آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۹ شهریور ۱۴۰۴

      Come Out

      kʌm aʊt kʌm aʊt

      گذشته‌ی ساده:

      came out

      شکل سوم:

      come out

      سوم‌شخص مفرد:

      comes out

      وجه وصفی حال:

      coming out

      معنی come out | جمله با come out

      phrasal verb B1

      انگلیسی بریتانیایی بیرون رفتن، گردش رفتن، مهمانی رفتن، دورهمی رفتن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      They came out with us to the park and we had a great time.

      آن‌ها با ما به پارک آمدند و خیلی خوش گذشت.

      He doesn’t usually come out for parties, but this time he agreed.

      او معمولاً به مهمانی‌ نمی‌رود، اما این بار قبول کرد.

      phrasal verb B1

      منتشر شدن، عرضه شدن، به بازار آمدن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      Their first album came out in 2010 and became very popular.

      اولین آلبوم آن‌ها در سال ۲۰۱۰ به بازار آمد و بسیار محبوب شد.

      The magazine comes out every Friday.

      این مجله هر جمعه منتشر می‌شود.

      phrasal verb B1

      بیرون آمدن، نمایان شدن، پدیدار شدن، ظاهر شدن (ماه، خورشید و ستاره‌ها)

      As the fog lifted, the sun came out and warmed the ground.

      وقتی مه کنار رفت، خورشید ظاهر شد و زمین را گرم کرد.

      The children cheered when the rainbow came out after the rain.

      بچه‌ها وقتی رنگین‌کمان پس‌از باران پدیدار شد، خوشحال شدند.

      phrasal verb C2

      فاش شدن، برملا شدن، آشکار شدن، علنی شدن، رو شدن

      It finally came out that the company had been cheating its customers.

      سرانجام علنی شد که آن شرکت مشتریانش را فریب می‌داده است.

      When the truth came out, everyone was shocked.

      وقتی حقیقت آشکار شد، همه شوکه شدند.

      phrasal verb B2

      اعلام شدن، منتشر شدن، بیرون آمدن، صادر شدن (نتایج، بیانیه‌ها و...)

      The official statement came out after the meeting ended.

      بیانیه‌ی رسمی، پس‌از پایان جلسه صادر شد.

      The final decision will come out next week.

      تصمیم نهایی هفته‌ی آینده اعلام خواهد شد.

      phrasal verb C2

      آشکار کردن، اعلام کردن، افشا کردن، علنی کردن (هویت یا گرایش جنسی)

      He came out as transgender during a public interview.

      او در مصاحبه‌ای عمومی هویت خود را به‌عنوان ترنس افشا کرد.

      She finally came out to her parents after years of hiding.

      او بعداز سال‌ها پنهان‌کاری سرانجام هویت خود را برای والدینش آشکار کرد.

      phrasal verb

      از کار درآمدن، نتیجه دادن، حاصل شدن، عاقبت داشتن، بیرون آمدن (با وضعیت خاص)

      The project came out better than we expected.

      پروژه بهتر از آنچه انتظار داشتیم نتیجه داد.

      He came out of the negotiation with more power than before.

      او از مذاکره با قدرتی بیشتر از قبل بیرون آمد.

      phrasal verb C2

      پاک شدن، از بین رفتن، زدوده شدن، محو شدن (کثیفی، لکه و...)

      I hope the grease mark will come out in the wash.

      امیدوارم لکه‌ی چربی با شست‌وشو محو شود.

      The mud came out after I washed the shirt twice.

      بعداز اینکه پیراهن را دوبار شستم، گل‌ولای پاک شد.

      phrasal verb

      واضح افتادن، درست ظاهر شدن، خوب در آمدن، مشخص بودن (عکس)

      Your smile really came out nicely in this shot.

      لبخندت در این عکس واقعاً خوب افتاده است.

      Most of the wedding pictures came out beautifully.

      بیشتر عکس‌های عروسی خیلی خوب در آمدند.

      phrasal verb

      موضع گرفتن، اعلام کردن نظر، اظهار نظر کردن، نظر خود را علنی کردن

      The community leaders came out strongly in favor of the project.

      رهبران جامعه به‌شدت در حمایت از این پروژه موضع گرفتند.

      The organization came out in favor of stricter environmental laws.

      آن سازمان در حمایت از قوانین سختگیرانه‌تر زیست‌محیطی اظهار نظر کرد.

      phrasal verb C2

      از دهان خارج شدن، بیان شدن، ادا شدن، جور خاصی درآمدن، گفته شدن

      Sometimes what you think doesn’t come out clearly in words.

      گاهی آنچه فکر می‌کنی به‌روشنی در قالب کلمات بیان نمی‌شود.

      The joke came out funnier than I expected.

      شوخی‌ام خنده‌دارتر از آنچه انتظار داشتم از کار درآمد.

      phrasal verb

      انگلیسی بریتانیایی دست از کار کشیدن، اعتصاب کردن، کار را خواباندن، بیرون آمدن (برای اعتراض)

      The miners came out when safety concerns were ignored.

      کارگران معدن وقتی نگرانی‌های ایمنی نادیده گرفته شد، اعتصاب کردند.

      Union members came out to demand better working conditions.

      اعضای اتحادیه برای مطالبه‌ی شرایط کاری بهتر دست از کار کشیدند.

      phrasal verb

      شکوفه دادن، شکفتن، باز شدن، گل دادن

      New buds are coming out after the rain.

      بعداز باران، جوانه‌های تازه درحال شکوفه دادن هستند.

      When the tulips came out, the garden looked beautiful.

      وقتی لاله‌ها باز شدند، باغ زیبا شد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد come out

      1. verb make public
        Synonyms:
        be published be released be announced be made known appear be revealed be disclosed get out be reported be brought out be exposed be divulged be promulgated break leak out transpire be issued debut
        Antonyms:
        hide
      1. verb conclude
        Synonyms:
        end result terminate transpire

      Collocations

      come out of a coma

      از کما بیرون آمدن / به هوش آمدن

      Idioms

      to come out of the ark

      بسیار کهنه و قدیمی بودن (به طور تمسخر آمیز)، مال عهد دقیانوس بودن

      come out of the closet

      تمایل جنسی خود را آشکار کردن

      come out in the wash

      (عامیانه) 1- دیر یا زود معلوم شدن 2- خود به خود معین یا حل شدن

      come out of your shell

      از لاک خود بیرون آمدن، برون‌گرا شدن، اجتماعی‌تر شدن

      ارجاع به لغت come out

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «come out» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/come-out

      لغات نزدیک come out

      • - come on to
      • - come one's way
      • - come out
      • - come out for
      • - come out in
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      expense poop far-reaching fav east etc. etymology ever every everything first and foremost fit up flatterer fluorescent forever and ever (or forever and a day) دختر دایی در اختیار داشتن در بین در حال مرگ در حال کار در خانه در خصوص در راستای در ظاهر در چه مورد رانندگی کردن زبان‌پریشی پیش‌دانشگاهی پیش‌غذا پیش پا افتاده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.