آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۱ فروردین ۱۴۰۴

      Problematic

      ˌprɑːbləˈmæt̬ɪk ˌprɒbləˈmætɪk

      صفت تفضیلی:

      more problematic

      صفت عالی:

      most problematic

      توضیحات:

      همچنین می‌توان از problematical به‌جای problematic استفاده کرد.

      معنی problematic | جمله با problematic

      adjective C1

      مشکل‌ساز، دردسرساز، مسئله‌دار، چالش‌برانگیز، دشوار

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      The new policy has proven to be highly problematic for small businesses.

      سیاست جدید برای کسب‌وکارهای کوچک بسیار چالش‌برانگیز بوده است.

      The lack of proper planning made the project increasingly problematic.

      عدم برنامه‌ریزی مناسب، پروژه را به‌طور فزاینده‌ای دردسرساز کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      His behavior at the party was quite problematic.

      رفتار او در مهمانی کاملاً مشکل‌ساز بود.

      a problematic situation

      وضع دشوار

      adjective

      غیرقطعی، مشکوک، اشکال‌دار

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      The wording of the contract is problematic and could lead to disputes.

      نحوه‌ی نگارش قرارداد مشکوک است و می‌تواند منجر به اختلافات شود.

      The long-term effects of the drug are still problematic and need more research.

      اثرات درازمدت دارو هنوز غیرقطعی هستند و نیاز به تحقیقات بیشتری دارند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The historical accuracy of the film is somewhat problematic.

      دقت تاریخی فیلم تا حدودی اشکال‌دار است.

      It is problematic whether we should do it or not.

      معلوم نیست که صلاح است این کار را انجام بدهیم یا نه.

      adjective

      توهین‌آمیز، نامناسب، مضر، زیان‌آور

      The article contained some problematic and misleading statements.

      مقاله شامل برخی اظهارات توهین‌آمیز و گمراه‌کننده بود.

      Certain words in the advertisement were deemed problematic and had to be removed.

      برخی از کلمات در تبلیغ نامناسب تشخیص داده شدند و باید حذف می‌شدند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد problematic

      1. adjective open to doubt
        Synonyms:
        uncertain doubtful questionable debatable dubious arguable open moot disputable ambiguous iffy unsettled problematical indecisive tricky chancy precarious suspect puzzling enigmatic dubitable up for grabs
        Antonyms:
        certain sure settled solvable fixable

      سوال‌های رایج problematic

      صفت تفضیلی problematic چی میشه؟

      صفت تفضیلی problematic در زبان انگلیسی more problematic است.

      صفت عالی problematic چی میشه؟

      صفت عالی problematic در زبان انگلیسی most problematic است.

      ارجاع به لغت problematic

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «problematic» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/problematic

      لغات نزدیک problematic

      • - problem state
      • - problem-solving
      • - problematic
      • - problematical
      • - proboscidean
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      needless to say negativity neptune tragically transactional tree-planting scheme trickiness troglodyte seize control selene self-assured self-doubt self-expression self-portrait self-respect کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.