آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۶ مهر ۱۴۰۵

      Something

      ˈsʌmθɪŋ ˈsʌmθɪŋ

      شکل جمع:

      somethings

      معنی something | جمله با something

      pronoun A1

      چیزی، یک چیز

      توسعه با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · متن کوتاهت رو کامل‌تر کن
      امتحان کن

      give me something to eat!

      یک چیزی بده بخورم!

      The research indicates something novel about climate patterns.

      این تحقیق چیز جدیدی درباره‌ی الگوهای آب‌وهوایی نشان می‌دهد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He is writing a novel or something.

      او دارد یک رمان یا چیزی از این قبیل می‌نویسد.

      something to read

      چیزی برای خواندن

      something interesting

      یک چیز جالب توجه

      He is something of an expert.

      او به‌نسبت خبره است.

      pronoun

      چیز (که باعث قدردانی یا تسلی خاطر می‌شود، مخصوصاً وقتی شرایط کلی ناخوشایند است)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫بازنویسی‬ با هوش مصنوعی

      it is something to have a steady job these days!

      این روزها داشتن یک شغل دائم چیز کمی نیست!

      Despite the challenges, technological advancements provide something positive.

      باوجود چالش‌ها، پیشرفت‌های فناوری چیز مثبتی را ارائه می‌دهند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      It was a difficult year, but the support from family was something.

      سال سختی بود، اما حمایت خانواده چیز تسلی‌بخشی بود.

      There's something in what he says.

      حرف‌های او چندان بی‌ربط نیست.

      suffix informal

      (something-) چند

      The magazine targets readers in their twenties and thirties-something.

      این مجله مخاطب‌هایی در دهه‌ی بیست و سی‌وچندسالگی را هدف قرار داده است.

      He's a forty-something businessman with years of experience.

      او بازرگانی چهل‌وچندساله با سال‌ها تجربه است.

      adverb B2

      ‫تا اندازه‌ای، تا حدودی‬

      The weather today feels something cold.

      هوای امروز تا حدودی سرد است.

      The research findings were something unexpected.

      یافته‌های پژوهش تا حدودی غیرمنتظره بودند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      His presentation was something disorganized, frankly speaking.

      راستش، ارائه‌ی او تا حدودی نامنظم بود.

      Their progress has been something slow, unfortunately.

      متاسفانه پیشرفت آن‌ها تا اندازه‌ای کند بوده است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد something

      1. noun entity
        Synonyms:
        thing object substance being existence individual article existent commodity
        Antonyms:
        nothing
      1. pronoun
        Synonyms:
        anything event portion

      Phrasal verbs

      pay for something

      تاوان دادن، تقاص پس دادن

      spring from something

      برخاستن از، ناشی شدن از، (محاوره) (کسی) پیدایش شدن از، سبز شدن از، سر و کله‌ی (کسی) پیدا شدن از، نشأت گرفته از

      catch up on something

      (کارهای عقب‌افتاده) رسیدگی کردن، جبران کردن، پیگیری کردن، انجام دادن، رسیدن

      claw at (something)

      با چنگال چیزی را گرفتن یا خراشیدن

      color something in

      (تصویر سفید را با مداد رنگ و غیره) رنگی کردن

      Phrasal verbs بیشتر

      credit someone with (something)

      (چیزی را) به کسی منتسب کردن، امتیاز و اعتبار انجام کاری را به کسی دادن

      decide for (or against) something

      برله (یا علیه) چیزی رأی دادن (یا داوری کردن یا تصمیم گرفتن)

      dig something into something (dig something in)

      کندن و با خاک آمیختن

      dig something over

      (خاک) کندن و زیر و رو کردن، کند و کاو کردن، شخم زدن، بیل زدن

      dispense with (somebody or something)

      بدون (کسی یا چیزی) کاری را انجام دادن، (از خیر چیزی) گذشتن

      drag (something) into something

      (چیزی را) در چیز دیگری دخالت دادن، کشاندن

      drag something up

      گریز زدن به (در صحبت)، سبز کردن، به رخ کشیدن

      drink something down (or up)

      تا ته سر کشیدن، (به سرعت) نوشیدن

      fire (something) off

      تیراندازی کردن، شلیک کردن

      fish out of something

      (پس از جستجو) پیدا کردن یا در آوردن

      flow out of something

      به‌صورت جریان مداوم درآمدن از چیزی

      flush (something) down (something)

      (چیزی را) با فشار آب شستن

      fob somebody off (with something)

      کسی را گول زدن، کلاه سر کسی گذاشتن

      fob something on (or onto) somebody

      چیزی را به کسی قالب کردن

      hedge someone (or something) about

      دست و پای کسی را بستن، احاطه کردن، مانع کار شدن

      hold to something

      وفادار ماندن، تغییر عقیده ندادن، (کماکان) از چیزی پیروی کردن

      huddle up (against) somebody (or something)

      (از شدت سرما یا ترس و غیره) خود را به کسی (یا چیزی) چسباندن، حلقه زدن، (در نزدیک چیزی) چمباتمه زدن

      jar against (or on) something

      با صدای ناهنجار خوردن به چیزی

      keep at (something)

      پیگیری کردن، ادامه دادن، دنبال کاری را گرفتن

      keep (something) back

      1- از افشا یا اقرار خودداری کردن، بروز ندادن، در خود نگه‌ داشتن

      2- بخشی از چیزی را نگه داشتن یا ندادن

      keep (somebody or something) down

      مهار کردن، جلو افزایش (چیزی) را گرفتن، تحت فشار یا ظلم قرار دادن

      keep (something) from (somebody)

      چیزی را از کسی پنهان کردن

      keep to (something)

