گذشتهی ساده:
dosedشکل سوم:
dosedسومشخص مفرد:
dosesوجه وصفی حال:
dosingشکل جمع:
dosesدُز، مقدار معین (مخصوصاً دارو)
Researchers are investigating the optimal dose of vitamin D required to mitigate seasonal affective disorder in adults.
محققان درحال بررسی دُز مناسب ویتامین D مورد نیاز برای کاهش اختلال عاطفی فصلی در بزرگسالان هستند.
It's important to take the correct dose to avoid side effects.
مهم است که دُز صحیح را مصرف کنید تا از عوارض جانبی جلوگیری شود.
This medicine is lethal in excessive doses.
این دارو با دُز زیاد مهلک است.
She refused to take her daily dose of medicine.
او از خوردن دُز دارویی که برای هر روز تجویز شده بود، خودداری کرد.
مقداری از چیزی، تجربهای از چیزی (اغلب چیزی بد یا ناخوشایند)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
They are given heavy doses of propaganda.
مقادیر زیادی تبلیغات به خورد آنها میدهند.
While the internet offers a vast repository of information, one must exercise discernment to avoid an unhealthy dose of misinformation.
درحالیکه اینترنت مخزن وسیعی از اطلاعات را ارائه میدهد، باید با بصیرت عمل کرد تا از مقدار ناسالمی از اطلاعات نادرست جلوگیری شود.
The students were given a heavy dose of dry, theoretical material.
به شاگردان مقدار زیادی مواد درسی خشک و نظری میدادند.
انگلیسی بریتانیایی پزشکی عامیانه یک مورد سوزاک (نوعی بیماری آمیزشی شایع که ازطریق آمیزش جنسی منتقل میشود)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی پزشکی
He was worried he might have picked up a dose from his last encounter.
او نگران بود که شاید از آخرین آمیزشش یک مورد سوزاک گرفته باشد.
The public health initiative aims to educate young adults on safe sexual practices to mitigate the prevalence of acquiring a dose.
ابتکار بهداشت عمومی با هدف آموزش بزرگسالان جوان در مورد رفتارهای جنسی ایمن برای کاهش شیوع ابتلا به سوزاک است.
انگلیسی بریتانیایی مقدار معینی دارو دادن، مقدار معینی دارو خوراندن
Feverish patients were dosed with quinine.
به بیماران تبدار مقدار معینی کنین میدادند.
In a study investigating pharmaceutical efficacy, participants were carefully dosed with varying concentrations of the experimental drug to observe its therapeutic effects.
در مطالعهای که کارایی دارویی را بررسی میکرد، به شرکتکنندگان با دقت غلظتهای متفاوتی از داروی آزمایشی داده شد تا اثرات درمانی آن مشاهده شود.
The doctor dosed her up with drugs.
دکتر داروهای زیادی به او خوراند.
He is forever dosing and getting worse too.
او همیشه دارو میخورد و حالش هم بدتر میشود.
مقدار تابش
The doctor explained that the small dose of radiation would be carefully monitored.
پزشک توضیح داد که مقدار تابش کم به دقت نظارت خواهد شد.
The study investigated the long-term health implications for individuals exposed to varying doses of environmental radiation.
این مطالعه پیامدهای بلندمدت سلامتی را برای افرادی که در معرض مقادیر متفاوتی از تابش محیطی قرار گرفتهاند، بررسی کرد.
مقدار زیادی دارو دادن به، دارو بستن به
بیش از دوز توصیه شده مصرف کردن
exaggerated the recommended dose
بیش از دوز توصیه شده (مصرف کردن)
گذشتهی ساده dose در زبان انگلیسی dosed است.
شکل سوم dose در زبان انگلیسی dosed است.
شکل جمع dose در زبان انگلیسی doses است.
وجه وصفی حال dose در زبان انگلیسی dosing است.
سومشخص مفرد dose در زبان انگلیسی doses است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «dose» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/dose