درباره، مربوط به (کسی یا چیزی)، در مورد، در رابطه با (کسی یا چیزی)، پیرامون، در باب، راجع به، با، در
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی مقدماتی
a book about war
کتابی دربارهی جنگ
What is she smiling about?
برای چه لبخند میزند؟
How about some tea?
با یک فنجان چای چطوری؟
انگلیسی بریتانیایی دورتادور، گرداگرد، سراسر، دوروبر
در انگلیسی آمریکایی معمولاً از around استفاده میشود.
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
There were flowers about his body.
دورتادور جسدش گل قرار داشت.
People gathered about him.
مردم دوروبرش جمع شدند.
انگلیسی بریتانیایی در نزدیکی، در مجاورت با (کسی یا چیزی)، در همسایگی (کسی یا چیزی)، در اطراف
There were trees all about the house.
درختان در اطراف خانه بودند.
People gathered about the fountain.
مردم در نزدیکی فواره جمع شدند.
Wildflowers grew about the old stone wall.
گلهای وحشی در اطراف دیوار سنگی قدیمی رشد کرده بودند.
حدود، حدوداً، حدودی
about a year ago
حدود یک سال قبل
about four days
حدود چهار روز
تقریباً
We're about ready to leave.
ما تقریباً آمادهی رفتن هستیم.
I live about 10 miles away.
تقریباً ۱۰ مایل دورتر زندگی میکنم.
انگلیسی بریتانیایی اینجاوآنجا، اینطرفوآنطرف
در انگلیسی آمریکایی از around استفاده میشود.
Don't carry so much money about with you!
اینقدر پول را با خودت اینجاوآنجا نبر!
She always leaves her clothes lying about on the floor.
همیشه لباسهایش را اینطرفوآنطرف روی زمین رها میکند.
tools lying about
ابزاری که اینجاوآنجا افتاده بودند
انگلیسی بریتانیایی از هر جهت، از هر طرف، اطراف (مکان)، دوروبر
در انگلیسی آمریکایی معمولاً از around استفاده میشود.
Children were playing about the park.
بچهها در اطراف پارک بازی میکردند.
He looked about him with suspicion.
او با سوءظن دوروبرش را نگاه کرد.
The cat prowled about the alley.
گربه در اطراف کوچه پرسه میزد.
to look about
به اطراف نگاه کردن
انگلیسی بریتانیایی نزدیکی، حوالی، قریب، حولوحوش، مجاور
در انگلیسی آمریکایی معمولاً از around استفاده میشود.
There are several shops about the station.
چندین مغازه حوالی ایستگاه وجود دارد.
The hotel is about the beach.
هتل در مجاور ساحل قرار دارد.
Is John about?
جان در این حوالی (در این نزدیکی) است؟
در شُرف، درصدد
The match is about to start.
مسابقه در شُرف آغاز است.
She's about to graduate from university.
او در شرف فارغالتحصیلی از دانشگاه است.
They're about to announce the results.
آنها درصدد اعلام نتایج هستند.
در جهت مخالف
He turned about and walked the other way.
او برگشت و در جهت مخالف راه رفت.
She spun about to face him.
او چرخید و در جهت مخالف ایستاد تا رو به او باشد.
The horse went about and galloped off in the opposite direction.
اسب برگشت و در جهت مخالف تاخت.
در چرخش، در گردش، دایرهوار
The planets move about the sun.
سیارات به دور خورشید در گردشند.
to go about in circles
دایرهوار حرکت کردن
فعال
He is up and about again.
دوباره برپا و فعال شده است.
She was about the kitchen, preparing dinner.
او در آشپزخانه فعال بود و شام را آماده میکرد.
Volunteers were about the hall setting up chairs.
داوطلبان در سالن فعال بودند و صندلیها را مرتب میکردند.