      دنبال کاری را گرفتن، خود را به کاری (یا چیزی) محدود کردن، در جایی باقی ماندن

      listen out (for something)

      با دقت گوش فرا دادن، گوش به زنگ بودن

      match something against (or with) something

      چیزی را با چیز دیگر به رقابت یا زورآزمایی درآوردن

      match up to (or with) something

      طبق انتظار بودن، مطابق میل بودن

      pack something away

      بسته‌بندی و انبار کردن

      pack something in (or into) something

      (در جای محدود) انباشتن، چپاندن، چپیدن

      pack something in

      (عامیانه) ترک کردن، ول کردن، دست برداشتن

      pack something out

      از جمعیت پر کردن

      pack something up

      اسباب (یا لباسهای) خود را بستن (و رفتن)

      paint something in

      (داخل خطوط تصویر یا چیزی را) رنگ کردن، (تصویر سفید را) رنگی کردن

      paint (something) out

      (کاملاً یا سرتاسر) رنگ زدن، از رنگ پوشاندن، رنگ‌پوش کردن

      peck (something) out

      (با نوک یا منقار) درآوردن

      plan for something

      ترتیب کاری را دادن، برای انجام کاری آماده شدن، نقشه‌ی چیزی را ریختن

      plan something out

      جزئیات چیزی را در نظر گرفتن و از پیش نقشه کشیدن

      plow into something

      محکم خوردن به چیزی، سخت تصادف کردن

      pop away (or off) at something

      به چیزی تیراندازی کردن، (به چیزی) تق‌تق تیر زدن

      pour (something) out

      (احساسات و غیره) بیان کردن

      press ahead (or on or forward) with something

      با ثبات قدم ادامه دادن، پیگیری کردن

      press for something

      مصرا درخواست کردن، سخت خواستار شدن

      press something out of something

      با فشار چیزی را (مثلاً آب میوه) از چیزی بیرون آوردن

      profit by (or from) something

      از چیزی بهره‌مند شدن، پند گرفتن، استفاده‌ی تجربی یا معنوی کردن

      pulsate with (something)

      به هیجان آمدن، به شور آمدن

      rain down (something)

      فرو ریختن، سرازیر شدن

      rain (something) out (or off)

      به‌خاطر باران تعطیل کردن یا شدن

      rake around (or about) for something

      به‌دقت جستجو کردن، دنبال چیزی گشتن

      reach (something) out

      (چیزی را) دراز کردن

      read for (something)

      رشته‌ای را در دانشگاه خواندن

      read (something) into (something)

      معنی خاصی به چیزی نسبت دادن

      read something over (or through)

      از آغاز تا پایان چیزی را خواندن

      reckon without something

      حساب چیزی را نکردن، متوجه چیزی نبودن

      refine on (or upon) something

      (به‌ویژه جزئیات چیزی را) بهتر کردن، بهبود بخشیدن، به‌سامان کردن، سامان بخشیدن

      relax into something

      آرام و تبدیل شدن به چیزی

      relieve somebody of something

      1- شغلی را از کسی گرفتن، مستعفی کردن، معزول کردن 2- از اموال شخصی کسی مواظبت کردن، بار کسی را سبک کردن 3- (جیب کسی را) زدن

      revolve around somebody (or something)

      حول محور کسی/چیزی گشتن

      ride on something

      وابسته به چیزی بودن، منوط به چیزی بودن

      rush on (or for) something

      تقاضای ناگهان برای چیزی، رونق ناگهان چیزی

      rush something through

      باشتاب تصویب یا تدوین یا مقرر (و غیره) کردن

      sail through (something)

      (با موفقیت یا سهولت) انجام دادن، گذراندن

      scare somebody into (or out of) something

      با ترس و تهدید کسی را وادار به کاری (یا منصرف از کاری) کردن

      scratch about (for something)

      (با کاویدن و غیره) دنبال چیزی گشتن

      scratch (something) away (or off)

      (با ساییدن) زدودن

      scratch something out of something

      (با مداد پاک کن یا خراشاندن) حذف کردن، پاک کردن، زدن

      scratch something up

      کاویدن و درآوردن

      screw somebody (for something)

      گوش کسی را بریدن، کلاه سرکسی گذاشتن

      screw something out of something

      باپیچاندن چیزی را از چیز دیگر درآوردن، چلاندن

      screw something out of somebody

      (با حیله یا تهدید) درکشیدن، به زور گرفتن

      screw something up

      با پیچ (ومهره) محکم کردن

      seal something in

      (با درزگیری و کیپ کردن و غیره) چیزی را در درون نگاه‌داشتن، حفظ کردن

      seal something off

      جلوی ورود و خروج را گرفتن، قرق کردن، بستن، مسدود کردن

      see about (something)

      رسیدگی کردن، بررسی کردن، اقدام کردن، ترتیب (چیزی را) دادن

      shade off into something

      به‌تدریج از چیزی به چیز دیگری تبدیل شدن

      shake something off

      از شر چیزی راحت شدن، خلاص شدن

      shake something off something

      با تکان دادن چیزی را (از چیزی) زدودن، تکاندن

      shake something up

      با تکان دادن مخلوط کردن

      share something with somebody

      مشترکاً از چیزی استفاده کردن، با هم خوردن، با هم در چیزی سهیم بودن

      sick (something) up

      (انگلیس - عامیانه) قی کردن، بالا آوردن، وامیدن

      sink in (or into) something

      خورد چیزی دادن، کاملاً آغشتن

      slap something on something

      (مالیات یا قیمت و غیره‌ی چیزی را) افزودن، بالابردن

      slide into something

      (از نظر عادت یا اعتیاد و غیره) دچار لغزش شدن

      slide over something

      (از چیزی) احتراز کردن، ندیده گرفتن، ندیده رد شدن

      smell something (or somebody) out

      (با بو کردن) پی بردن، کشف کردن

      smooth something away

      1- چین و چروک چیزی را برطرف کردن 2- اشکالات چیزی را بر طرف کردن

      smooth something down

      1- صاف کردن 2- آرام کردن

      smooth something over

      (اختلاف یا اشکال و غیره را) برطرف کردن

      snow somebody (or something) in (or up)

