شر کسی (یا چیزی) راحت شدن
give (somebody or something) free range
(به کسی یا چیزی) آزادی عمل دادن، اختیار دادن
within the range of (something or someone)
در تیررس (چیزی یا کسی)
make (or keep) record of something
چیزی را یادداشتکردن یا موردتوجه خاص قرار دادن، اسناد چیزی را نگهداشتن
reflect well (or badly) on something (or somebody)
انعکاس خوب (یا بد) داشتن، (نسبت به شخص یا چیزی) بازتاب خوب یا بدی داشتن
go (or come) to somebody's (or something's) rescue
به نجات کسی (یا چیزی) شتافتن، به کمک کسی (یا چیزی) رفتن (یا آمدن)
reserve the right (to do something)
حق خود را (برای انجام کاری) محفوظ نگهداشتن
claim responsibility (for something)
خود را مسئول یا عامل کاری دانستن
do something on one's own responsibility
به مسئولیت خود کاری را انجام دادن
to take (full) responsibility (for something)
تقصیر را (کاملاً) به عهده گرفتن، خود را (کاملاً) مسئول کاری کردن
(چیزی را) دائماً تحت بررسی قرار دادن
be in a revolt against something (or someone)
بر علیه چیزی (یا کسی) در حال شورش بودن
چیزی را ول کردن، خود را از شر چیزی رها کردن
be of the same mind about something (or someone)
دربارهی چیزی (یا کسی) همعقیده بودن
(به چیزی) دست رد زدن، "نه"گفتن، قبول نکردن
شرح دادن صحنهای که در آن چیزی در شرف وقوع است، (برای چیزی) صحنهچینی کردن
1- مهر کردن 2- تأیید کردن، تصدیق کردن
(چیزی را) مخفی نگاهداشتن، رازداری کردن، سری کردن
get (or knock or lick) something into shape
سر و صورت دادن به چیزی، سامان بخشیدن
give shape to something (put something into shape)
به چیز شکل دادن، به وجود آوردن، بیان کردن
in the shape of something (or someone)
بهصورت چیزی (یا کسی)
در چیزی سهیم بودن
اندوهناک، دلشکسته، دلزده
در اندوه غرق بودن
مغروق درچیزی، اشباع از چیزی، مملو از چیزی، سرشار
مازاد (چیزی)، چیز زیادی، اضافه، بیش از نیاز
تازهکار (در چیزی)، ناآشنا، ناوارد
چیزی را کامیابانه انجام دادن، کامیاب کردن
(نسبت به چیزی) اطمینان داشتن، مطمئن بودن، یقین کردن
surrender oneself to something
خود را تسلیم به چیزی کردن، تن در دادن
کسی را به چیزی متهم کردن
چیزی را بندبند از هم جدا کردن، تکهپاره کردن
bring down the tone of something
از کیفیت چیزی کاستن
جو یا کیفیت چیزی را تعیین کردن، آهنگ چیزی را معین کردن
take the long view (of something)
(چیزی را) از نظر درازمدت مورد ملاحظه قرار دادن
بهدلیل فقدان (چیزی)، بهواسطهی نداشتن (چیزی)
نیازمند به (چیزی)، خواستار (چیزی)
مواظب (چیزی) بودن، (چیزی را) پاییدن، برحذر بودن
keep a wary eye on (something)
با احتیاط (چیزی را) پاییدن، دقیقاً مواظب بودن
force one's way (through something)
به زور راه خود را (از میان چیزی) باز کردن
weary of something (or someone)
از چیزی (یا کسی) خسته شدن، بیزار شدن
گواه بر چیزی بودن، دلیل بر چیزی بودن
در چیزی پوشانده شدن
yield oneself (or itself) to something
خود را تسلیم چیزی کردن، تن در دادن، - پذیرا بودن
have (or take) pride (in something)
(برای چیزی) به خود بالیدن، مفتخر بودن، نازیدن
(دربارهی چیزی) مفتخر بودن، به خود بالیدن، نازیدن، سربلند بودن، مباهات کردن
دربارهی چیزی خشمگین بودن
چیزی را فوراً/بدون بررسی رد کردن
چیزی را در خانه جا گذاشتن
چیزی را دزدیدن
چیزی را وارونه کردن، چیزی را زیر و رو کردن
در مورد چیزی فکر کردن، به چیزی اندیشیدن
ارزیابی ارزش چیزی
چیزی را اشتباه برداشت کردن، سوء برداشت کردن، به دل گرفتن
پایه بودن برای انجام کاری/مایل بودن/آماده بودن
چیزی را به دل گرفتن، ناراحت شدن از چیزی
leave something to someone’s discretion
چیزی را به صلاحدید کسی واگذار کردن
سربار کسی بودن، باری بر روی دوش کسی بودن، کسی را به ستوه آوردن، چیزی را به کسی تحمیل کردن
کلیک کردن روی چیزی
1- مورد استفاده قرار دادن، به کار زدن 2- اهمیت قائل شدن
(عامیانه - شخص یا چیز) عالی، محشر، هنگامه
یا چیزی شبیه به آن، یا یه همچین چیزی، یا یه چیزی تو این مایهها
