آیکن بنر

‫تصحیح و ‫تحلیل کامل‬ رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

‫تصحیح و ‫تحلیل رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

امتحان کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

      Unsettled

      ʌnˈsetld ʌnˈsetld

      سوم‌شخص مفرد:

      unsettles

      وجه وصفی حال:

      unsettling

      معنی unsettled | جمله با unsettled

      adjective C1

      متغیر، بی‌ثبات، ناپایدار، پرتنش، ناآرام

      CEFR
      سطح لغات انگلیسیت رو بسنج ۳۰ سوال · رایگان · نتیجه فوری
      شروع تست

      The weather has been quite unsettled lately, with sunshine one minute and heavy rain the next.

      آب و هوا اخیراً بسیار ناپایدار بوده است، یک دقیقه آفتابی و دقیقه بعد باران شدید.

      The project's timeline became unsettled after several key team members departed, necessitating a complete re-evaluation of milestones.

      جدول زمانی پروژه پس از خروج چندین عضو کلیدی تیم، ناپایدار شد و نیاز به ارزیابی مجدد کامل نقاط عطف داشت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Recent research indicates that the region's economy has remained unsettled due to fluctuating commodity prices and political tensions.

      تحقیقات اخیر نشان می‌دهد اقتصاد منطقه به‌دلیل نوسانات قیمت کالاها و تنش‌های سیاسی همچنان ناپایدار مانده است.

      In the lecture, the professor argued that unsettled climate patterns are increasing risks for coastal communities and infrastructure planning.

      در سخنرانی، استاد استدلال کرد که الگوهای آب‌وهوایی ناآرام خطرات را برای جوامع ساحلی و برنامه‌ریزی زیرساخت‌ها افزایش می‌دهد.

      The professor's notes mention that an unsettled political environment can disrupt academic collaborations between universities.

      یادداشت‌های استاد اشاره می‌کند که یک محیط سیاسی پرتنش می‌تواند همکاری‌های دانشگاهی بین دانشگاه‌ها را مختل کند.

      adjective B2

      نگران، مضطرب، بی‌قرار، ناآرام، آشفته، مغشوش

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      Many students felt unsettled about the transition to online lectures, worrying that the change would affect their learning outcomes.

      بسیاری از دانشجویان درباره‌ی انتقال به کلاس‌های آنلاین مضطرب بودند و نگران بودند که این تغییر بر نتایج یادگیری‌شان تأثیر بگذارد.

      The sudden change in the interview format left the applicant unsettled, and she found it hard to convey her qualifications clearly.

      تغییر ناگهانی در قالب مصاحبه، متقاضی را نگران کرد و او نتوانست به‌خوبی صلاحیت‌های خود را منتقل کند.

      adjective C1

      ‫شناور، ساکن‌نشده‬، خانه‌به‌دوش، بی‌استقرار

      Rapid industrialization left rural families unsettled, as they frequently moved to temporary housing near factories.

      صنعتی‌سازی سریع خانواده‌های روستایی را خانه‌به‌دوش گذاشت؛ زیرا آن‌ها اغلب برای سکونت موقت به نزدیکی کارخانه‌ها نقل‌مکان می‌کردند.

      Field notes reported that several nomadic families remained unsettled, moving seasonally in search of pasture.

      یادداشت‌های میدانی گزارش داد که چند خانواده‌ی کوچ‌نشین ساکن‌نشده باقی مانده‌اند و به‌صورت فصلی برای یافتن چراگاه جابه‌جا می‌شوند.

      adjective B2

      نامعلوم، نامشخص، غیرقطعی، غیرحتمی، نامعین

      The future of the region's economic recovery remains unsettled due to fluctuating global markets.

      آینده‌ی بهبود اقتصادی این منطقه به‌خاطر نوسان بازارهای جهانی نامعلوم باقی مانده است.

      In our meeting, the project timeline remained unsettled because key milestones had not been confirmed.

      در جلسه‌ی ما، جدول زمانی پروژه نامعین ماند؛ زیرا نقاط عطف کلیدی تأیید نشده بودند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The meeting's date is still unsettled.

      تاریخ جلسه هنوز نامشخص است.

      adjective

      درهم‌برهم، آشفته، بی‌سامان، بی‌نظم

      A case study of the museum showed that archival materials had become unsettled after years of improper storage, complicating conservation efforts.

      مطالعه‌ی موردی موزه نشان داد که مدارک بایگانی پس‌از سال‌ها نگهداری نادرست بی‌نظم شده‌اند و تلاش‌های حفاظت را پیچیده کرده‌اند.

      The campus café's storage room remained unsettled, leaving staff struggling to find supplies amid the disorder.

      انبار کافی‌شاپ دانشگاه آشفته باقی ماند و کارکنان را در پیدا کردن لوازم میان بی‌نظمی دچار مشکل کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      During the group project, the shared folder was unsettled, with drafts and final versions mixed together.

      در طول پروژه‌ی گروهی، پوشه‌ی مشترک درهم‌برهم بود و پیش‌نویس‌ها و نسخه‌های نهایی با هم مخلوط شده بودند.

      adjective

      بدون سکنه، غیرمسکونی

      On the map, the northern sector is marked as unsettled and lacks roads or buildings.