      در برف گیر افتادن یا گیر انداختن

      soak into (or through) something

      در چیزی نفوذ کردن و از آن رد شدن، نشت کردن

      soak something out (or off)

      (با خیساندن) زدودن یا پاک کردن یا کندن

      soak something up

      در آشامیدن، به خود کشیدن، جذب کردن

      strain something off (from something)

      با پالودن یا صافی کردن چیزی را (از چیز دیگر) جدا کردن

      sweat (something) out

      (عامیانه) 1- با عرق‌ریزی از شر چیزی راحت شدن

      2- (چیز ناخوشایند را) تحمل کردن 3- (با دلواپسی) پیش‌بینی کردن، انتظار کشیدن 4- نگران بودن

      swing at someone (or something)

      (چوب‌دستی یا شمشیر یا مشت و غیره را) به سوی کسی تکان دادن، به اهتزاز درآوردن

      tackle about (or over) something

      درباره‌ی موضوع ناخوشایند (یا جدی و غیره) با کسی صحبت کردن

      tear something apart (or to shreds)

      چیزی را پاره‌پاره‌ کردن، از هم گسستن

      tear something down

      خراب کردن، فرو کوبیدن

      tear something up

      پاره‌پاره کردن، از هم دریدن

      tear into something (or somebody)

      مورد‌حمله‌ی شدید قرار دادن، از هم دریدن، در هم کوبیدن

      tidy something away

      (انگلیس - عامیانه) کنار گذاشتن، انبار کردن، سر جای خود گذاشتن

      trouble someone for (something)

      (سرمیز شام و غیره) برای رساندن چیزی (مثلاً نمکدان) از کسی خواهش کردن، مزاحم شدن

      vote (something) down

      رد کردن، نپذیرفتن (قانون، طرح، مصوبه، لایحه، وغیره) به وسیله‌ی رأی دادن

      wave (something) about

      (چیزی را) به اطراف تکان دادن، به نوسان درآوردن

      weave (something) out of (something)

      با در هم بافتن (چیزی) درست کردن یا ساختن

      win (something or someone) back

      (چیزی یا شخصی را) دوباره یافتن (با تلاش)، دوباره به‌دست آوردن، باز یافتن

      wrap something up

      کاری را به پایان رساندن، فیصله دادن، رتق و فتق کردن

      prejudice somebody against (or in favor of) somebody (or something)

      کسی را دچار پیش‌داوری علیه (یا له) کسی (یا چیزی) کردن

      vote (something) through

      تصویب (قانون، طرح، مصوبه، لایحه، وغیره) به وسیله‌ی رأی دادن

      prize something out of someone

      به‌سختی گرفتن (اطلاعات یا پول) (از کسی)

      flick through something

      (کتاب، روزنامه، مجله و...) ورق زدن، تورق سریع کردن، نگاهی سریع انداختن

      inure someone to something

      کسی را به چیزی عادت دادن (عادت دادن یا مقاوم کردن کسی نسبت به چیزی ناخوشایند، سخت یا آسیب‌زننده به گونه‌ای که دیگر آن را به سختی احساس کند یا تحت تأثیر قرار نگیرد)

      stem from something

      از چیزی ناشی شدن، ناشی شدن از چیزی

      make something up

      اختراع کردن، از خود درآوردن، چیزی درست کردن، چیزی سر هم کردن، چیزی را از چند چیز مختلف تشکیل دادن

      آماده کردن، تهیه کردن، مرتب کردن

      Collocations

      something of a

      تااندازه‌ای، قدری

      pulse through something

      در امتداد یا درون چیزی تپیدن، (به طور آهنگین) زدن یا ضربان داشتن

      be against something (or someone)

      مخالف چیزی (یا کسی) بودن

      to have something against someone

      برعلیه کسی مدرک داشتن، با کسی بد بودن

      the odds against (something or someone)

      احتمال، امکان

      Collocations بیشتر

      agree to do something

      با انجام کاری موافقت کردن، کاری را قبول کردن

      to be balked of something

      تخطئه شدن، محروم شدن

      bang goes (something)

      با عدم موفقیت یا شکست مواجه شدن، ناکام شدن

      beef about (something)

      شکایت کردن، غر و لند زدن

      burn a hole in something

      (در اثر سوختگی آتش یا اسید و غیره) چیزی را سوراخ کردن

      apropos of something

      درباره‌ی، به‌ مناسبت، در ارتباط با، در خصوص

      have charge of (something)

      مسئول (چیزی) بودن

      chart the development (or progress) of something

      پیشرفت چیزی را نشان دادن یا طرح‌ریزی کردن یا روی نمودار نگاره کردن

      be concerned with (something)

      1- علاقه‌مند بودن به (موضوعی)، ذی‌نفع بودن در 2- مربوط بودن به، رابطه داشتن با

      in concert with (someone or something)

      در همکاری یا هماهنگی با (شخص یا چیزی)

      put (something) out to contract

      به مقاطعه دادن، (در مورد شرکت بزرگتر) کاری را طبق قرارداد قبول کردن و سپس به مقاطعه کاران کوچکتر تفویض کردن

      give (or lend) countenance (to something)

      حمایت کردن، تأیید کردن

      dedication to (something)