hear (something) on the grapevine
از اینور و آنور شنیدن، از دهان این و آن شنیدن، بنابه گفتهی دیگران
give your right arm for something
خیلی مشتاق چیزی بودن
خوب بلد بودن، از بر بودن
توانایی یا مهارت داشتن
bang in the middle of (something)
درست وسط (چیزی)
bang someone (or something) about
صدمه زدن به، با خشونت رفتار کردن نسبت به
(از چیزی) لذت بردن
انتظار وقوع چیزی را داشتن
do something off one's own bat
(انگلیس - عامیانه) سرخود عمل کردن، خودسری کردن
cast (or put) a blight on something (or somebody)
آفت زده کردن، دچار مصیبت کردن
(برای رسیدن به چیزی) سخت تلاش کردن
جوش آوردن (چیزی را)
feel (or know) something in your bones
از ته دل احساس کردن، احساس ژرفی نسبت به چیزی داشتن
getting to the bottom of something
ته و توی چیزی را درآوردن
breathe something into something
چیزی را دارای چیزی کردن، جان تازه دادن
not breathe a word of (or about) something
(درباره چیزی) اصلاً حرف نزدن، افشا نکردن
bring yourself to do something
خود را وادار به انجام کاری کردن
(انگلیس - عامیانه) دوست نداشتن
looks like something the cat brought in (or dragged in)
خیلی کثیف است، مثل چیزی که گربه به خانه آورده است
(عامیانه) دق دل را درآوردن، گلایه کردن، عقدهی خود را گشودن
(انگلیس - عامیانه) اخراج شدن یا کردن، بیرون کردن
استحقاق داشتن، سزاوار بودن
دررابطهبا، درارتباطبا، راجعبه، دربارهی، در مورد
(انگلیس) قبضه کردن، تحت اختیار درآوردن، به چنگ آوردن
تقاص پس دادن، ضرر چیزی را کشیدن، خسارت دیدن
be in the dark (about something)
ناآگاه بودن (به چیزی)
مکتوم کردن، محرمانه نگاهداشتن، بروز ندادن
be dead set against something (or be dead against something)
کاملاً مخالف چیزی بودن
قادر به درک یا احساس چیزی نبودن
turn a deaf ear (to something)
گوش شنوا نداشتن (نسبت به چیزی)، اعتنا نکردن، گوش فرا ندادن
make demands on somebody (or something)
کسی (یا چیزی را) سخت به کار گرفتن، تحت فشار قرار دادن
راه دستیابی به چیزی
drag somebody into doing something
(با زور یا اصرار) به کاری واداشتن
آنچه انرژی یا وقت و غیره را بگیرد
drink (something) to (somebody or something)
به افتخار (کسی یا چیزی) نوشیدن
take to something like duck to water
خیلی خوب آموختن، مثل آب انجام دادن
شم کار(ی را داشتن)، استعداد چیزی (را داشتن)
(be) up to one's ears in something
کاملاً درگیر چیزی بودن
something comes to (or reaches) somebody's ears
(خبر و شایعه و غیره) به گوش کسی رسیدن
have an edge on (or over) someone (or something)
بر کسی (یا چیزی) مزیت داشتن
enter (somebody) for (something)
اسم کسی را در مسابقه (یا آزمون و غیره) نوشتن
err on the side of (something)
(در امر خیر یا چیز خوب) زیادهروی کردن، جانب (چیزی را) گرفتن
feel strongly about (something)
(نسبت به چیزی) عقاید محکم داشتن، سخت معتقد بودن (به چیزی)
not care (or give) a fig for (somebody or something)
اصلاً اهمیت ندادن (به چیزی یا کسی)، ناچیز شمردن، عین خیال (کسی) نبودن
چیزی که در لوای آن کار غیرقانونی انجام میشود، وسیلهی پنهانکاری(چیزی)
make a fuss of (someone or something)
(انگلیس - عامیانه) سنگ (کسی یا چیزی را) خیلی به سینه زدن، زیاد توجه کردن به
(عامیانه) به نفع کسی بودن
در کاری (یا چیزی) دست داشتن، (در انجام عملی) شرکت داشتن
wash one's hands of (something)
(نسبت به چیزی) از خود سلب مسئولیت کردن، از ادامهی کاری خودداری کردن، دست از کاری شستن
keep (something) under one's hat
سری نگهداشتن، بروز ندادن، مستور داشتن
(not) make heads or tails of something
فهمیدن، درک کردن، سر درآوردن از چیزی (معمولاً بهصورت منفی میآید)
hold something against somebody
مورد نکوهش قرار دادن، کسی را برای کاری مذمت کردن، به رخ کسی کشیدن
1- (مطلبی را) روشن کردن، حالی کردن، تحتتأثیر قرار دادن 2- تقصیر را به گردن کسی انداختن، مقصر قلمداد کردن
