شکل جمع:
price tagsکسبوکار برچسب قیمت، تگ قیمت
همچنین میتوان از price ticket استفاده کرد.
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کسبوکار
She tore off the price tag before wrapping the gift.
او تگ قیمت را قبلاز کادو کردن هدیه جدا کرد.
The price tag attached to luxury goods often reflects not only material cost but also brand prestige and exclusivity, influencing consumer purchasing decisions.
برچسب قیمتی که به کالاهای لوکس چسبانده میشود، اغلب نهتنها هزینهی مواد اولیه بلکه اعتبار برند و انحصار را نیز منعکس میکند و بر تصمیمات خرید مصرفکننده تأثیر میگذارد.
I couldn't find the price tag on this shirt, so I'll have to ask a sales associate.
نتوانستم برچسب قیمت این پیراهن را پیدا کنم، بنابراین باید از یک فروشنده بپرسم.
قیمت، بها، هزینه
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The price tags on imported goods are often much higher than local ones.
قیمت کالاهای وارداتی معمولاً خیلی بالاتر از کالاهای داخلی هستند.
The exorbitant price tag often deters consumers from investing in sustainable technologies, despite their long-term benefits.
قیمت گزاف اغلب مصرفکنندگان را از سرمایهگذاری در فناوریهای پایدار باوجود مزایای بلندمدت آنها، منصرف میکند.
I saw a beautiful dress, but the price tag was way too high for my budget.
یک لباس زیبا دیدم، اما هزینهاش برای بودجهی من خیلی بالا بود.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «price tag» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/price tag