      فداکاری در راه، از خود گذشتگی نسبت به (چیزی)

      take delight in doing something

      از انجام دادن کاری لذت بردن

      deny oneself (something)

      (چیزی را) به خود حرام کردن، به خود اجازه ندادن

      in the depths of something

      در شور چیزی، در وسط یا بحبوحه‌ی چیزی

      determine on (or upon) something

      (در مورد چیزی) تصمیم قطعی گرفتن، کمر همت بستن

      determine somebody against something

      کسی را برضد چیزی (یا در رد چیزی) مصمم کردن

      develop a taste for something

      (در مورد چیزی) سلیقه پیدا کردن، خبره شدن

      have (or find) difficulty in doing something

      در انجام کاری اشکال داشتن

      (do something) with difficulty

      به دشواری (انجام دادن)

      dither about something

      درباره‌ی چیزی دو دل و هراسان بودن

      be dripping with (something)

      (از چیزی کاملاً) خیس بودن

      be edged with (something)

      در حاشیه‌ی (چیزی) قرار داشتن، احاطه شدن

      show enthusiasm for something

      شورنمایی کردن برای چیزی، ذوق و شوق نشان دادن برای چیزی، اشتیاق نشان دادن

      flinch from doing something

      از انجام کار (ناخوشایند و غیره) سرباز زدن

      flow in (or into) something

      به‌طورمداوم به درون چیزی جریان داشتن

      flow from something

      ناشی شدن از چیزی، جریان یافتن از چیزی

      make a foray into (something)

      (در چیزی) به تاخت و تاز پرداختن

      force one's way into something

      به زور وارد محلی (یا چیزی) شدن

      foreign to someone (or something)

      ناآشنا یا بیگانه برای کسی (یا چیزی)، غیرمعمولی برای کسی (یا چیزی)

      take fright (at something)

      رمیدن، ناگهان وحشت کردن (از چیزی)، ترسیدن (از چیزی)

      not have the first idea (about something)

      (درباره‌ی چیزی) اصلاً اطلاع نداشتن

      have no illusions about something

      درباره‌ی چیزی انتظار بیجا نداشتن

      insulate something (or someone) against something

      (شخص یا چیزی را) از اثرات (بد) مصون نگه‌داشتن

      feel (or have or show, or express) interest in something (or someone)

      نسبت به چیزی (یا کسی) احساس علاقه کردن (یا علاقه داشتن یا نشان دادن یا بیان کردن)

      take interest in (something or someone)

      به (چیزی یا کسی) دلبستگی یا توجه داشتن

      keen on something (or somebody)

      مشتاق چیزی یا کسی بودن، خواهان بودن، کسی را دوست داشتن، مجذوب کسی شدن، به چیزی تمایل داشتن، به انجام کاری تمایل داشتن

      be lacking in (something)

      کمبود داشتن، (چیزی را) کسر داشتن

      lay something to somone

      (عامیانه) 1- چیزی را به کسی گفتن 2- چیزی را به کسی دادن

      lift (up) one's eyes (to something)

      به بالا نگاه کردن

      something like

      تقریباً مثل، تا اندازه‌ای همانند

      in the matter of (something)

      (قدیمی) درباره‌ی (چیزی)

      have none of (something)

      اصلاً نخواستن، کاملاً رد کردن

      bring something to someone's notice

      چیزی را به توجه کسی رساندن، کسی را از چیزی آگاه کردن

      offend against (something)

      (از چیزی) تخطی کردن

      in opposition to something (or someone)

      در مخالفت با چیزی (یا کسی)، در مقام مخالفت با چیزی (یا کسی)

      make a parade of something

      پز دادن، به رخ دیگران کشیدن

      a large part of something

      بخش عمده از چیزی

      pin something on someone

      چیزی را به کسی نسبت دادن، تقصیر را به گردن کسی انداختن

      make something plain

      به وضوح نشان دادن با بیان کردن

      pledge oneself to (something)

      خود را (به انجام کاری) متعهد کردن

      a plentiful supply (of something)

      مقدار فراوانی (از یک چیز)

      put (something) into position

      در جای خود قرار دادن

      be in possession (of something)

      (چیزی را) مالک بودن یا در اختیار داشتن

      lose possession (of something)

      (چیزی را) از دست دادن

      take possession (of something)

      (چیزی را) تصاحب کردن، در اختیار گرفتن

      be praying for something

      سخت خواستن، سخت امیدوار بودن

      be prepared for something

      آماده‌ی چیزی بودن، (برای کاری یا چیزی) آمادگی داشتن

      prepare the ground (for something)

      زمینه را (برای چیزی) فراهم کردن

      take priority (over something)

      (نسبت به چیزی دیگر) سزاوارتر بودن، اولویت داشتن، ارجح بودن، سزیدن

      in proportion to something

      نسبت به چیزی

      out of proportion (to something)

      نامتناسب (با چیزی)

      in pursuit of (something)

      به دنبال (چیزی)، در پی چیزی

      push one's way (through something)

      (با هل دادن از میان چیزی) رد شدن

      bring (something) into question

      موردبحث یا توجه قرار دادن، پیش کشیدن، پرسش‌پذیر کردن

      call (something) into question

      (به‌ویژه ازنظر اخلاقی) مورد‌تردید قرار دادن، زیر سؤال بردن

      be quit of somebody (or something)

      از شر کسی (یا چیزی) راحت شدن

      give (somebody or something) free range

      (به کسی یا چیزی) آزادی عمل دادن، اختیار دادن

      within the range of (something or someone)

      در تیررس (چیزی یا کسی)

      make (or keep) record of something

      چیزی را یادداشت‌کردن یا مورد‌توجه خاص قرار دادن، اسناد چیزی را نگه‌داشتن

      reflect well (or badly) on something (or somebody)

