آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۵ دی ۱۴۰۴

      Loss

      lɒːs lɒs

      شکل جمع:

      losses

      معنی loss | جمله با loss

      noun countable uncountable B2

      از دست دادن، فقدان، کاهش، نقصان، کمبود، محرومیت

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      There has been a loss of confidence among investors recently.

      اخیراً کاهش اعتمادی میان سرمایه‌گذاران مشاهده شده است.

      She felt a deep sense of loss after her beloved pet died.

      پس‌از مرگ حیوان خانگی محبوبش، احساس فقدان عمیقی داشت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the loss of a leg

      از دست دادن یک پا

      loss of sight

      از دست رفتن بینایی

      loss of reputation

      از دست دادن نام نیک

      loss in altitude

      کاسته شدن ارتفاع (فرازی)

      heat loss due to faulty insulation

      هدر رفتن حرارت به‌واسطه‌ی عایق‌بندی نادرست

      I am at a loss for words!

      نمی‌دانم چه بگویم!

      noun singular C2

      ضرر، زیان، خسارت، لطمه

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      His retirement was a serious loss to the company.

      بازنشستگی او، لطمه‌ی بزرگی بود که به شرکت وارد آمد.

      The closure of the local library would be a loss to the community.

      تعطیلی کتابخانه‌ی محلی، زیانی برای جامعه خواهد بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      profits and losses

      سود و زیان

      loss of the ship with all hands

      غرق (شدن) کشتی با تمام سرنشینان

      friction loss

      ضایعات سایشی

      noun countable uncountable B2

      فوت، مرگ، درگذشت، از دست دادن

      Coping with the loss of a loved one can take a long time.

      کنار آمدن با فوت عزیز، ممکن است زمان زیادی ببرد.

      Her loss of a close friend left her heartbroken.

      از دست دادن دوست صمیمی‌اش، او را دل‌شکسته کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Our losses numbered fifteen.

      تعداد تلفات ما به پانزده نفر رسید.

      the loss of both parents

      از دست دادن (مرگ) هر دو والدین

      noun countable C1

      اقتصاد کسب‌وکار زیان مالی، ضرر مالی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی اقتصاد

      مشاهده

      The company's profits were greater than its loss.

      سود شرکت از زیان آن بیشتر بود.

      The economic downturn caused heavy losses for small businesses.

      رکود اقتصادی باعث ضررهای شدیدی برای کسب‌وکارهای کوچک شد.

      noun countable

      شکست، باخت

      Despite several losses, the player remained confident in the competition.

      باوجود چند باخت، بازیکن در مسابقه اعتمادبه‌نفس خود را حفظ کرد.

      Fans were saddened by the team’s loss in the final game.

      هواداران از شکست تیم در بازی نهایی ناراحت شدند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the loss of a battle

      شکست در یک نبرد

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد loss

      1. noun misfortune, deficit; something misplaced or lost
        Synonyms:
        trouble accident damage failure harm hurt disaster defeat injury need want cost death ruin waste bad luck calamity deficiency detriment disadvantage shrinkage trial undoing casualty depletion impairment losing sacrifice bereavement catastrophe debt debit privation wreckage destitution disappearance misadventure mishap perdition forfeiture retardation squandering dispossession mislaying misplacing fatality deprivation cataclysm
        Antonyms:
        success achievement win accomplishment
      1. noun damage suffered by loss
        Synonyms:
        hurt injury wound
      1. noun the result of unprofitable activity
        Synonyms:
        deprivation privation want bereavement need deprival destitution being without lack waste deterioration impairment degeneration retrogression retardation decline disadvantage wreck wreckage extermination eradication extinction dissolution annihilation dispossession extirpation perdition bane end undoing disorganization breaking up immolation suppression divestiture relapse confused puzzled unsure at sea
        Antonyms:
        advantage advancement supply
      1. noun military personnel lost by death or capture
        Synonyms:
        personnel casualty

      Collocations

      job loss

      از دست دادن شغل، از دست دادن کار

      loss of life

      از دست دادن جان، تلفات جانی

      make a loss

      ضرر کردن

      Idioms

      at a loss

      سردرگم، درمانده، گیج

      at a loss to

      ناتوان به (انجام کاری)، دچار سرگشتگی

      for a loss

      با حالت یاس، حزن یا درماندگی

      at a loss for words

      (در اثر تعجب، شوک یا تاًثر) قاصر بودن زبان از چیزی، حرفی برای زدن نداشتن، حرف کم آوردن

      لغات هم‌خانواده loss

      noun
      loser, loss
      adjective
      lost
      verb - transitive
      lose

      سوال‌های رایج loss

      شکل جمع loss چی میشه؟

      شکل جمع loss در زبان انگلیسی losses است.

      ارجاع به لغت loss

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «loss» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/loss

      لغات نزدیک loss

      • - loser
      • - losing
      • - loss
      • - loss factor
      • - loss leader
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.