آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۱ خرداد ۱۴۰۳

      Portion

      ˈpɔːrʃn ˈpɔːʃn

      گذشته‌ی ساده:

      portioned

      شکل سوم:

      portioned

      سوم‌شخص مفرد:

      portions

      وجه وصفی حال:

      portioning

      شکل جمع:

      portions

      معنی portion | جمله با portion

      noun countable C1

      سهم، بخش (از چیزی بزرگ‌تر)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده
      خلاصه کردن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · متن بلند رو در چند خط خلاصه کن
      امتحان کن

      Each of them received a portion of the gain.

      هریک از آن‌ها سهمی از سود را دریافت کرد.

      You bear a portion of the blame.

      بخشی از تقصیر به گردن شماست.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      My portion was the biggest.

      سهم من از همه بزرگ‌تر بود.

      only the first portion of the book

      فقط بخش اول کتاب

      noun countable B1

      غذا و آشپزی پرس

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی غذا و آشپزی

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫بهبود گرامر با هوش مصنوعی‬

      I ordered an extra portion of rice.

      یک پرس برنج اضافه سفارش دادم.

      each soldier's portion of food

      پرس غذای هر سرباز

      noun countable

      سهم (از ارث یا هبه)

      She inherited a small portion of her grandmother's estate.

      او سهم کوچکی از دارایی مادربزرگش را به ارث برد.

      The portion of the inheritance was split among the siblings.

      سهم ارث بین خواهر و برادر تقسیم شد.

      noun

      حقوق میراث (از شوهر به زن)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

      مشاهده

      She inherited the portion estate after her husband's passing.

      او پس از مرگ شوهرش، میراث را به ارث برد.

      The portion was left to the surviving spouse.

      میراث به همسر بازمانده واگذار شده است.

      noun

      سرنوشت، قسمت، نصیب

      Suffering seems to be her portion in life.

      سرنوشت او در زندگی ظاهراً جز مشقت نیست.

      We must accept our portion.

      باید قسمت خود را بپذیریم.

      verb - transitive

      قسمت کردن، تقسیم کردن

      Julie portioned the food equally among us.

      جولی خوراک را به‌طور مساوی بین ما تقسیم کرد.

      The charity organization portioned out the food.

      سازمان خیریه غذا را سهم‌بندی کرد.

      verb - transitive

      حقوق تقسیم کردن، سهم دادن

      The properties were portioned among the four children.

      املاک میان چهار فرزند تقسیم شد.

      In the will, the deceased portioned a portion of his estate to each of his children.

      در وصیت‌نامه، متوفی قسمتی از دارایی خود را بین هر یک از فرزندان خود تقسیم کرده است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد portion

      1. noun share, cut, ration
        Synonyms:
        part piece division section segment fraction bit amount quantity allocation allotment allowance quota measure serving helping cut lot parcel fragment scrap morsel excerpt extract taste sample chunk lump hunk gob ration member dose shot fix drag slug dram bang plum meed quantum moiety divvy lion’s share piece of action lagniappe smithereen
        Antonyms:
        whole entirety all
      1. noun fate, destiny
        Synonyms:
        luck fortune destiny lot doom circumstance kismet
      1. verb divide into pieces
        Synonyms:
        share divide distribute allocate deal assign part section allot dispense ration divvy up apportion parcel partition prorate administer dole out mete out piece quota shift
        Antonyms:
        join combine collect gather

      سوال‌های رایج portion

      گذشته‌ی ساده portion چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده portion در زبان انگلیسی portioned است.

      شکل سوم portion چی میشه؟

      شکل سوم portion در زبان انگلیسی portioned است.

      شکل جمع portion چی میشه؟

      شکل جمع portion در زبان انگلیسی portions است.

      وجه وصفی حال portion چی میشه؟

      وجه وصفی حال portion در زبان انگلیسی portioning است.

      سوم‌شخص مفرد portion چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد portion در زبان انگلیسی portions است.

      ارجاع به لغت portion

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «portion» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/portion

      لغات نزدیک portion

      • - portico
      • - portiere
      • - portion
      • - portionless
      • - portland
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      mast fiord mega metro midi pancake conversant missing get butt plaid call in sick collected solicitation clothe اعمال اشغال برازنده پهلوان‌پنبه سنگ‌پا سنگر سرنگون سرنگون شدن سرنگونی دینار رستم زیرک زیرکانه خستگی‌ناپذیری آب خوردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.