      انعکاس خوب (یا بد) داشتن، (نسبت به شخص یا چیزی) بازتاب خوب یا بدی داشتن

      go (or come) to somebody's (or something's) rescue

      به نجات کسی (یا چیزی) شتافتن، به کمک کسی (یا چیزی) رفتن (یا آمدن)

      reserve the right (to do something)

      حق خود را (برای انجام کاری) محفوظ نگه‌داشتن

      claim responsibility (for something)

      خود را مسئول یا عامل کاری دانستن

      do something on one's own responsibility

      به مسئولیت خود کاری را انجام دادن

      to take (full) responsibility (for something)

      تقصیر را (کاملاً) به عهده گرفتن، خود را (کاملاً) مسئول کاری کردن

      keep (something) under review

      (چیزی را) دائماً تحت بررسی قرار دادن

      be in a revolt against something (or someone)

      بر علیه چیزی (یا کسی) در حال شورش بودن

      rid-self of something

      چیزی را ول کردن، خود را از شر چیزی رها کردن

      be of the same mind about something (or someone)

      درباره‌ی چیزی (یا کسی) هم‌عقیده بودن

      say no to (something)

      (به چیزی) دست رد زدن، "نه"گفتن، قبول نکردن

      set the scene for something

      شرح دادن صحنه‌ای که در آن چیزی در شرف وقوع است، (برای چیزی) صحنه‌چینی کردن

      set one's seal (to something)

      1- مهر کردن 2- تأیید کردن، تصدیق کردن

      keep (something) secret

      (چیزی را) مخفی نگاه‌داشتن، رازداری کردن، سری کردن

      get (or knock or lick) something into shape

      سر و صورت دادن به چیزی، سامان بخشیدن

      give shape to something (put something into shape)

      به چیز شکل دادن، به وجود آوردن، بیان کردن

      in the shape of something (or someone)

      به‌صورت چیزی (یا کسی)

      share in something

      در چیزی سهیم بودن

      sick about something

      اندوهناک، دلشکسته، دل‌زده

      be sunk in something

      در اندوه غرق بودن

      soaked in something

      مغروق درچیزی، اشباع از چیزی، مملو از چیزی، سرشار

      something to spare

      مازاد (چیزی)، چیز زیادی، اضافه، بیش از نیاز

      strange to something

      تازه‌کار (در چیزی)، ناآشنا، ناوارد

      make a success of something

      چیزی را کامیابانه انجام دادن، کامیاب کردن

      be sure (of something)

      (نسبت به چیزی) اطمینان داشتن، مطمئن بودن، یقین کردن

      surrender oneself to something

      خود را تسلیم به چیزی کردن، تن در دادن

      tax somebody with something

      کسی را به چیزی متهم کردن

      tear something limb from limb

      چیزی را بند‌بند از هم جدا کردن، تکه‌پاره کردن

      bring down the tone of something

      از کیفیت چیزی کاستن

      set the tone for something

      جو یا کیفیت چیزی را تعیین کردن، آهنگ چیزی را معین کردن

      take the long view (of something)

      (چیزی را) از نظر درازمدت مورد ملاحظه قرار دادن

      for want of (something)

      به‌دلیل فقدان (چیزی)، به‌واسطه‌ی نداشتن (چیزی)

      in want of (something)

      نیازمند به (چیزی)، خواستار (چیزی)

      be wary of (something)

      مواظب (چیزی) بودن، (چیزی را) پاییدن، برحذر بودن

      keep a wary eye on (something)

      با احتیاط (چیزی را) پاییدن، دقیقاً مواظب بودن

      force one's way (through something)

      به زور راه خود را (از میان چیزی) باز کردن

      weary of something (or someone)

      از چیزی (یا کسی) خسته شدن، بیزار شدن

      be a witness of (something)

      گواه بر چیزی بودن، دلیل بر چیزی بودن

      be wrapped in something

      در چیزی پوشانده شدن

      yield oneself (or itself) to something

      خود را تسلیم چیزی کردن، تن در دادن، - پذیرا بودن

      have (or take) pride (in something)

      (برای چیزی) به خود بالیدن، مفتخر بودن، نازیدن

      pride oneself (on something)

      (درباره‌ی چیزی) مفتخر بودن، به خود بالیدن، نازیدن، سربلند بودن، مباهات کردن

      to be angry about something

      درباره‌ی چیزی خشمگین بودن

      reject something out of hand

      چیزی را فوراً/بدون بررسی رد کردن

      leave something at home

      چیزی را در خانه جا گذاشتن

      steal something

      چیزی را دزدیدن

      turn something upside down

      چیزی را وارونه کردن، چیزی را زیر و رو کردن

      give something some thought

      در مورد چیزی فکر کردن، به چیزی اندیشیدن

      assess something’s value

      ارزیابی ارزش چیزی

      take something the wrong way

      چیزی را اشتباه برداشت کردن، سوء برداشت کردن، به دل گرفتن

      be up for doing something

      پایه بودن برای انجام کاری/مایل بودن/آماده بودن

      take something badly

      چیزی را به دل گرفتن، ناراحت شدن از چیزی

      leave something to someone’s discretion

      چیزی را به صلاحدید کسی واگذار کردن

      burden someone with something

      سربار کسی بودن، باری بر روی دوش کسی بودن، کسی را به ستوه آوردن، چیزی را به کسی تحمیل کردن

      click on something

      کلیک کردن روی چیزی

      Idioms

      make something of

      1- مورد استفاده قرار دادن، به کار زدن 2- اهمیت قائل شدن

      something else

      (عامیانه - شخص یا چیز) عالی، محشر، هنگامه

      or something

      یا چیزی شبیه به آن، یا یه همچین چیزی، یا یه چیزی تو این مایه‌ها

      hear (something) on the grapevine

      از این‌ور و آن‌ور شنیدن، از دهان این و آن شنیدن، بنابه گفته‌ی دیگران

      give your right arm for something

      خیلی مشتاق چیزی بودن

      Idioms بیشتر

      know something backward(s)

