آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۷ مرداد ۱۴۰۴

      Something

      ˈsʌmθɪŋ ˈsʌmθɪŋ

      شکل جمع:

      somethings

      معنی something | جمله با something

      pronoun A1

      چیزی

      give me something to eat!

      یک چیزی بده بخورم!

      He is writing a novel or something.

      او دارد یک رمان یا چیزی از این قبیل می‌نویسد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      something to read

      چیزی برای خواندن

      something interesting

      یک چیز جالب توجه

      He is something of an expert.

      او به‌نسبت خبره است.

      pronoun

      چیزی (که باعث قدردانی یا تسلی خاطر می‌شود، مخصوصاً وقتی شرایط کلی ناخوشایند است)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      it is something to have a steady job these days!

      این روزها داشتن یک شغل دائم چیز کمی نیست!

      It was a difficult year, but the support from family was something.

      سال سختی بود، اما حمایت خانواده چیز تسلی‌بخشی بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      There's something in what he says.

      حرف‌های او چندان بی‌ربط نیست.

      suffix informal

      (something-) چند

      The magazine targets readers in their twenties and thirties-something.

      این مجله مخاطب‌هایی در دهه‌ی بیست و سی‌وچند سالگی را هدف قرار داده است.

      He's a forty-something businessman with years of experience.

      او بازرگانی چهل و چند ساله با سال‌ها تجربه است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد something

      1. noun entity
        Synonyms:
        thing object substance being existence individual article existent commodity
        Antonyms:
        nothing

      Collocations

      something of a

      تااندازه‌ای، قدری

      pulse through something

      در امتداد یا درون چیزی تپیدن، (به طور آهنگین) زدن یا ضربان داشتن

      be against something (or someone)

      مخالف چیزی (یا کسی) بودن

      to have something against someone

      برعلیه کسی مدرک داشتن، با کسی بد بودن

      the odds against (something or someone)

      احتمال، امکان

      Collocations بیشتر

      agree to do something

      با انجام کاری موافقت کردن، کاری را قبول کردن

      to be balked of something

      تخطئه شدن، محروم شدن

      bang goes (something)

      با عدم موفقیت یا شکست مواجه شدن، ناکام شدن

      beef about (something)

      شکایت کردن، غر و لند زدن

      burn a hole in something

      (در اثر سوختگی آتش یا اسید و غیره) چیزی را سوراخ کردن

      Idioms

      make something of

      1- مورد استفاده قرار دادن، به کار زدن 2- اهمیت قائل شدن

      something else

      (عامیانه - شخص یا چیز) عالی، محشر، هنگامه

      or something

      یا چیزی شبیه به آن، یا یه همچین چیزی، یا یه چیزی تو این مایه‌ها

      hear (something) on the grapevine

      از این‌ور و آن‌ور شنیدن، از دهان این و آن شنیدن، بنابه گفته‌ی دیگران

      give your right arm for something

      خیلی مشتاق چیزی بودن

      Idioms بیشتر

      know something backward(s)

      خوب بلد بودن، از بر بودن

      have something on the ball

      توانایی یا مهارت داشتن

      bang in the middle of (something)

      درست وسط (چیزی)

      bang someone (or something) about

      صدمه زدن به، با خشونت رفتار کردن نسبت به

      get a bang out of (something)

      (از چیزی) لذت بردن

      bank on something to happen

      انتظار وقوع چیزی را داشتن

      do something off one's own bat

      (انگلیس - عامیانه) سرخود عمل کردن، خودسری کردن

      cast (or put) a blight on something (or somebody)

      آفت زده کردن، دچار مصیبت کردن

      to sweat blood for something

      (برای رسیدن به چیزی) سخت تلاش کردن

      سوال‌های رایج something

      شکل جمع something چی میشه؟

      شکل جمع something در زبان انگلیسی somethings است.

      ارجاع به لغت something

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «something» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/something

      لغات نزدیک something

      • - somersault
      • - somerset
      • - something
      • - something comes to (or reaches) somebody's ears
      • - something else
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.