پرسه زدن، ولگردی کردن
ول گشتن، وقت را به بطالت گذراندن
نامرتب زندگی کردن
با خشونت رفتار کردن
موجب شدن، سبب شدن، باعث شدن، سبب وقوع امری شدن، محقق کردن
(کشتی) تغییر مسیر دادن، تغییر جهت دادن
اتفاق افتادن، پیش آمدن، روی دادن، رخ دادن
درمورد چیزی صحبت کردن، قصد داشتن
از خنده غش کردن
معاشرت زیاد کردن، رفتوآمد کردن
(خبر) پراکنده شدن، منتشر شدن
از جایی به جایی رفتن، تحرک داشتن
درگیر انجام کاری بودن، تعهد کردن، متعهد شدن، عهدهدار شدن، به عهده گرفتن
به دور محور گشتن، سیر کردن
تکرار کردن صحبت
تکاپو کردن، مشغله داشتن
آغاز کردن، شروع کردن (به کاری)
در نظر گرفتن، تصور کردن، مجسم کردن، به یاد آوردن، به خاطر آوردن، فکر کردن
(انگلیس - عامیانه) مسخرهبازی درآوردن
مرتب اشاره کردن به، مرتب ذکر کردن
با سروصدای زیاد (ترق تروق) کاری را انجام دادن
جستجو کردن، پی (چیزی گشتن)، پیگیری کردن
بلوک گردی کردن، تفریحکنان به اینجا و آنجا سفر کردن
با شتاب و صدا رفت و آمد کردن
1- جستجو کردن، کاویدن 2- نقشه ریختن، طرح کردن
متمرکز بودن بر
1- (دور چیزی) گرد آمدن، تجمع کردن 2- (عامیانه) پرسه زدن، ول گشتن
hedge someone (or something) about
دست و پای کسی را بستن، احاطه کردن، مانع کار شدن
(عامیانه) 1- با خشونت رفتار کردن با 2- پرسه زدن، از جایی به جایی رفتن 3- خودمانی بحث و شور کردن 4- در بوتهی فراموشی افتادن
(عامیانه) 1- پرسه زدن، ولگردی کردن، پلکیدن 2- با خشونت رفتار کردن
1- (عامیانه) درگیر شدن (با) 2- وقت تلف کردن، ور رفتن، انگولک کردن
وقت تلف کردن، ور رفتن به چیزی
تحکم کردن، دستور دادن، امر و نهی کردن، یکریز دستور دادن
(عامیانه - زننده) وقت تلف کردن، ولگردی کردن
(برای یافتن چیزی) جابهجا کردن، سر چیزی رفتن، دنبال چیزی گشتن
rake around (or about) for something
بهدقت جستجو کردن، دنبال چیزی گشتن
(با کاویدن و غیره) دنبال چیزی گشتن
رسیدگی کردن، بررسی کردن، اقدام کردن، ترتیب (چیزی را) دادن
tackle about (or over) something
دربارهی موضوع ناخوشایند (یا جدی و غیره) با کسی صحبت کردن
(چیزی را) به اطراف تکان دادن، به نوسان درآوردن
(بیهدف) پرسه زدن، پلکیدن، ول گشتن، اینور و آنور رفتن، چرخیدن
در شرف وقوع
شکایت کردن، غر و لند زدن
به کار و بار خود پرداختن (و کاری به کار دیگران نداشتن)
(به سعادت یا خوشی کسی) علاقهمند بودن، در فکر کسی بودن
دربارهی چیزی دو دل و هراسان بودن
چطور است؟، میل دارید؟، چطور
not have the first idea (about something)
(دربارهی چیزی) اصلاً اطلاع نداشتن
have no illusions about something
دربارهی چیزی انتظار بیجا نداشتن
تقریباً، حدوداً، نزدیک به، کموبیش، در آستانه
be of the same mind about something (or someone)
دربارهی چیزی (یا کسی) همعقیده بودن
اندوهناک، دلشکسته، دلزده
چطور؟، چطور شد؟، پس چی؟
دربارهی چیزی خشمگین بودن
تردید داشتن ، شک داشتن (نسبت به چیزی/کسی)
باعث فروپاشی شدن
باعث سقوط شدن
صلح برقرار کردن، صلح ایجاد کردن
انقلاب به پا کردن، باعث انقلاب شدن
دگرگونی ایجاد کردن، تحول به وجود آوردن
تغییر رخ دادن، تغییر به وجود آمدن
dig out info about a conduct an investigation
کشف اطلاعات در مورد انجام یک تحقیق
کشف اطلاعات در مورد یک جرم / بیرون کشیدن اطلاعات درباره یک جنایت
اهمیت دادن به
حدوداً، تقریباً
bang someone (or something) about
صدمه زدن به، با خشونت رفتار کردن نسبت به
بیچون و چرا کردن، بیشک و تردید انجام دادن، ابا نداشتن
not breathe a word of (or about) something
(درباره چیزی) اصلاً حرف نزدن، افشا نکردن
be in the dark (about something)
ناآگاه بودن (به چیزی)
feel strongly about (something)
(نسبت به چیزی) عقاید محکم داشتن، سخت معتقد بودن (به چیزی)
not care (or give) a hang about
عین خیال (کسی) نبودن، کک (کسی) نگزیدن، بیخیال بودن
از هر سو ضربه زدن، از هر طرف زدن
غیر از این فکر نکن، در این مورد اشتباه نکن
(عامیانه) دیوانهی چیزی بودن، شیدا بودن، عاشق (کسی یا چیزی) بودن
زود بجنب!، تکون بخور!، زود باش!، معطلی نکن! لفتش نده!
