آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۷ دی ۱۴۰۴

      Paid

      peɪd peɪd

      معنی paid | جمله با paid

      گذشته‌ی ساده و شکل سوم فعل Pay

      He has paid all his outstanding debts.

      او، همه‌ی بدهی‌های معوقه‌اش را پرداخت کرده است.

      I paid the bill at the restaurant yesterday.

      من دیروز صورت‌حساب رستوران را پرداخت کردم.

      adjective

      کسب‌وکار باحقوق، حقوق‌بگیر

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کسب‌وکار

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      The company offers both paid and unpaid training opportunities.

      شرکت، فرصت‌های آموزشی باحقوق و بدون‌حقوق ارائه می‌دهد.

      Paid positions usually come with additional benefits like insurance.

      مشاغل باحقوق معمولاً مزایای اضافی مانند بیمه دارند.

      adjective

      کسب‌وکار حقوق (مشخص‌شده)

      A well-paid job can significantly improve someone’s quality of life.

      شغل با حقوق بالا می‌تواند کیفیت زندگی فرد را به‌طور قابل توجهی بهبود بخشد.

      He quit his low-paid job to start his own business.

      او شغل کم‌حقوق خود را رها کرد تا کسب‌وکار خودش را راه‌اندازی کند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد paid

      1. adjective involving gainful employment in something often done as a hobby
        Synonyms:
        salaried hired compensated gainful recompensed rewarded refunded remunerated reimbursed indemnified paying solvent out of debt unindebted unowed anted nonrecreational
      1. verb do or give something to somebody in return
        Synonyms:
        repaid compensated rewarded remunerated recompensed punished indemnified
        Antonyms:
        defaulted
      1. verb bring in
        Synonyms:
        returned given met handled funded advanced adjusted discharged compensated repaid refunded settled devoted expended granted rewarded rendered remitted yielded reimbursed profited liquidated hired cleared tipped borne redressed waged squared spent satisfied outlaid recompensed recouped punished footed commissioned bequeathed retaliated conferred indemnified disbursed remunerated staked commuted
        Antonyms:
        received withheld swindled
      1. verb profit, yield
        Synonyms:
        gained earned produced yielded realized netted cleared returned grossed repaid drawn sweetened
        Antonyms:
        lost failed defrauded protested repudiated bilked
      1. verb to set right by giving what is due.
        Synonyms:
        satisfied discharged settled squared liquidated
      1. verb convey, as of a compliment, regards, attention, etc.; bestow
        Synonyms:
        gave given spent expended outlaid
      1. verb to give payment to in return for goods or services rendered
        Synonyms:
        compensated remunerated recompensed
      1. adjective marked by the reception of pay
        Antonyms:
        unpaid

      Idioms

      put paid to

      (انگلیس) خاتمه دادن، به پایان رساندن، (دکان چیزی را) تخته کردن

      لغات هم‌خانواده paid

      noun
      pay, payment, repayment, payer, payee
      adjective
      paid, underpaid, payable
      verb - transitive
      pay, repay, underpay

      ارجاع به لغت paid

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «paid» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/paid

      لغات نزدیک paid

      • - Pahlavi
      • - pahoehoe
      • - paid
      • - pail
      • - pailett
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      needless to say negativity neptune tragically transactional tree-planting scheme trickiness troglodyte seize control selene self-assured self-doubt self-expression self-portrait self-respect کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.