آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۴ اسفند ۱۴۰۳

      Rate

      reɪt reɪt

      گذشته‌ی ساده:

      rated

      شکل سوم:

      rated

      سوم‌شخص مفرد:

      rates

      وجه وصفی حال:

      rating

      شکل جمع:

      rates

      معنی rate | جمله با rate

      noun countable B2

      میزان، سرعت، آهنگ، شدت

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      At the rate you are working you will never finish this book.

      با این سرعتی که کار می‌کنی، هرگز این کتاب را تمام نخواهی کرد.

      The rate of economic growth has decreased in recent years.

      میزان رشد اقتصادی در سال‌های اخیر کاهش یافته است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The rate of rainfall in this region is higher compared to other areas.

      شدت بارش باران در این منطقه در مقایسه با سایر مناطق بیشتر است.

      The rate of temperature changes can have a significant impact on the experiment.

      سرعت تغییرات دما می‌تواند تأثیر زیادی بر روی آزمایش داشته باشد.

      to drive at a moderate rate

      به سرعت متوسط رانندگی کردن

      the annual death rate

      میزان مرگ و میر سالیانه

      the rate of speed per hour

      میزان سرعت در ساعت

      the rate of economic growth

      آهنگ رشد اقتصادی

      noun countable B2

      نرخ، تعرفه، میزان پرداخت

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      The consultancy service rates at this company are high.

      تعرفه‌های خدمات مشاوره‌ای در این شرکت بالا است.

      The amount of payment for this project is based on the number of working hours.

      میزان پرداخت برای این پروژه بر اساس تعداد ساعات کاری است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      rate of exchange

      نرخ ارز

      the rate of pay per month

      میزان پرداخت در ماه

      insurance rate

      نرخ بیمه

      interest rate

      نرخ بهره

      verb - transitive C1

      برآورد کردن، شمردن، ارزیابی کردن، سنجیدن، ارزش‌گذاری کردن، تلقی کردن، به حساب آوردن، امتیاز دادن

      Jobs are rated according to pay.

      شغل‌ها را برحسب حقوق رده‌بندی می‌کنند.

      On a scale of one to five, how would you rate the movie?

      در مقیاس یک تا پنج، به این فیلم چه امتیازی می‌دهید؟

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Do you rate Ahmad as one of your friends?

      آیا احمد را در زمره‌ی دوستان خود به حساب می‌آوری؟

      Students were asked to rate their teachers.

      از شاگردان خواسته شد که معلمهای خود را ارزیابی کنند.

      They are rated among the best wrestlers.

      آن‌ها در زمره‌ی بهترین کشتی‌گیران محسوب می‌شوند.

      What do you rate his income at?

      درآمد او را چقدر برآورد می‌کنی؟

      verb - transitive

      انگلیسی بریتانیایی ارزش‌گذاری کردن، رتبه‌بندی کردن (در بریتانیای زمان قدیم، خانه‌ها برای تعیین میزان مالیات دریافتی ارزش‌گذاری می‌شدند)

      Each house was rated based on its size and location.

      هر خانه بر اساس اندازه و موقعیت مکانی‌اش رتبه‌بندی می‌شد.

      They used to rate buildings annually for tax purposes.

      آن‌ها قبلاً ساختمان‌ها را سالانه برای اهداف مالیاتی ارزش‌گذاری می‌کردند.

      suffix C1

      درجه، رتبه (rate-)

      The hotel we stayed at was first-rate.

      هتلی که در آن اقامت داشتیم درجه‌ی یک بود.

      The company aims to provide only first-rate customer support.

      هدف شرکت، ارائه‌ی پشتیبانی فقط به مشتری رتبه‌ی یک است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a first-rate teacher

      معلمی درجه‌ی یک

      verb - intransitive verb - transitive

      استحقاق داشتن، لایق بودن، ارزش داشتن، شایسته بودن

      That old car doesn't rate anymore; it's constantly breaking down.

      آن ماشین قدیمی دیگر ارزشی ندارد و مدام خراب می‌شود.

