آیکن بنر

رایتینگ آیلتس رو خودت با فست‌دیکشنری تصحیح کن

رایتینگ آیلتس رو با فست‌دیکشنری تصحیح کن

رایگان تست کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۶ شهریور ۱۴۰۵

      Dose

      doʊs dəʊs

      گذشته‌ی ساده:

      dosed

      شکل سوم:

      dosed

      سوم‌شخص مفرد:

      doses

      وجه وصفی حال:

      dosing

      شکل جمع:

      doses

      معنی dose | جمله با dose

      noun countable B2

      دُز، مقدار معین (مخصوصاً دارو)

      بازنویسی با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · بازنویسی متن با حفظ معنا
      امتحان کن

      Researchers are investigating the optimal dose of vitamin D required to mitigate seasonal affective disorder in adults.

      محققان درحال بررسی دُز مناسب ویتامین D مورد نیاز برای کاهش اختلال عاطفی فصلی در بزرگسالان هستند.

      It's important to take the correct dose to avoid side effects.

      مهم است که دُز صحیح را مصرف کنید تا از عوارض جانبی جلوگیری شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      This medicine is lethal in excessive doses.

      این دارو با دُز زیاد مهلک است.

      She refused to take her daily dose of medicine.

      او از خوردن دُز دارویی که برای هر روز تجویز شده بود، خودداری کرد.

      noun countable B2

      مقداری از چیزی، تجربه‌ای از چیزی (‫اغلب چیزی بد یا ناخوشایند‬)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫بهبود گرامر با هوش مصنوعی‬

      They are given heavy doses of propaganda.

      مقادیر زیادی تبلیغات به خورد آن‌ها می‌دهند.

      While the internet offers a vast repository of information, one must exercise discernment to avoid an unhealthy dose of misinformation.

      درحالی‌که اینترنت مخزن وسیعی از اطلاعات را ارائه می‌دهد، باید با بصیرت عمل کرد تا از مقدار ناسالمی از اطلاعات نادرست جلوگیری شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The students were given a heavy dose of dry, theoretical material.

      به شاگردان مقدار زیادی مواد درسی خشک و نظری می‌دادند.

      noun slang countable

      انگلیسی بریتانیایی پزشکی عامیانه ‫یک مورد سوزاک (نوعی بیماری آمیزشی شایع که ازطریق آمیزش جنسی منتقل می‌شود)‬

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

      مشاهده

      He was worried he might have picked up a dose from his last encounter.

      او نگران بود که شاید از آخرین آمیزشش یک مورد سوزاک گرفته باشد.

      The public health initiative aims to educate young adults on safe sexual practices to mitigate the prevalence of acquiring a dose.

      ابتکار بهداشت عمومی با هدف آموزش بزرگسالان جوان در مورد رفتارهای جنسی ایمن برای کاهش شیوع ابتلا به سوزاک است.

      verb - transitive

      انگلیسی بریتانیایی ‫مقدار معینی دارو دادن‬، ‫مقدار معینی دارو خوراندن

      Feverish patients were dosed with quinine.

      به بیماران تب‌دار مقدار معینی کنین می‌دادند.

      In a study investigating pharmaceutical efficacy, participants were carefully dosed with varying concentrations of the experimental drug to observe its therapeutic effects.

      در مطالعه‌ای که کارایی دارویی را بررسی می‌کرد، به شرکت‌کنندگان با دقت غلظت‌های متفاوتی از داروی آزمایشی داده شد تا اثرات درمانی آن مشاهده شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The doctor dosed her up with drugs.

      دکتر داروهای زیادی به او خوراند.

      He is forever dosing and getting worse too.

      او همیشه دارو می‌خورد و حالش هم بدتر می‌شود.

      noun countable uncountable C1

      مقدار تابش

      The doctor explained that the small dose of radiation would be carefully monitored.

      پزشک توضیح داد که مقدار تابش کم به دقت نظارت خواهد شد.

      The study investigated the long-term health implications for individuals exposed to varying doses of environmental radiation.

      این مطالعه پیامدهای بلندمدت سلامتی را برای افرادی که در معرض مقادیر متفاوتی از تابش محیطی قرار گرفته‌اند، بررسی کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد dose

      1. noun portion of drug or other consumable
        Synonyms:
        quantity portion share lot measure dosage application prescription fix shot measurement draught potion slug hit nip dram spoonful

      Phrasal verbs

      dose (someone) up

      مقدار زیادی دارو دادن به، دارو بستن به

      Collocations

      exceed the recommended dose

      بیش از دوز توصیه شده مصرف کردن

      exaggerated the recommended dose

      بیش از دوز توصیه شده (مصرف کردن)

      سوال‌های رایج dose

      گذشته‌ی ساده dose چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده dose در زبان انگلیسی dosed است.

      شکل سوم dose چی میشه؟

      شکل سوم dose در زبان انگلیسی dosed است.

      شکل جمع dose چی میشه؟

      شکل جمع dose در زبان انگلیسی doses است.

      وجه وصفی حال dose چی میشه؟

      وجه وصفی حال dose در زبان انگلیسی dosing است.

      سوم‌شخص مفرد dose چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد dose در زبان انگلیسی doses است.

      ارجاع به لغت dose

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «dose» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/dose

      لغات نزدیک dose

      • - dos-à-dos
      • - dosage
      • - dose
      • - dose (someone) up
      • - dosimeter
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت community و society چیست؟

      تفاوت wizard و witch چیست؟

      تفاوت among و between چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      chabazite deco designing di- durometer elisabeth held in high repute challenge garbage grab latent laugh at terminate settlor make a small fortune آموختن ایست بردباری افناء بشر خودرو رستگارگر زبانه‌ی مته زودباور زودرس شاخه پیله بامداد اتحاد بسکتبال
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.