آیکن بنر

تست تعیین سطح رایگان دایره‌ی لغات

تست تعیین سطح رایگان دایره‌ی لغات

امتحان کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ مهر ۱۴۰۵

      Share

      ʃer ʃeə

      گذشته‌ی ساده:

      shared

      شکل سوم:

      shared

      سوم‌شخص مفرد:

      shares

      وجه وصفی حال:

      sharing

      شکل جمع:

      shares

      معنی share | جمله با share

      verb - transitive A2

      شبکه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشتن، پست کردن، منتشر کردن

      توسعه با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · متن کوتاهت رو کامل‌تر کن
      امتحان کن

      They shared the news on multiple social media platforms.

      آن‌ها خبر را در چندین شبکه‌ی اجتماعی منتشر کردند.

      The research findings, when shared globally, have the potential to significantly impact public health policies.

      یافته‌های پژوهش هنگامی که در سطح جهانی به اشتراک گذاشته شوند، پتانسیل تأثیرگذاری قابل توجهی بر سیاست‌های بهداشت عمومی دارند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He shared a video of the concert with his friends.

      او ویدئوی کنسرت را با دوستانش به اشتراک گذاشت.

      verb - intransitive verb - transitive A2

      شریک شدن، سهیم شدن، استفاده‌ی مشترک داشتن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫بازنویسی‬ با هوش مصنوعی

      My brother and I shared a room.

      من و برادرم یک اتاق داشتیم (در یک اتاق سهیم شدیم).

      In many communal living arrangements, residents often share common facilities such as kitchens and laundry rooms to optimize resource utilization.

      در بسیاری از ترتیبات زندگی اشتراکی، ساکنان اغلب امکانات مشترکی مانند آشپزخانه و رخت‌شوی‌خانه را برای بهینه‌سازی استفاده از منابع شریک می‌شوند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He had forgotten his pen, so we shared mine.

      قلمش را فراموش کرده بود؛ بنابراین شریکی از قلم من استفاده کردیم.

      verb - intransitive verb - transitive A2

      تقسیم کردن، سهیم کردن، شریک کردن، قسمت کردن (اموال، پول، غذا و...)

      He shared his estate among his children.

      اموال خود را میان فرزندانش قسمت کرد.

      Research indicates that effective resource management strategies often require different departments to share budgetary allocations to achieve overarching institutional objectives.

      تحقیقات نشان می‌دهد که استراتژی‌های مدیریت منابع مؤثر اغلب نیازمند آن هستند که بخش‌های مختلف تخصیص بودجه را تقسیم کنند تا به اهداف کلی سازمانی دست یابند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      We shared the cost of the taxi between the three of us.

      هزینه‌ی تاکسی را بین سه نفرمان تقسیم کردیم.

      verb - intransitive verb - transitive B2

      تقسیم کردن، با هم انجام دادن (کارها و وظایف)

      They shared the teaching duties during the semester.

      آن‌ها وظایف تدریس را درطول ترم با هم انجام دادند.

      Effective resource management often requires nations to share responsibilities for global environmental protection.

      مدیریت مؤثر منابع اغلب مستلزم آن است که کشورها مسئولیت‌های حفاظت از محیط‌زیست جهانی را تقسیم کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He shared the responsibility for organizing the event with his colleague.

      او مسئولیت سازماندهی رویداد را با همکارش تقسیم کرد.

      verb - intransitive verb - transitive B1

      مشترک داشتن، شریک بودن، برخوردار بودن، دارای وجه مشترک بودن، سهیم بودن (در تجربه، احساس و...)

      She and I share many memories.

      من و او خاطرات مشترک فراوانی داریم.

      It's nice to share a laugh with friends after a long day.

      خوب است که بعداز یک روز طولانی با دوستان بخندیم (خنده را با هم سهیم باشیم).

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the glories and defeats that we Iranians share

      افتخارات و شکست‌هایی که ما ایرانیان در آن سهیم هستیم

      verb - transitive A2

      به اشتراک گذاشتن، مطرح کردن، بازگو کردن، در میان گذاشتن

      He shared his feelings honestly with his friend.

      او احساساتش را صادقانه با دوستش مطرح کرد.

      The research findings presented at the conference share significant implications for sustainable urban development.

      یافته‌های پژوهشی ارائه‌شده در کنفرانس، پیامدهای مهمی برای توسعه‌ی پایدار شهری را مطرح می‌کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She shared her ideas about the project with the team.

      او ایده‌هایش درباره‌ی پروژه را با اعضای تیم در میان گذاشت.

      noun countable uncountable B2

      سهم، قسمت، بخش

      I will only pay my own share.

      من فقط سهم خودم را می‌پردازم.

      The equitable distribution of resources ensures that every citizen receives their fair share of essential services.

      توزیع منصف منابع تضمین می‌کند که هر شهروند سهم عادلانه‌ی خود را از خدمات ضروری دریافت کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Each player received a share of the prize money.

      هر بازیکن، بخشی از جایزه را دریافت کرد.

      his share of his father's estate

      سهم او از اموال پدرش

      a share of the food

      بخشی از غذا

      noun countable uncountable B2

      سهم، قسمت، بخش (از کار، مسئولیت، وظیفه و...)

      A share of the responsibility for this accident falls on him.

      بخشی از مسئولیت این حادثه متوجه اوست.

      In collaborative research, it is imperative that every team member contributes their share to the experimental design and data analysis phases.

