اقتصاد هزینه، قیمت، بها
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی اقتصاد
The cost of living has gone up.
هزینهی زندگی بالا رفته است.
Traveling by train is cheaper in terms of cost than flying.
از نظر قیمت، سفر با قطار ارزانتر از پرواز است.
the cost of repairing the house
هزینهی تعمیر خانه
transportation and other costs
حملونقل و هزینههای دیگر
the cost-of-living index
شاخص هزینهی زندگی
اقتصاد هزینهها، مخارج
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
They implemented new strategies to reduce operational costs.
آنها، استراتژیهای جدیدی برای کاهش هزینههای عملیاتی اجرا کردند.
Rising labor costs are affecting the profitability of small businesses.
افزایش مخارج نیروی کار، بر سودآوری کسبوکارهای کوچک تأثیر میگذارد.
the costs involved in moving to a new house
مخارج مربوط به اسبابکشی به خانهی جدید
بها، ارزش، قیمت، هزینه (غیرمالی)
The new policy comes at the cost of increased bureaucracy.
سیاست جدید به قیمت افزایش بروکراسی است.
Every decision has a cost in terms of lost opportunities.
هر تصمیم، بهایی از لحاظ فرصتهای از دست رفته دارد.
the cost of his success
بهای موفقیت او
victory at any cost
پیروزی به هر قیمت
هزینه داشتن، قیمت داشتن، خرج برداشتن
How much did the apples cost?
قیمت سیبها چقدر بود؟
They (it) didn't cost much.
زیاد خرج برنداشت.
How much does this cost?
قیمت این چند است؟
اقتصاد (هزینه را) برآورد کردن، محاسبه کردن، حساب کردن
همچنین میتوان از cost sth out استفاده کرد.
گذشتهی ساده و شکل سوم در این معنا: costed
Production also needs to be costed out.
هزینهی فرآوری نیز باید برآورد شود.
She will cost the renovation project before making a decision.
او قبلاز تصمیمگیری هزینهی پروژهی نوسازی را محاسبه میکند.
موجب از دست دادن چیزی شدن، به قیمت چیزی تمام شدن، گران تمام شدن
It cost him his health.
به قیمت سلامتیاش تمام شد.
This mistake will cost you.
این اشتباه برایت گران تمام خواهد شد.
victory cost them dearly
پیروزی برایشان گران تمام شد
حقوق هزینهی دادرسی، تعرفهی خدمات قضایی (مبلغی است که مراجع قضایی یا غیرقضایی هنگام شروع رسیدگی یا ارائهی خدمات دریافت میکنند)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی حقوق
He was surprised by the total cost of the court proceedings.
او از مجموع هزینهی دادرسی متعجب شد.
The judge determined the cost based on the complexity of the case.
قاضی تعرفهی خدمات قضایی را براساس پیچیدگی پرونده تعیین کرد.
به هر قیمتی که شده
به هر قیمتی که شده (در جملههای منفی)
سرشکن هزینه، تخصیص هزینه
قیمت تمامشده
درس عبرت، به هزینهی کسی
برآوردکننده، حسابدار
حساب هزینهی تمامشده، حساب برآورد هزینه
هزینه را متقبل شدن / هزینه را به عهده گرفتن
اقدام کاهنده هزینه
شرکت هواپیمایی ارزان قیمت
خیلی گران بودن، خرج سرسامآور داشتن، خرج هنگفت داشتن
خیلی گران بودن، خیلی آب خوردن، هزینهی زیادی برداشتن، به قیمت خون آدم بودن
تقاص پس دادن، ضرر چیزی را کشیدن، خسارت دیدن
charge (or cost or pay) (somebody) the earth
(انگلیس - عامیانه) بسیار گران بودن، خیلی تمام شدن
گذشتهی ساده cost در زبان انگلیسی cost است.
شکل سوم cost در زبان انگلیسی cost است.
شکل جمع cost در زبان انگلیسی costs است.
وجه وصفی حال cost در زبان انگلیسی costing است.
سومشخص مفرد cost در زبان انگلیسی costs است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «cost» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۸ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/cost