Repay

rɪˈpeɪ rɪˈpeɪ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    repaid
  • شکل سوم:

    repaid
  • سوم‌شخص مفرد:

    repays
  • وجه وصفی حال:

    repaying

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

verb - intransitive verb - transitive B2
پس دادن (پول)‌، برگرداندن، بازپرداخت کردن، جبران کردن (خسارت)

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار اندروید فست دیکشنری
- He repaid his loan plus interest.
- وام خود را به اضافه‌ی بهره آن بازپرداخت کرد.
- The store took back the shoes and repaid my money.
- فروشگاه کفش‌ها را گرفت و پولم را پس داد.
verb - transitive
(کاری را) جبران کردن، تلافی کردن
- How will I be able to repay your kindness.
- چگونه خواهیم توانست مهربانی‌های تو را جبران کنم.
- (J.Keats) to repay scorn for scorn
- تحقیر را با تحقیر تلافی کردن
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد repay

  1. verb give back money or possession
    Synonyms:
    return pay back refund reimburse compensate restore recompense requite make up for indemnify make amends reward offset balance accord award settle up square rebate remunerate pay dues
    Antonyms:
    take steal seize deprive penalize extort
  1. verb get even; obtain restitution for past injustice
    Synonyms:
    retaliate revenge requite reciprocate repay return avenge get back at get revenge settle the score square accounts even the score make reprisal return the compliment
    Antonyms:
    leave alone

لغات هم‌خانواده repay

ارجاع به لغت repay

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «repay» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/repay

لغات نزدیک repay

پیشنهاد بهبود معانی