      در تحقیقات مشترک ضروری است که هر عضو تیم سهم خود را در مراحل طراحی تجربی و تجزیه‌وتحلیل داده‌ها مشارکت دهد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      We all have a share in making this event successful.

      همه‌ی ما سهمی در موفقیت این رویداد داریم.

      What share did luck have in his success?

      نقش شانس در موفقیت او چه بود؟

      noun countable C2

      اقتصاد سهم (بخشی از مالکیت)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی اقتصاد

      مشاهده

      She decided to buy a share in the new startup company, hoping for future profits.

      او تصمیم گرفت سهمی در شرکت نوپای جدید بخرد، به امید سودهای آتی.

      The economic implications of increasing a nation's export share in global markets are substantial, often leading to enhanced GDP growth.

      پیامدهای اقتصادی افزایش سهم صادرات یک کشور در بازارهای جهانی قابل توجه است و اغلب منجر به رشد تولید ناخالص داخلی می‌شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I sold my shares in this company.

      سهام خود را در این شرکت فروختم.

      Investing in shares can be risky but profitable.

      سرمایه‌گذاری در سهام می‌تواند پرریسک اما سودآور باشد.

      noun countable

      شبکه‌های اجتماعی به‌اشتراک‌گذاری

      He tracked the number of shares his blog received.

      او تعداد به‌اشتراک‌گذاری‌های بلاگ خود را پیگیری کرد.

      While the immediate 'share' of news articles can foster public discourse, it also presents challenges regarding the verification of factual accuracy.

      درحالی‌که به‌اشتراک‌گذاری فوری مقالات خبری می‌تواند گفتمان عمومی را تقویت کند، اما چالش‌هایی را نیز در خصوص تأیید صحت واقعیت‌ها ایجاد می‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Encourage readers to give your content a share online.

      خوانندگان را تشویق کنید که محتوای شما را به‌صورت آنلاین به اشتراک بگذارند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد share

      1. noun portion, allotment
        Synonyms:
        part piece division percentage proportion allowance cut serving helping dose fraction segment slice quota ration chunk lot amount interest stake claim dividend split fragment measure allotment quantum bite pittance commission contribution due end taste whack plum parcel drag fifty-fifty heritage quotient cut in cut up divvy halver lagniappe meed partage points quantum quotum rake-off
        Antonyms:
        whole
      1. verb use in common with others
        Synonyms:
        use experience receive distribute divide assign accord give out deal partake participate split allot administer bestow mete out ration apportion parcel out prorate quota shift yield split up divide with divvy divvy up dole out take a part of have a portion of part go halves go fifty-fifty pay half go Dutch have a hand in go in with slice piece up slice up be a party to cut the pie give and take
        Antonyms:
        keep hold be selfish
      1. noun one's proper or expected function in a common effort
        Synonyms:
        part piece role
      1. verb to divide
        Synonyms:
        deal distribute apportion dispense divide part divvy portion ration allot allotment allowance partition claim commission cut dole out divvy up dividend division parcel out dole interest assign lot moiety partake administer portion-out participate participate in percentage piece plowshare proportion quota ratio split stake
        Antonyms:
        unite combine withhold
      1. verb to give
        Synonyms:
        participate partake yield conduce contribute bestow accord partake-in
        Antonyms:
        hold keep be selfish

      Phrasal verbs

      share something with somebody

      مشترکاً از چیزی استفاده کردن، با هم خوردن، با هم در چیزی سهیم بودن

      Collocations

      go shares

      شریک شدن، شریکی انجام دادن

      on shares

      با مشارکت در سود و زیان

      share a secret (with somebody)

      رازی را (با کسی) در میان گذاشتن

      share in something

      در چیزی سهیم بودن

      share an opinion

      نظر خود را به اشتراک گذاشتن، هم‌نظر بودن

      Collocations بیشتر

      share someone’s opinion on

      با نظر کسی در مورد ... موافق بودن، در مورد ... هم‌عقیده بودن

      share the same taste in

      هم سلیقه بودن، در چیزی هم ذائقه/هم عقیده بودن

      share a view

      هم عقیده بودن، دیدگاه مشترک داشتن

      market share

      سهم بازار

      do a job-share

      کار نیمه‌وقت مشترک داشتن، تقسیم کردن یک شغل تمام‌وقت (بین دو نفر)

      share prices fluctuate

      قیمت سهام نوسان دارد

      Idioms

      share and share alike

      با سهم متساوی

      the lion's share of something

      بخش عمده‌ی چیزی

      سوال‌های رایج share

      گذشته‌ی ساده share چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده share در زبان انگلیسی shared است.

      شکل سوم share چی میشه؟

      شکل سوم share در زبان انگلیسی shared است.

      شکل جمع share چی میشه؟

      شکل جمع share در زبان انگلیسی shares است.

      وجه وصفی حال share چی میشه؟

      وجه وصفی حال share در زبان انگلیسی sharing است.

      سوم‌شخص مفرد share چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد share در زبان انگلیسی shares است.

      ارجاع به لغت share

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «share» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/share

      لغات نزدیک share

      • - shaping
      • - shard
      • - share
      • - share a secret (with somebody)
      • - share a view
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت science و knowledge چیست؟

      تفاوت nephew و niece چیست؟

      تفاوت theory و hypothesis چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      end line timeout topspin serve net touch rotation fault technical timeout winning shot serve receive formation attack line available sideline double substitution kill percentage line judge the other day رفراندوم دموکراسی وجاهت اجل استراتژی استبداد بیکران اسرار اهرام اغتشاش توسل ای بابا نابود کردن هضم فراق
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.