(دربارهی چیزی) سخن نگفتن، حرف نزدن
set someone straight about something
چیزی را برای کسی روشن و مبرهن کردن
غیبت کسی را کردن، پشت سر کسی حرف زدن
have a thing (about something)
(دربارهی چیزی) عقده یا وسواس داشتن
argue the toss (about something)
(انگلیس - عامیانه) دربارهی چیز کماهمیت جروبحث کردن
turn and turn about (or turn about)
بهنوبت، بهطور مرتب و منظم
از بستر (بیماری) برخاسته و دوباره مشغول فعالیت (شده)
keep (or have) one's wit about one
(در مواقع اضطرار) عقل و خونسردی خود را حفظ کردن، مشاعر خود را از دست ندادن
nothing (or not much) to write home about
غیرجالب توجه، پیشپا افتاده، آنچه که آش دهانسوزی نیست
تو چی؟، تو چطور؟
این دیگه چیه؟، جریانش چیه؟، ماجرای این چیه؟، چرا اینقدر محبوب شده؟، چی باعث شده این مد بشه؟
کلمهی «about» در زبان فارسی به «درباره» یا «در مورد» ترجمه میشود.
«About» یکی از پرکاربردترین و چندوجهیترین کلمات در زبان انگلیسی است که در نقشهای مختلف دستوری از جمله حرف اضافه، قید و حتی صفات به کار میرود. به طور کلی، این کلمه برای اشاره به موضوع، محتوا، یا محور اصلی یک بحث، نوشته، گفتوگو یا فکر استفاده میشود. وقتی میگوییم «about something» یعنی موضوعی که صحبت، تحقیق یا توجه ما حول آن میچرخد.
در استفادههای روزمره، «about» به معنای «دربارهی» چیزی است؛ مثلاً وقتی میگوییم «This book is about history» یعنی «این کتاب درباره تاریخ است». این کاربرد گسترده باعث شده که «about» نقش کلیدی در برقراری ارتباط و انتقال اطلاعات داشته باشد و به کمک آن بتوانیم موضوعات و محتواهای مختلف را به هم مرتبط کنیم.
علاوه بر نقش حرف اضافه، «about» به صورت قید نیز به معنای «تقریباً» یا «حدوداً» به کار میرود؛ مثلاً در جمله «The meeting starts at about 3 PM» یعنی «جلسه حدود ساعت ۳ شروع میشود». این کاربرد نشان میدهد که «about» توانایی انعطافپذیری در بیان اعداد، زمانها و اندازهها را دارد و نقش مهمی در بیان تقریب و تخمین ایفا میکند.
از نظر تاریخی، ریشه «about» به زبان انگلیسی قدیم بازمیگردد و ترکیبی است از «on» و «būt» که معنای «در اطراف» یا «درباره» را منتقل میکرده است. این کلمه در گذر زمان تحولات معنایی پیدا کرده و به یکی از کلمات اساسی و پرکاربرد زبان انگلیسی تبدیل شده است که در انواع سبکهای نوشتاری، ادبی، علمی و محاورهای دیده میشود.
«about» به دلیل گستردگی کاربرد و سادگی استفاده، یکی از پایههای اصلی ارتباطات زبان انگلیسی است. آشنایی با معنا و نقشهای مختلف آن به افراد کمک میکند تا هم در فهم متنها و هم در تولید زبان، بتوانند به شکل دقیقتر و طبیعیتری عمل کنند. این کلمه پلی است که به کمک آن موضوعات، ایدهها و مفاهیم را به یکدیگر پیوند میدهیم و ارتباطات انسانی را آسانتر میسازیم.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «about» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۱ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/about