Unsure

ʌnˈʃʊr ˌʌnˈʃɔː
آخرین به‌روزرسانی:

معنی

adjective B2
نامطمئن، مردد

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

هوش مصنوعی فست دیکشنری
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد unsure

  1. adjective doubtful, insecure
    Synonyms:
    uncertain unsure indecisive unclear unstable questionable dubious unreliable hesitant skeptical undecided shaky unconvinced distrustful mistrustful untrustworthy wavering vacillating insecure iffy open weak problematic indeterminate lacking unassured borderline wobbly fly-by-night touch and go irresolute betwixt and between in a quandary rootless up for grabs fluctuant untrusty wimpy
    Antonyms:
    certain sure secure definite undoubted

ارجاع به لغت unsure

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «unsure» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/unsure

لغات نزدیک unsure

پیشنهاد بهبود معانی