با خرید اشتراک حرفه‌ای، می‌توانید پوشه‌ها و لغات ذخیره شده در بخش لغات من را در دیگر دستگاه‌های خود همگام‌سازی کنید

Disaster

dɪˈzæstər dɪˈzɑːstə
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    disasters
  • noun countable B2
    بدبختی، حادثه بد، مصیبت، بلا، ستاره بدبختی
    • - natural disasters like earthquake and flood
    • - بلایای طبیعی مانند زلزله و سیل
    • - Their invasion of Iran was a great disaster.
    • - تاخت‌وتاز آن‌ها بر ایران فاجعه‌ی بزرگی بود.
    • - An atomic war would be the final disaster to the world.
    • - جنگ هسته‌ای آخرین فاجعه‌ی جهان خواهد بود.
    • - In Russia, Napoleon's army met with complete disaster.
    • - در روسیه قشون ناپلئون با ناکامی محض مواجه شد.
    • - Her last novel was a disaster.
    • - آخرین رمان او افتضاح بود.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد disaster

  1. noun accident, trouble
    Synonyms: act of God, adversity, affliction, bad luck, bad news, bale, bane, blight, blow, bust, calamity, casualty, cataclysm, catastrophe, collapse, collision, crash, debacle, defeat, depression, emergency, exigency, failure, fall, fell stroke, fiasco, flood, flop, grief, hard luck, harm, hazard, holocaust, hot water, ill luck, misadventure, mischance, misfortune, mishap, reverse, rock, rough, ruin, ruination, setback, slip, stroke, the worst, tragedy, undoing, upset, washout, woe
    Antonyms: blessing, good fortune, good luck, miracle, prosperity, success, triumph, win, wonder

لغات هم‌خانواده disaster

ارجاع به لغت disaster

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «disaster» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ فروردین ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/disaster

لغات نزدیک disaster

پیشنهاد بهبود معانی