آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Proportion

    prəˈpɔːrʃn prəˈpɔːʃn

    گذشته‌ی ساده:

    proportioned

    شکل سوم:

    proportioned

    سوم‌شخص مفرد:

    proportions

    وجه وصفی حال:

    proportioning

    شکل جمع:

    proportions

    معنی proportion | جمله با proportion

    noun countable C1

    تناسب، نسبت، درجه، سهم، بخش، قسمت، قیاس، بعد، مقدار

    the proportion of exports to imports

    نسبت صادرات به واردات

    Our expenditures are too high in proportion to our income.

    هزینه‌های ما نسبت به درآمدمان بسیار زیاد است.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    All the details of this painting have admirable proportion.

    کلیه‌ی جزئیات این نقاشی باهم تناسب تحسین‌برانگیزی دارد.

    a large proportion of the sea's surface

    بخش وسیعی از سطح دریا

    a building of large proportions

    ساختمانی با ابعاد بزرگ

    The proportion of 6 to 2 is equal to that of 9 to3.

    نسبت 6 به 2 برابر است با نسبت 9 به 3.

    This picture is not in proportion; it shows the elephant to be smaller than a man.

    این عکس تناسب ندارد؛ چون فیل را کوچک‌تر از انسان نشان می‌دهد.

    The boy's head is out of proportion to the rest of his body.

    سر آن پسر با بقیه‌ی بدنش تناسب ندارد.

    verb - transitive

    متناسب کردن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در ایکس

    to proportion the punishment to the crime

    تنبیه را با جنایت متناسب کردن

    verb - transitive

    تخصیص دادن، تسهیم کردن، تقسیم کردن، واگذار کردن، اختصاص دادن

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد proportion

    1. noun relative amount, size of part to whole
      Synonyms:
      share part percentage portion ratio rate measure amount degree division fraction scope extent volume bulk capacity dimension magnitude cut scale distribution segment breadth measurement admeasurement equation amplitude relationship quota apportionment expanse
    1. noun balance between parts of whole
      Synonyms:
      harmony agreement symmetry correspondence congruity
      Antonyms:
      imbalance disproportion unevenness

    Collocations

    in proportion

    دارای تناسب، متناسب، همگر

    in proportion to something

    نسبت به چیزی

    out of proportion (to something)

    نامتناسب (با چیزی)

    لغات هم‌خانواده proportion

    noun
    proportion
    adjective
    proportional, proportionate
    verb - transitive
    proportion
    adverb
    proportionally, proportionally

    سوال‌های رایج proportion

    گذشته‌ی ساده proportion چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده proportion در زبان انگلیسی proportioned است.

    شکل سوم proportion چی میشه؟

    شکل سوم proportion در زبان انگلیسی proportioned است.

    شکل جمع proportion چی میشه؟

    شکل جمع proportion در زبان انگلیسی proportions است.

    وجه وصفی حال proportion چی میشه؟

    وجه وصفی حال proportion در زبان انگلیسی proportioning است.

    سوم‌شخص مفرد proportion چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد proportion در زبان انگلیسی proportions است.

    ارجاع به لغت proportion

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «proportion» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/proportion

    لغات نزدیک proportion

    • - proponent
    • - propontis
    • - proportion
    • - proportionable
    • - proportional
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.