آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲ اردیبهشت ۱۴۰۲

    Some

    səm səm səm səm

    معنی some | جمله با some

    adjective adverb pronoun A1

    برخی، بعضی، بعض، برخی از، اندکی، چندتا، قدری، کمی از، تعدادی، غالباً، تقریباً، کم‌وبیش، کسی، شخص یا چیز معینی

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    خرید اشتراک فست دیکشنری

    some evenings

    برخی از شب‌ها

    This criticism applies to some students only.

    این انتقاد فقط در مورد برخی از شاگردان صادق است.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    They have been married for some years.

    چند سالی است که ازدواج کرده‌اند.

    I waited there some hours.

    چند ساعت آنجا منتظر شدم.

    some eighty houses

    حدود هشتاد خانه

    some ten of them

    قریب به ده نفر از آن‌ها

    It was some dinner!

    عجب شامی بود!

    Some agree and some disagree.

    بعضی‌ها موافق‌اند و بعضی‌ها مخالف.

    Some like it cooked.

    برخی مردم پخته‌ی آن را دوست دارند.

    If you like these apples, take some.

    اگر این سیب‌ها را دوست داری چند تا بردار.

    Eat some!

    قدری بخور!

    I slept some.

    کمی خوابیدم.

    Have some patience!

    یک خرده صبر داشته باش!

    You must run some to catch up with them.

    برای رسیدن به آن‌ها باید خیلی بدوی.

    Some person called me.

    شخصی مرا صدا زد.

    I'll do it someday.

    روزی این کار را خواهم کرد.

    a request for help from some man in the hall

    درخواست کمک از سوی مردی در سالن

    I have bought some agricultural land.

    من مقداری زمین کشاورزی خریده‌ام.

    We have some good honey.

    ما (مقداری) عسل خوب داریم.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد some

    1. adjective few
      Synonyms:
      several various any a-few a-bit a-little part of more than a few more than a little divers sundry
      Antonyms:
      all no
    1. adjective extraordinary
      Synonyms:
      remarkable amazing fascinating
    1. adverb (of quantities) imprecise but fairly close to correct
      Synonyms:
      about approximately around roughly more-or-less close-to just-about or-so
    1. pronoun an indefinite or unspecified number or portion:
      Synonyms:
      part quantity amount portion number several few any a few a part a portion an amount a number more-or-less approximately unknown bout extraordinary remarkable

    Idioms

    and then some

    (آمریکا - عامیانه) علاوه بر آن، حتی از آن هم بیشتر

    ارجاع به لغت some

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «some» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/some

    لغات نزدیک some

    • - sombrero
    • - sombrous
    • - some
    • - some little
    • - somebody
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    critically cumin curettage curl up customs cut through functionality cuticle in respect of cutie Cyrus dawg in addition light switch like flipping a light switch الم امت امتیاز دیکشنری آلمانی ذخیره خال گوشتی خاموش خاموش کردن خاک بر سرت! خبر خجالت‌آور خجالت‌زده خجالت کشیدن خدا رحم کند!
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.