گذشتهی ساده و شکل سوم فعل Pay
He has paid all his outstanding debts.
او، همهی بدهیهای معوقهاش را پرداخت کرده است.
I paid the bill at the restaurant yesterday.
من دیروز صورتحساب رستوران را پرداخت کردم.
کسبوکار باحقوق، حقوقبگیر
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کسبوکار
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The company offers both paid and unpaid training opportunities.
شرکت، فرصتهای آموزشی باحقوق و بدونحقوق ارائه میدهد.
Paid positions usually come with additional benefits like insurance.
مشاغل باحقوق معمولاً مزایای اضافی مانند بیمه دارند.
کسبوکار حقوق (مشخصشده)
A well-paid job can significantly improve someone’s quality of life.
شغل با حقوق بالا میتواند کیفیت زندگی فرد را بهطور قابل توجهی بهبود بخشد.
He quit his low-paid job to start his own business.
او شغل کمحقوق خود را رها کرد تا کسبوکار خودش را راهاندازی کند.
(انگلیس) خاتمه دادن، به پایان رساندن، (دکان چیزی را) تخته کردن
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «paid» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/paid