      در نقشه، بخش شمالی به‌عنوان غیرمسکونی علامت‌گذاری شده و فاقد جاده یا ساختمان است.

      Historical records show that the high plateau remained unsettled until improved irrigation techniques supported permanent settlements.

      سوابق تاریخی نشان می‌دهند که فلات مرتفع تا زمانی که تکنیک‌های آبیاری بهبود نیافت، بدون سکنه باقی ماند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      unsettled land

      زمین غیرمسکونی

      adjective

      ناسالم

      Long-term exposure to industrial emissions produced unsettled health among local inhabitants, with increased rates of asthma and other chronic conditions.

      قرارگیری طولانی‌مدت در آلودگی صنعتی باعث ایجاد وضعیت ناسالم در سلامت ساکنان محلی شد، به‌طوری‌که میزان آسم و بیماری‌های مزمن دیگر افزایش یافت.

      Archaeological evidence suggests that the town's diets became unsettled during the famine, contributing to widespread malnutrition.

      شواهد باستان‌شناسی نشان می‌دهد که رژیم غذایی شهر در طول قحطی ناسالم شد و در نتیجه موجب سوءتغذیه‌ی فراگیر گردید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The lab found that the pond's bacterial count made the water unsettled and unfit for experiments or human contact.

      آزمایشگاه دریافت که شمار باکتری‌ها در حوضچه باعث شده است که آب ناسالم و برای آزمایش یا تماس انسانی نامناسب باشد.

      adjective

      حل‌نشده، تصمیم‌گرفته‌نشده، ‫تعیین‌تکلیف‌نشده‬

      The question of whether to expand the campus remains unsettled, as university officials continue to assess budgetary constraints.

      سؤال درباره‌ی اینکه آیا باید محوطه‌ی دانشگاه گسترش یابد هنوز تعیین‌تکلیف‌نشده است؛ زیرا مسئولان دانشگاه همچنان درحال ارزیابی محدودیت‌های بودجه‌ای هستند.

      In the literature review, several methodological problems were identified but left unsettled, indicating the need for further empirical studies.

      در بخش مروری بر متون، چندین مشکل روش‌شناختی شناسایی شد اما تعیین‌تکلیف‌نشده‬ باقی ماند که نشان‌دهنده‌ی نیاز به مطالعات تجربی بیشتر است.

      adjective

      ‫پرداخت‌نشده، تسویه‌نشده‬

      The municipal report highlighted a rise in unsettled property taxes, threatening funding for public services.

      گزارش شهرداری افزایش مالیات‌های پرداخت‌نشده‌ی املاک را نشان داد که تأمین مالی خدمات عمومی را تهدید می‌کند.

      In the lecture, the professor explained how colonial trade often resulted in unsettled accounts between merchants and overseas suppliers.

      در سخنرانی، استاد توضیح داد که چگونه تجارت استعماری اغلب منجر به حساب‌های تسویه‌نشده بین بازرگانان و تأمین‌کنندگان خارجی می‌شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      an unsettled debt

      وام پرداخت‌نشده

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد unsettled

      1. adjective bothered, upset
        Synonyms:
        upset anxious disturbed restless troubled uneasy agitated tense shaken confused flustered perturbed rattled unstable insecure uncertain unsteady unbalanced changeable changing shifting variable wavering wobbling on edge shaky thrown unquiet restive fidgety antsy active busy complex complicated disorderly explosive fluid inconstant kinetic mobile mutable perilous precarious shook up ticklish unpeaceful unpredictable
        Antonyms:
        happy content calmed settled
      1. adjective not decided, taken care of
        Synonyms:
        undecided uncertain open pending unclear unresolved doubtful outstanding debatable dubious problematic undetermined unpaid due owing overdue moot dubitable unfixed payable waffling clouded up for grabs betwixt and between pendent immature in arrears
        Antonyms:
        certain sure decided definite settled

      سوال‌های رایج unsettled

      وجه وصفی حال unsettled چی میشه؟

      وجه وصفی حال unsettled در زبان انگلیسی unsettling است.

      سوم‌شخص مفرد unsettled چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد unsettled در زبان انگلیسی unsettles است.

      ارجاع به لغت unsettled

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «unsettled» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/unsettled

      لغات نزدیک unsettled

      • - unset
      • - unsettle
      • - unsettled
      • - unsew
      • - unsex
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت some و any چیست؟

      تفاوت some و any چیست؟

      تفاوت little و a little چیست؟

      تفاوت little و a little چیست؟

      تفاوت job و work چیست؟

      تفاوت job و work چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      california poppy celosia campanula dusty miller gypsophila scabiosa zinnia aggregation bisexual arborvitae quaking aspen basswood paper birch butternut cucumber tree حقیرشماری به طور قهرآلود اجتماعی - اقتصادی آوا نام قلب نفس دوره ماموریت توام شدن بحث و تعمق آندروژن ادغام کردن اسامی بازجویی جنائی گوش فرا دادن پس اندیشانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.