تصور کسی از چیزی، برداشت کسی از چیزی، تعریف کسی از چیزی، دیدگاه شخص نسبت به چیزی
be a spitting image of something
عیناً مانند چیز دیگری بودن
به واسطهی (یا بهخاطر) علاقه یا دلبستگی به چیزی
give someone (or something) up as a bad job
از کسی (یا چیزی) نومید شدن یا دل کندن
(چیزی را) افشا نکردن، به کسی نگفتن
land somebody (or oneself) in something
(عامیانه) کسی (یا خود را) دچار دردسر و گرفتاری کردن
چیزی را وبال گردن کسی کردن (بهعهدهی کسی انداختن)
(عامیانه) مجبور به انجام کاری شدن
قطعیترین یا معتبرترین کلام یا مرجع
take liberties with somebody (or something)
پررویی کردن، (در رفتار نسبت به شخص یا چیزی) پا از حد خود فرانهادن، گستاخی کردن، بیمحابا رفتار کردن، (بهطور ناروا) خودمانی رفتار کردن با، بیمحابا بودن
take the liberty of doing (something)
بدون اجازه کاری کردن
افشا کردن، برملا کردن، پرده برداشتن، فاش کردن، آشکار کردن
lie one's way into (or out of) something
با دروغگویی به جایی رسیدن (یا از مخمصهای خلاص شدن)
lift (or raise) a finger (or hand) to do something
(عامیانه- معمولاً در جملهی منفی) در انجام کاری کمک کردن
بخش عمدهی چیزی
fall to somebody's lot (to do something)
مسئول انجام (کاری) شدن، وظیفهی کسی شدن
تنها، فقط (در عرض) (برای تأکید بر کم بودن یک مقدار (بهویژه زمان) استفاده میشود)
take one's mind off (of something)
دربارهی (چیزی) زیاده فکر نکردن، فکر خود را به چیز دیگری معطوف کردن
have a nodding acquaintance with someone (or something)
با کسی (یا چیزی) از دور آشنایی داشتن، کمی شناختن
the nuts and bolts (of something)
کارها یا اصول اولیهی چیزی
(عامیانه) دیوانهی چیزی بودن، شیدا بودن، عاشق (کسی یا چیزی) بودن
have something (or nothing) on someone
(عامیانه) مدرک جرم یا دلیل کافی علیه کسی داشتن (یا نداشتن)
part and parcel (of something)
جزء لاینفک، بخش اجتنابناپذیر، بخش عمده و اساسی چیزی، جزء جداییناپذیر، جزء تفکیکنشدنی
wouldn't put it past (someone to do something)
از کسی انجام کاری را بعید ندانستن
not be a patch on somebody (or something)
به خوبی قبلیها نبودن، به پای کس یا چیز دیگر نرسیدن
pay through the nose (for something)
مغبون شدن، (در خرید) گول خوردن
(چیزی را) به پایان رساندن
have something in one's pocket
به موفقیت خود اطمینان داشتن، صددرصد شانس کامیابی داشتن
poke one's nose into (something)
(دربارهی چیز) کنجکاوی بیجا به خرج دادن، فضولی کردن
pour scorn on something (or somebody)
مورد تحقیر قرار دادن
have power over someone (or something)
(روی کسی یا چیزی) نفوذ داشتن، تحت تسلط داشتن
speak in praise of someone (or something)
زبان به تحسین کسی (یا چیزی) گشودن
make someone a present of something
چیزی را به کسی هدیه دادن، چیزی را به کسی دادن
کم داشتن، در مضیقه بودن
1- (با فشار) جا انداختن 2- تا موفقیت کامل کاری را پیگیری کردن
طعمهی چیزی شدن، دچار چیزی شدن
(دربارهی چیزی) سخن نگفتن، حرف نزدن
raise one's eyebrows (at something)
(نسبت به چیزی) اظهار شک یا شگفتی یا ناخشنودی کردن
(انگلیس) چیزی را (بدون اثبات) قبول کردن یا پذیرفتن
چیزی را به حال خود گذاشتن
run rings around something (or somebody)
(عامیانه) 1- تندتر دویدن (از) 2- خیلی جلو زدن، کاملاً برتر بودن
(چیزی را) آغاز کردن، راه انداختن
on the scent of something (or somebody)
در شرف پی بردن به چیزی، نزدیک به چیزی
(چیزی را) قطعی کردن، نهایی کردن، (به چیزی) قطعیت بخشیدن، مهر تأیید (بر چیزی) زدن
give someone (or something) the shake
(عامیانه) قال گذاشتن، از شر کسی راحت شدن، از گیر کسی فرار کردن، از سر باز کردن
sick to death of something (or someone)
بیزار از چیزی (یا کسی)، کاملاً متنفر
set one's sights for something
برای دستیابی به چیزی هدفگیری کردن
دلواپس چیزی بودن، از نگرانی (دربارهی چیزی) به خواب نرفتن
در بوتهی اهمال گذشتن، اهمال کردن
(just) as soon do something (as do something)
ترجیح میدهم که ... بهجای ...