      خوب بلد بودن، از بر بودن

      have something on the ball

      توانایی یا مهارت داشتن

      bang in the middle of (something)

      درست وسط (چیزی)

      bang someone (or something) about

      صدمه زدن به، با خشونت رفتار کردن نسبت به

      get a bang out of (something)

      (از چیزی) لذت بردن

      bank on something to happen

      انتظار وقوع چیزی را داشتن

      do something off one's own bat

      (انگلیس - عامیانه) سرخود عمل کردن، خودسری کردن

      cast (or put) a blight on something (or somebody)

      آفت زده کردن، دچار مصیبت کردن

      to sweat blood for something

      (برای رسیدن به چیزی) سخت تلاش کردن

      bring (something) to a boil

      جوش آوردن (چیزی را)

      feel (or know) something in your bones

      از ته دل احساس کردن، احساس ژرفی نسبت به چیزی داشتن

      getting to the bottom of something

      ته و توی چیزی را درآوردن

      breathe something into something

      چیزی را دارای چیزی کردن، جان تازه دادن

      not breathe a word of (or about) something

      (درباره چیزی) اصلاً حرف نزدن، افشا نکردن

      bring yourself to do something

      خود را وادار به انجام کاری کردن

      not go a bundle on something

      (انگلیس - عامیانه) دوست نداشتن

      looks like something the cat brought in (or dragged in)

      خیلی کثیف است، مثل چیزی که گربه به خانه آورده است

      get something off one's chest

      (عامیانه) دق دل را درآوردن، گلایه کردن، عقده‌ی خود را گشودن

      chuck out of something

      (انگلیس - عامیانه) اخراج شدن یا کردن، بیرون کردن

      clip a few seconds (or hours etc.) off something

      کاستن از

      have something coming to one

      استحقاق داشتن، سزاوار بودن

      in connection with something

      دررابطه‌با، درارتباط‌با، راجع‌به، درباره‌ی، در مورد

      make a corner in something

      (انگلیس) قبضه کردن، تحت اختیار درآوردن، به چنگ آوردن

      count the cost (of something)

      تقاص پس دادن، ضرر چیزی را کشیدن، خسارت دیدن

      be in the dark (about something)

      ناآگاه بودن (به چیزی)

      keep (something) dark

      مکتوم کردن، محرمانه نگاه‌داشتن، بروز ندادن

      be dead set against something (or be dead against something)

      کاملاً مخالف چیزی بودن

      be dead to something

      قادر به درک یا احساس چیزی نبودن

      turn a deaf ear (to something)

      گوش شنوا نداشتن (نسبت به چیزی)، اعتنا نکردن، گوش فرا ندادن

      make demands on somebody (or something)

      کسی (یا چیزی را) سخت به کار گرفتن، تحت فشار قرار دادن

      the door to something

      راه دستیابی به چیزی

      drag somebody into doing something

      (با زور یا اصرار) به کاری واداشتن

      a drain on (something)

      آنچه انرژی یا وقت و غیره را بگیرد

      drink (something) to (somebody or something)

      به افتخار (کسی یا چیزی) نوشیدن

      take to something like duck to water

      خیلی خوب آموختن، مثل آب انجام دادن

      an ear for something

      شم کار(ی را داشتن)، استعداد چیزی (را داشتن)

      (be) up to one's ears in something

      کاملاً درگیر چیزی بودن

      something comes to (or reaches) somebody's ears

      (خبر و شایعه و غیره) به گوش کسی رسیدن

      have an edge on (or over) someone (or something)

      بر کسی (یا چیزی) مزیت داشتن

      enter (somebody) for (something)

      اسم کسی را در مسابقه (یا آزمون و غیره) نوشتن

      err on the side of (something)

      (در امر خیر یا چیز خوب) زیاده‌روی کردن، جانب (چیزی را) گرفتن

      feel strongly about (something)

      (نسبت به چیزی) عقاید محکم داشتن، سخت معتقد بودن (به چیزی)

      not care (or give) a fig for (somebody or something)

      اصلاً اهمیت ندادن (به چیزی یا کسی)، ناچیز شمردن، عین خیال (کسی) نبودن

      a front for something

      چیزی که در لوای آن کار غیرقانونی انجام می‌شود، وسیله‌ی پنهان‌کاری(چیزی)

      make a fuss of (someone or something)

      (انگلیس - عامیانه) سنگ (کسی یا چیزی را) خیلی به سینه زدن، زیاد توجه کردن به

      have something going for one

      (عامیانه) به نفع کسی بودن

      have a hand in something

      در کاری (یا چیزی) دست داشتن، (در انجام عملی) شرکت داشتن

      wash one's hands of (something)