      She rated special recognition for her dedication to the project.

      او به‌دلیل تعهدش به پروژه، لایق تقدیر ویژه بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      They rated a higher salary due to their extensive experience.

      آن‌ها به‌دلیل تجربه‌ی زیادشان، مستحق حقوق بیشتری بودند.

      The volunteers rated praise for their selfless service.

      داوطلبان به‌دلیل خدمت فداکارانه‌ی خود، شایسته‌ی ستایش بودند.

      to rate a promotion

      استحقاق ترفیع داشتن

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد rate

      1. noun ratio, proportion
        Synonyms:
        relation relationship comparison degree amount percentage relative estimate scale standard weight quota progression
        Antonyms:
        whole
      1. noun fee charged for service, privilege, goods
        Synonyms:
        price cost charge fee tax toll dues tab figure estimate valuation price tag duty hire quotation allowance
      1. noun speed, pace
        Synonyms:
        pace velocity motion movement tempo clip time measure gait tread flow dash spurt gallop hop
      1. verb judge, classify
        Synonyms:
        assess evaluate consider determine estimate calculate classify value grade rank deem regard measure appraise count weigh fix set at tab price score assay valuate respect admire esteem size up peg pigeonhole typecast reckon adjudge guess at survey apprise relate to standard take one’s measure think highly of put down as put down for stand in with put away redline tag button down
      1. verb be entitled to
        Synonyms:
        deserve earn merit be welcome be accepted be worthy succeed prosper triumph be favorite
        Antonyms:
        disqualify

      Collocations

      at any rate

      1- درهرصورت، درهرحال، هرطوری‌که شده 2- لااقل، دست کم

      lapse rate

      (میزان کاهش هر عامل متغیر جوی در اثر زیاد شدن ارتفاع) میزان کاهش نیواری، میزان کاهش هر متغیر جوی به ازای واحد ارتفاع

      anticipation rate

      تنزیل اضافی، تنزیل پیشنگر

      base rate

      اندازه‌ی بهره‌ی، پایه‌ی درصد بهره‌ی پایه، میزان بهره‌ی پایه

      rate of conversions

      نرخ تسعیر

      Collocations بیشتر

      deposit rate

      میزان بهره‌ی سپرده

      floating rate

      نرخ شناور (مطابق با بازار روز)

      interest rate

      نرخ بهره

      rate falls

      نرخ کاهش می یابد

      rate rises

      افزایش نرخ

      birth rate

      نرخ تولد

      crime rate

      نرخ جرم و جنایت

      Idioms

      at a rate of knots

      (انگلیس) تند، سریع

      (انگلیس - عامیانه) بسیار سریع، مثل برق

      at this rate

      با این حساب، با این رویه، با این وضعیت، با این شرایط، با این روند، با این وجود، بر این روال، بدین طریق، اگر وضع این چنین باشد، در این صورت

      لغات هم‌خانواده rate

      noun
      rate, rating
      adjective
      overrated
      verb - transitive
      rate, overrate

      سوال‌های رایج rate

      گذشته‌ی ساده rate چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده rate در زبان انگلیسی rated است.

      شکل سوم rate چی میشه؟

      شکل سوم rate در زبان انگلیسی rated است.

      شکل جمع rate چی میشه؟

      شکل جمع rate در زبان انگلیسی rates است.

      وجه وصفی حال rate چی میشه؟

      وجه وصفی حال rate در زبان انگلیسی rating است.

      سوم‌شخص مفرد rate چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد rate در زبان انگلیسی rates است.

      ارجاع به لغت rate

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «rate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/rate

      لغات نزدیک rate

      • - ratchet up (or down)
      • - ratchet wheel
      • - rate
      • - rate falls
      • - rate of conversions
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      birthrate blow down boron carbide brava brazen sprawl spritz sputum stagnate stand aside state of the art stavanger astigmatism pigeon reset تجدید حیات مورب تکاپو کردن عیب ماهور داروخانه کوست یک میلیون بورانی پیدا پدیده براق بید انتها اساس
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.