آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۷ دی ۱۴۰۴

    Cost

    kɒːst kɒst

    گذشته‌ی ساده:

    cost

    شکل سوم:

    cost

    سوم‌شخص مفرد:

    costs

    وجه وصفی حال:

    costing

    شکل جمع:

    costs

    معنی cost | جمله با cost

    noun uncountable A2

    اقتصاد هزینه، قیمت، بها

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی اقتصاد

    مشاهده

    The cost of living has gone up.

    هزینه‌ی زندگی بالا رفته است.

    Traveling by train is cheaper in terms of cost than flying.

    از نظر قیمت، سفر با قطار ارزان‌تر از پرواز است.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    the cost of repairing the house

    هزینه‌ی تعمیر خانه

    transportation and other costs

    حمل‌ونقل و هزینه‌های دیگر

    the cost-of-living index

    شاخص هزینه‌ی زندگی

    noun plural

    اقتصاد هزینه‌ها، مخارج

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

    They implemented new strategies to reduce operational costs.

    آن‌ها، استراتژی‌های جدیدی برای کاهش هزینه‌های عملیاتی اجرا کردند.

    Rising labor costs are affecting the profitability of small businesses.

    افزایش مخارج نیروی کار، بر سودآوری کسب‌وکارهای کوچک تأثیر می‌گذارد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    the costs involved in moving to a new house

    مخارج مربوط به اسباب‌کشی به خانه‌ی جدید

    noun singular uncountable B2

    بها، ارزش، قیمت، هزینه (غیرمالی)

    The new policy comes at the cost of increased bureaucracy.

    سیاست جدید به قیمت افزایش بروکراسی است.

    Every decision has a cost in terms of lost opportunities.

    هر تصمیم، بهایی از لحاظ فرصت‌های از دست رفته دارد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    the cost of his success

    بهای موفقیت او

    victory at any cost

    پیروزی به هر قیمت

    verb - transitive A2

    هزینه داشتن، قیمت داشتن، خرج برداشتن

    How much did the apples cost?

    قیمت سیب‌ها چقدر بود؟

    They (it) didn't cost much.

    زیاد خرج برنداشت.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    How much does this cost?

    قیمت این چند است؟

    verb - transitive

    اقتصاد (هزینه را) برآورد کردن، محاسبه کردن، حساب کردن

    همچنین می‌توان از cost sth out استفاده کرد.

    گذشته‌ی ساده و شکل سوم در این معنا: costed

    Production also needs to be costed out.

    هزینه‌ی فرآوری نیز باید برآورد شود.

    She will cost the renovation project before making a decision.

    او قبل‌از تصمیم‌گیری هزینه‌ی پروژه‌ی نوسازی را محاسبه می‌کند.

    verb - transitive B2

    موجب از دست دادن چیزی شدن، به قیمت چیزی تمام شدن، گران تمام شدن

    It cost him his health.

    به قیمت سلامتی‌اش تمام شد.

    This mistake will cost you.

    این اشتباه برایت گران تمام خواهد شد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    victory cost them dearly

    پیروزی برایشان گران تمام شد

    noun countable uncountable

    حقوق هزینه‌ی دادرسی، تعرفه‌ی خدمات قضایی (مبلغی است که مراجع قضایی یا غیرقضایی هنگام شروع رسیدگی یا ارائه‌ی خدمات دریافت می‌کنند)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

    مشاهده

    He was surprised by the total cost of the court proceedings.

    او از مجموع هزینه‌ی دادرسی متعجب شد.

    The judge determined the cost based on the complexity of the case.

    قاضی تعرفه‌ی خدمات قضایی را براساس پیچیدگی پرونده تعیین کرد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد cost

    1. noun expense; price paid
      Synonyms:
      price payment charge rate value amount figure expenditure outlay worth toll dues tab ticket line damage bite nick squeeze setback price tag disbursement nut bottom line top dollar bad news arm and a leg
    1. noun penalty, sacrifice
      Synonyms:
      loss harm hurt injury damage suffering expense detriment forfeit deprivation forfeiture
      Antonyms:
      repayment retribution
    1. verb command a price of
      Synonyms:
      be worth sell for take yield come to require be needed be received be paid bring in sell at be valued at be demanded be priced at amount to be asked to the tune of mount up set back be marked at rap nick move back
    1. verb harm; exact a penalty
      Synonyms:
      hurt require obligate necessitate expect infuriate do disservice to lose

    Collocations

    at all cost (or costs)

    به هر قیمتی که شده

    at any cost

    به هر قیمتی که شده (در جمله‌های منفی)

    cost allocation

    سرشکن هزینه، تخصیص هزینه

    cost price

    قیمت تمام‌شده

    to one's cost

    درس عبرت، به هزینه‌ی کسی

    Collocations بیشتر

    cost accountant

    برآوردکننده، حسابدار

    cost account

    حساب هزینه‌ی تمام‌شده، حساب برآورد هزینه

    bear the cost

    هزینه را متقبل شدن / هزینه را به عهده گرفتن

    cost-cutting measure

    اقدام کاهنده هزینه

    low-cost airline

    شرکت هواپیمایی ارزان قیمت

    cost a fortune

    خیلی گران بودن، خرج سرسام‌آور داشتن، خرج هنگفت داشتن

    Idioms

    cost an arm and a leg

    خیلی گران بودن، خیلی آب خوردن، هزینه‌ی زیادی برداشتن، به قیمت خون آدم بودن

    count the cost (of something)

    تقاص پس دادن، ضرر چیزی را کشیدن، خسارت دیدن

    charge (or cost or pay) (somebody) the earth

    (انگلیس - عامیانه) بسیار گران بودن، خیلی تمام شدن

    سوال‌های رایج cost

    گذشته‌ی ساده cost چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده cost در زبان انگلیسی cost است.

    شکل سوم cost چی میشه؟

    شکل سوم cost در زبان انگلیسی cost است.

    شکل جمع cost چی میشه؟

    شکل جمع cost در زبان انگلیسی costs است.

    وجه وصفی حال cost چی میشه؟

    وجه وصفی حال cost در زبان انگلیسی costing است.

    سوم‌شخص مفرد cost چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد cost در زبان انگلیسی costs است.

    ارجاع به لغت cost

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «cost» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۸ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/cost

    لغات نزدیک cost

    • - cossack
    • - cosset
    • - cost
    • - cost a fortune
    • - cost account
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    repatriation prob loosely ageusia multifaceted radiant take on quark gluon to make a long story short jump the gun to each his own think back tito tin مقرب غبار غربال غله خبیث خبث خندق قافله غلاف قفل دیلدو ذوب راگبی رئیس هیئت‌مدیره روانی
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.