      (نسبت به چیزی) از خود سلب مسئولیت کردن، از ادامه‌ی کاری خودداری کردن، دست از کاری شستن

      keep (something) under one's hat

      سری نگه‌داشتن، بروز ندادن، مستور داشتن

      (not) make heads or tails of something

      فهمیدن، درک کردن، سر درآوردن از چیزی (معمولاً به‌صورت منفی می‌آید)

      hold something against somebody

      مورد نکوهش قرار دادن، کسی را برای کاری مذمت کردن، به رخ کسی کشیدن

      bring something home to

      1- (مطلبی را) روشن کردن، حالی کردن، تحت‌تأثیر قرار دادن 2- تقصیر را به گردن کسی انداختن، مقصر قلمداد کردن

      someone's idea of something

      تصور کسی از چیزی، برداشت کسی از چیزی، تعریف کسی از چیزی، دیدگاه شخص نسبت به چیزی

      be a spitting image of something

      عیناً مانند چیز دیگری بودن

      out of interest for something

      به واسطه‌ی (یا به‌خاطر) علاقه یا دلبستگی به چیزی

      give someone (or something) up as a bad job

      از کسی (یا چیزی) نومید شدن یا دل کندن

      keep (something) to oneself

      (چیزی را) افشا نکردن، به کسی نگفتن

      land somebody (or oneself) in something

      (عامیانه) کسی (یا خود را) دچار دردسر و گرفتاری کردن

      land somebody with something

      چیزی را وبال گردن کسی کردن (به‌عهده‌ی کسی انداختن)

      land up doing something

      (عامیانه) مجبور به انجام کاری شدن

      the last word in (something)

      قطعی‌ترین یا معتبرترین کلام یا مرجع

      take liberties with somebody (or something)

      پررویی کردن، (در رفتار نسبت به شخص یا چیزی) پا از حد خود فرانهادن، گستاخی کردن، بی‌محابا رفتار کردن، (به‌طور ناروا) خودمانی رفتار کردن با، بی‌محابا بودن

      take the liberty of doing (something)

      بدون اجازه کاری کردن

      take the lid off something

      افشا کردن، برملا کردن، پرده برداشتن، فاش کردن، آشکار کردن

      lie one's way into (or out of) something

      با دروغ‌گویی به جایی رسیدن (یا از مخمصه‌ای خلاص شدن)

      lift (or raise) a finger (or hand) to do something

      (عامیانه- معمولاً در جمله‌ی منفی) در انجام کاری کمک کردن

      the lion's share of something

      بخش عمده‌ی چیزی

      fall to somebody's lot (to do something)

      مسئول انجام (کاری) شدن، وظیفه‌ی کسی شدن

      a matter of something

      تنها، فقط (در عرض) (برای تأکید بر کم بودن یک مقدار (به‌ویژه زمان) استفاده می‌شود)

      take one's mind off (of something)

      درباره‌ی (چیزی) زیاده فکر نکردن، فکر خود را به چیز دیگری معطوف کردن

      have a nodding acquaintance with someone (or something)

      با کسی (یا چیزی) از دور آشنایی داشتن، کمی شناختن

      the nuts and bolts (of something)

      کارها یا اصول اولیه‌ی چیزی

      be nuts about (something)

      (عامیانه) دیوانه‌ی چیزی بودن، شیدا بودن، عاشق (کسی یا چیزی) بودن

      have something (or nothing) on someone

      (عامیانه) مدرک جرم یا دلیل کافی علیه کسی داشتن (یا نداشتن)

      part and parcel (of something)

      جزء لاینفک، بخش اجتناب‌ناپذیر، بخش عمده و اساسی چیزی، جزء جدایی‌ناپذیر، جزء تفکیک‌نشدنی

      wouldn't put it past (someone to do something)

      از کسی انجام کاری را بعید ندانستن

      not be a patch on somebody (or something)

      به خوبی قبلی‌ها نبودن، به پای کس یا چیز دیگر نرسیدن

      pay through the nose (for something)

      مغبون شدن، (در خرید) گول خوردن

      put a period (to something)

      (چیزی را) به پایان رساندن

      have something in one's pocket

      به موفقیت خود اطمینان داشتن، صددرصد شانس کامیابی داشتن

      poke one's nose into (something)

      (درباره‌ی چیز) کنجکاوی بیجا به خرج دادن، فضولی کردن

      pour scorn on something (or somebody)

      مورد تحقیر قرار دادن

      have power over someone (or something)

      (روی کسی یا چیزی) نفوذ داشتن، تحت تسلط داشتن

      speak in praise of someone (or something)

      زبان به تحسین کسی (یا چیزی) گشودن

      make someone a present of something

      چیزی را به کسی هدیه دادن، چیزی را به کسی دادن

      be pressed for something

      کم داشتن، در مضیقه بودن

      press something home

      1- (با فشار) جا انداختن 2- تا موفقیت کامل کاری را پیگیری کردن

      fall prey to something

      طعمه‌ی چیزی شدن، دچار چیزی شدن

      keep quiet (about something)

      (درباره‌ی چیزی) سخن نگفتن، حرف نزدن

      raise one's eyebrows (at something)

      (نسبت به چیزی) اظهار شک یا شگفتی یا ناخشنودی کردن

      take something as read

      (انگلیس) چیزی را (بدون اثبات) قبول کردن یا پذیرفتن

      let something ride

      چیزی را به حال خود گذاشتن

      run rings around something (or somebody)

      (عامیانه) 1- تندتر دویدن (از) 2- خیلی جلو زدن، کاملاً برتر بودن

      get (something) on the road

      (چیزی را) آغاز کردن، راه انداختن

      on the scent of something (or somebody)

      در شرف پی بردن به چیزی، نزدیک به چیزی

      set the seal on something

      (چیزی را) قطعی کردن، نهایی کردن، (به چیزی) قطعیت بخشیدن، مهر تأیید (بر چیزی) زدن

      give someone (or something) the shake

      (عامیانه) قال گذاشتن، از شر کسی راحت شدن، از گیر کسی فرار کردن، از سر باز کردن

      sick to death of something (or someone)

