آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۶ تیر ۱۴۰۳

      Tab

      tæb tæb

      گذشته‌ی ساده:

      tabbed

      شکل سوم:

      tabbed

      وجه وصفی حال:

      tabbing

      شکل جمع:

      tabs

      معنی tab | جمله با tab

      noun countable

      زبانه، باریکه (تکه‌پارچه یا کاغذ کوچکی که به چیزی متصل می‌شود و معمولاً اطلاعات مربوط به آن چیز روی آن نوشته می‌شود)

      The brand name is on a tab behind the collar of the shirt.

      نام سازنده روی زبانه‌ی پارچه‌ای در پشت یقه‌ی پیراهن دیده می‌شود.

      The package had a tab attached to it, indicating the weight and contents.

      باریکه‌ای به بسته چسبانده شده بود که وزن و محتویات آن را نشان می‌داد.

      noun countable

      انگلیسی آمریکایی بازکن حلقه‌ای (روی قوطی فلزی)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      I open the can by pulling the tab.

      قوطی را با کشیدن بازکن حلقه‌ای باز می‌کنم.

      She used her finger to pull the tab off the can of soda.

      با انگشتش بازکن حلقه‌ای قوطی نوشابه را کشید.

      noun countable

      (انگلیسی شمال انگلستان) سیگار

      He handed me a pack of tabs and a lighter.

      یک بسته سیگار و یک فندک به من داد.

      He flicked his tab into the ashtray.

      سیگارش را داخل زیرسیگاری انداخت.

      noun countable informal

      ورق (تکه‌ای کاغذ کوچک حاوی داروی ال‌اس‌دی (لایزرژیک اسید دی اتیل آمید) که در زبان غیرتخصصی به آن اسید می‌گویند)

      She slipped a tab under her tongue.

      ورق را زیر زبانش گذاشت.

      He always has a tab on him.

      همیشه یه ورق با خودش داره.

      noun countable

      کامپیوتر برگه (نماد کوچکی روی صفحه‌ی رایانه یا وب‌سایت که به کاربر امکان می‌دهد صفحات مختلف را باز کند)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

      مشاهده

      Please close the tab before opening a new one.

      لطفاً پیش از باز کردن برگه‌ی جدید، برگه را ببندید.

      The tab at the top of the different sections of the website.

      برگه بخش‌های مختلف وب‌سایت را نشان می‌دهد.

      noun countable

      کامپیوتر کلید جدول‌بندی، تب (روی صفحه‌کلید)

      Press the tab to indent the paragraph.

      برای تورفتگی پاراگراف، کلید جدول‌بندی را فشار دهید.

      Use the tab to create a professional look.

      از تب برای ایجاد ظاهری حرفه‌ای استفاده کنید.

      noun countable informal

      صورت‌حساب

      Every time we went to a restaurant, my dad picked up the tab.

      هر بار که به رستوران می‌رفتیم، بابام صورت‌حساب رو پرداخت می‌کرد.

      We split the tab evenly among all five of us to make things fair.

      صورت‌حساب را به‌طور مساوی بین هر پنج نفر تقسیم کردیم تا همه‌چیز منصفانه باشد.

      noun

      هزینه

      One estimate puts the tab at 10 million.

      برحسب یکی از تخمین‌ها کل هزینه ده میلیون برآورد می‌شود.

      He's still paying off his medical tabs.

      هنوز در حال پرداخت هزینه‌های پزشکی‌اش است.

      verb - transitive

      در نظر گرفتن (کسی یا چیزی) (برای موقعیت شغلی یا استفاده و غیره) (معمولاً به‌صورت مجهول می‌آید)

      He has been tabbed for the job.

      او را برای آن شغل در نظر گرفته‌اند.

      the 14 million tabbed for school districts

      ۱۴ میلیونی که برای مناطق آموزشی در نظر گرفته شده است

      noun countable

      صفحک (بخش لولاشده‌ی سطح فرمان پرواز که نقش آن ایجاد توازن و کاهش گشتاور لولا و افزایش نیروی فرمان است)

      A damaged tab can affect the aircraft's handling and control.

      صفحک آسیب‌دیده می‌تواند روی فرمان‌پذیری و کنترل هواپیما تأثیر بگذارد.

      The technician inspected the tab.

      کارشناس فنی صفحک را بازرسی کرد.

      noun

      نظارت دقیق

      The police have been keeping tabs on him.

      پلیس او را زیر نظر قرار داده است.

      Keep tabs on your children when they're playing outside.

      وقتی فرزندانتان در خارج از خانه بازی می‌کنند، روی آن‌ها نظارت دقیق داشته باشید.

      noun countable

      کامپیوتر تب (با کوتاه شدن tablet) (رایانک)

      I need to buy a new tab.

      باید تب جدیدی بخرم.

      He carries his tab everywhere he goes.

      تبش را هر جا می‌رود با خودش می‌برد.

      noun countable

      ورق (با کوتاه شدن tablet)

      The pharmacist handed her a tab of pain relief medication.

      داروساز یک ورق داروی مسکن به او داد.

      The nurse gave him a tab of vitamins to boost his immune system.

      پرستار برای تقویت سیستم ایمنی بدنش یک ورق ویتامین به او داد.

      verb - transitive

      زبانه‌دار کردن

      She carefully tabbed the pages of her notebook for easy reference.

      او برای ارجاع آسان، صفحات دفترچه‌ی یادداشت خود را با دقت زبانه‌دار کرد.

      Could you please tab the pages?

      آیا می‌توانید لطفاً صفحات را زبانه‌دار کنید؟

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد tab

      1. noun ticket, label
        Synonyms:
        tag label sticker slip marker flag clip strip bookmark holder logo loop flap stop
      1. noun bill for service
        Synonyms:
        charge cost price rate account bill check statement invoice score tariff price tag

      Idioms

      keep tabs on

      پاییدن، پیگیری کردن، زیر نظر داشتن

      pick up the tab

      هزینه یا صورتحساب و غیره را پرداختن

      سوال‌های رایج tab

      گذشته‌ی ساده tab چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده tab در زبان انگلیسی tabbed است.

      شکل سوم tab چی میشه؟

      شکل سوم tab در زبان انگلیسی tabbed است.

      شکل جمع tab چی میشه؟

      شکل جمع tab در زبان انگلیسی tabs است.

      وجه وصفی حال tab چی میشه؟

      وجه وصفی حال tab در زبان انگلیسی tabbing است.

      ارجاع به لغت tab

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «tab» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/tab

      لغات نزدیک tab

      • - ta'en
      • - ta-ta
      • - tab
      • - tabanid
      • - tabard
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.