آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Score

skɔːr skɔː

گذشته‌ی ساده:

scored

شکل سوم:

scored

سوم‌شخص مفرد:

scores

وجه وصفی حال:

scoring

شکل جمع:

scores

معنی score | جمله با score

noun countable B1

(در مسابقه و بازی) امتیاز، امتیازها، نتیجه

link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی واژگان کاربردی سطح فوق متوسط

مشاهده

keep (the) score

(در مسابقه) حساب امتیاز را نگه داشتن

the final score

نتیجه‌ی نهایی

نمونه‌جمله‌های بیشتر

on that/this score

تا آن‌جاکه به این (موضوع) مربوط می‌شود، از این بابت، در این مورد

noun countable

(در امتحان و آزمایش) نمره

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در ایکس
noun countable

بریدگی، شکاف، خراش، خراشیدگی، خط

noun countable

صورت حساب، حساب

noun countable

دسته‌ی بیست‌تایی، بیست‌تایی

by the score

در یک دسته‌ی بیست‌تایی

He lived four score years.

(ادبی) هشتاد سال زیست.

noun countable

(در جمع) مقدار زیادی، تعداد زیادی، خیلی‌ها، خیلی

noun countable

(موسیقی) پارتیتور

noun countable

(فیلم، نمایش و غیره) موسیقی (متن)، موزیک (متن)

verb - intransitive

(در مسابقه و بازی) امتیاز به دست آوردن، (فوتبال و غیره) گل زدن

verb - intransitive

(در امتحان و آزمایش) نمره گرفتن

verb - intransitive

(در مسابقه و غیره) حساب امتیازات را نگه داشتن

verb - intransitive

به موفقیت دست یافتن، گل کردن

verb - intransitive

(در رابطه‌ی جنسی) ترتیبش را دادن، (با هم) خوابیدن، به هدف زدن

verb - intransitive

(در مورد مواد مخدر) جنس‌ گیر آوردن

verb - transitive

(امتیاز، نمره، موفقیت) کسب کردن، به دست آوردن

score against somebody

از کسی امتیاز گرفتن، از کسی پیش افتادن

score over something

از چیزی جلو افتادن، از چیزی پیش افتادن

نمونه‌جمله‌های بیشتر

score off somebody

از ... امتیاز گرفتن، از میدان به در بردن

verb - transitive

(فوتبال و غیره) گل زدن

score a point/points against/off/over somebody

(در مسابقه و بازی) امتیاز آوردن، (فوتبال و غیره) گل زدن

verb - transitive

(بازیکن) امتیاز دادن به

verb - transitive

خط انداختن، خراش دادن، خراشیدن، بریدن، خط خطی کردن

score something out/score something through

(نوشته) خط زدن، خط کشیدن روی

verb - transitive

به باد انتقاد گرفتن، مسخره کردن، دست انداختن

verb - transitive

نوشتن، تنظیم کردن، برای ارکستر تنظیم کردن، تصنیف کردن، ساختن، موسیقی ساختن برای

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد score

  1. noun large group; a great number
  1. noun musical arrangement
  1. noun obligation; account payable
  1. verb keep count
  1. verb achieve, succeed
    Antonyms:
  1. verb write a musical arrangement

Idioms

know the score

(محاوره) اوضاع دست (کسی) بودن، از همه‌چیز خبر داشتن

on more scores than one

به دلایل مختلف، به چندین و چند دلیل

لغات هم‌خانواده score

  • verb - intransitive
    score

سوال‌های رایج score

گذشته‌ی ساده score چی میشه؟

گذشته‌ی ساده score در زبان انگلیسی scored است.

شکل سوم score چی میشه؟

شکل سوم score در زبان انگلیسی scored است.

شکل جمع score چی میشه؟

شکل جمع score در زبان انگلیسی scores است.

وجه وصفی حال score چی میشه؟

وجه وصفی حال score در زبان انگلیسی scoring است.

سوم‌شخص مفرد score چی میشه؟

سوم‌شخص مفرد score در زبان انگلیسی scores است.

ارجاع به لغت score

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «score» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/score

لغات نزدیک score

پیشنهاد بهبود معانی