      بیزار از چیزی (یا کسی)، کاملاً متنفر

      set one's sights for something

      برای دستیابی به چیزی هدفگیری کردن

      lose sleep over something

      دلواپس چیزی بودن، از نگرانی (درباره‌ی چیزی) به خواب نرفتن

      let (something) slide

      در بوته‌ی اهمال گذشتن، اهمال کردن

      (just) as soon do something (as do something)

      ترجیح می‌دهم که ... به‌جای ...

      spare no pains (in doing something)

      (برای انجام دادن کاری) از هیچ‌ چیز مضایقه نکردن، کم نگذاشتن، کوتاهی نکردن، دریغ نکردن

      be spoiling (for something)

      (برای چیزی به‌ویژه جنگ و مرافعه) آماده بودن، بی‌صبری کردن

      set the stage for something

      زمینه را برای چیزی مهیا کردن، مقدمه‌ی چیزی بودن

      steamroller somebody into doing something

      به اجبار کسی را ناچار به انجام کاری کردن.

      take stock in (something)

      اهمیت قائل شدن (برای چیزی)، باور کردن، اعتقاد داشتن

      set someone straight about something

      چیزی را برای کسی روشن و مبرهن کردن

      take something in one's stride

      بدون کوشش زیاد کاری را انجام دادن یا قبول کردن

      make sure (of something)

      اطمینان حاصل کردن، خاطرجمع کردن، مطمئن شدن

      get into the swing of something

      به چیزی آشنا شدن و از آن لذت بردن

      get something out of one's system

      از شر وسواس یا وابستگی به چیزی رهاشدن، قید چیزی را زدن

      tear oneself away from something

      با بی‌میلی کاری یا چیزی را رها کردن

      through something in someone's teeth

      1- کسی را برای چیزی سرزنش کردن 2- متلک گفتن، زخم زبان زدن

      have a thing (about something)

      (درباره‌ی چیزی) عقده یا وسواس داشتن

      make a thing of something

      خیلی بزرگ کردن، دستاویز قرار دادن

      ram something down one's throat

      چیزی را به کسی تحمیل کردن، به کسی چپاندن

      throw a monkey wrench into (something)

      چوب لای چرخ گذاشتن، خرابکاری کردن

      throw light on something

      چیزی را روشن یا آشکار کردن، روشنگری کردن، معلوم کردن

      thumb one's nose (at someone or something)

      تحقیر کردن، ناچیز شمردن، دست‌کم گرفتن، جدی نگرفتن، بی‌اهمیت جلوه دادن

      stem the tide (of something)

      جلو موج چیزی را گرفتن

      keep a tight hand (on something)

      سخت کنترل کردن (چیزی را)

      argue the toss (about something)

      (انگلیس - عامیانه) درباره‌ی چیز کم‌اهمیت جروبحث کردن

      try one's hand at something

      (برای نخستین بار) چیزی را آزمودن، کاری را کردن

      put a value on something

      (چیزی) قیمت گذاشتن، بها را تعیین کردن، قیمت‌گذاری کردن، ارزش را مشخص کردن، قیمت را تعیین کردن

      keep watch (over something)

      (چیزی را) پاییدن، مراقبت کردن، مواظب (چیزی) بودن

      go the way of (something)

      نابود شدن، دچار همان سرنوشت شدن

      get weaving on something

      (انگلیس - عامیانه) به‌شدت دست به‌کار شدن، به عملی پرداختن

      win (something) hands down

      به‌آسانی پیروز شدن، بدون هیچ زحمتی موفق شدن، مثل آب خوردن برنده شدن، سه‌هیچ زدن

      put (somebody) wise to (something)

      (امریکا ـ عامیانه) چیزی را به کسی خبر دادن، آگاه کردن

      be wrapped up in something (or somebody)

      1- دست‌اندرکار، سهیم در کاری 2- (کاملاً) سرگرم چیز یا شخصی شدن

      throw a wrench into (something)

      (چیزی را) مختل کردن، از کار انداختن، خرابکاری کردن

      get someone (or something) wrong

      سوء تعبیر کردن، (منظور کسی را) درست درک نکردن

      have yet to (do something)

      هنوز نه، تابه‌حال نشده

      make a pig's ear (our) of something...

      خراب کردن، ضایع کردن، افتضاح کردن در...

      have something in common

      اتفاق‌نظر داشتن، وجه مشترک داشتن، تفاهم داشتن (در چیزی)

      be shot through with something

      مملو از چیزی بودن، پر از چیزی بودن، انباشته از چیزی بودن، آکنده از چیزی بودن، سرشار از چیزی بودن

      to hear something straight from the horse's mouth

      از منبع موثق شنیدن، مستقیم از دهان خود شخص شنیدن

      take something with a grain of salt

      (چیزی را) به‌آسانی باور نکردن، به‌آسانی نپذیرفتن، با شک و تردید نگاه کردن

      thank someone for something

      مقصر دانستن، سرزنش کردن، مسبب دانستن، مسئول دانستن

      take (someone or something) seriously

      (کسی یا چیزی را) جدی گرفتن

      in line with something

      مطابق با، هم‌راستا با، هم‌سطح با، در راستای، هم‌سو با

      سوال‌های رایج something

      شکل جمع something چی میشه؟

      شکل جمع something در زبان انگلیسی somethings است.

      ارجاع به لغت something

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «something» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/something

      لغات نزدیک something

      • - somersault
      • - somerset
      • - something
      • - something comes to (or reaches) somebody's ears
      • - something else
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      cardi- by aut- ante fore Greco grogram az levo bullet point mal puberty gripple gaming table fox squirrel ماراسکینو مخل مانع‌آفرین ترفند حیله مانیل مایه‌ی رسوایی منوط منوط بودن منوط کردن گی‌لیک ادغام اجتناب‌ناپذیری اجتناب‌ناپذیرانه استرداد
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.