spare no pains (in doing something)
(برای انجام دادن کاری) از هیچ چیز مضایقه نکردن، کم نگذاشتن، کوتاهی نکردن، دریغ نکردن
(برای چیزی بهویژه جنگ و مرافعه) آماده بودن، بیصبری کردن
زمینه را برای چیزی مهیا کردن، مقدمهی چیزی بودن
steamroller somebody into doing something
به اجبار کسی را ناچار به انجام کاری کردن.
اهمیت قائل شدن (برای چیزی)، باور کردن، اعتقاد داشتن
set someone straight about something
چیزی را برای کسی روشن و مبرهن کردن
take something in one's stride
بدون کوشش زیاد کاری را انجام دادن یا قبول کردن
اطمینان حاصل کردن، خاطرجمع کردن، مطمئن شدن
get into the swing of something
به چیزی آشنا شدن و از آن لذت بردن
get something out of one's system
از شر وسواس یا وابستگی به چیزی رهاشدن، قید چیزی را زدن
tear oneself away from something
با بیمیلی کاری یا چیزی را رها کردن
through something in someone's teeth
1- کسی را برای چیزی سرزنش کردن 2- متلک گفتن، زخم زبان زدن
have a thing (about something)
(دربارهی چیزی) عقده یا وسواس داشتن
خیلی بزرگ کردن، دستاویز قرار دادن
ram something down one's throat
چیزی را به کسی تحمیل کردن، به کسی چپاندن
throw a monkey wrench into (something)
چوب لای چرخ گذاشتن، خرابکاری کردن
چیزی را روشن یا آشکار کردن، روشنگری کردن، معلوم کردن
thumb one's nose (at someone or something)
تحقیر کردن، ناچیز شمردن، دستکم گرفتن، جدی نگرفتن، بیاهمیت جلوه دادن
جلو موج چیزی را گرفتن
keep a tight hand (on something)
سخت کنترل کردن (چیزی را)
argue the toss (about something)
(انگلیس - عامیانه) دربارهی چیز کماهمیت جروبحث کردن
(برای نخستین بار) چیزی را آزمودن، کاری را کردن
(چیزی) قیمت گذاشتن، بها را تعیین کردن، قیمتگذاری کردن، ارزش را مشخص کردن، قیمت را تعیین کردن
(چیزی را) پاییدن، مراقبت کردن، مواظب (چیزی) بودن
نابود شدن، دچار همان سرنوشت شدن
(انگلیس - عامیانه) بهشدت دست بهکار شدن، به عملی پرداختن
بهآسانی پیروز شدن، بدون هیچ زحمتی موفق شدن، مثل آب خوردن برنده شدن، سههیچ زدن
put (somebody) wise to (something)
(امریکا ـ عامیانه) چیزی را به کسی خبر دادن، آگاه کردن
be wrapped up in something (or somebody)
1- دستاندرکار، سهیم در کاری 2- (کاملاً) سرگرم چیز یا شخصی شدن
throw a wrench into (something)
(چیزی را) مختل کردن، از کار انداختن، خرابکاری کردن
get someone (or something) wrong
سوء تعبیر کردن، (منظور کسی را) درست درک نکردن
هنوز نه، تابهحال نشده
make a pig's ear (our) of something...
خراب کردن، ضایع کردن، افتضاح کردن در...
اتفاقنظر داشتن، وجه مشترک داشتن، تفاهم داشتن (در چیزی)
be shot through with something
مملو از چیزی بودن، پر از چیزی بودن، انباشته از چیزی بودن، آکنده از چیزی بودن، سرشار از چیزی بودن
to hear something straight from the horse's mouth
از منبع موثق شنیدن، مستقیم از دهان خود شخص شنیدن
take something with a grain of salt
(چیزی را) بهآسانی باور نکردن، بهآسانی نپذیرفتن، با شک و تردید نگاه کردن
مقصر دانستن، سرزنش کردن، مسبب دانستن، مسئول دانستن
take (someone or something) seriously
(کسی یا چیزی را) جدی گرفتن
مطابق با، همراستا با، همسطح با، در راستای، همسو با
شکل جمع something در زبان انگلیسی somethings است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «something» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/something