فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Unpaid

ˌʌnˈpeɪd ˌʌnˈpeɪd
آخرین به‌روزرسانی:

معنی

  • adjective C1
    پرداخت نشده
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد unpaid

  1. adjective free, voluntary
    Synonyms: contributed, donated, due, freewilled, gratuitous, honorary, unindemnified, unrewarded, unsalaried, volunteer
    Antonyms: paid
  2. adjective not settled; taken without remuneration
    Synonyms: delinquent, due, in arrears, mature, not discharged, outstanding, overdue, owing, past due, payable, undefrayed, unliquidated, unsettled
    Antonyms: paid, settled

ارجاع به لغت unpaid

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «unpaid» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/unpaid

لغات نزدیک unpaid

پیشنهاد بهبود معانی