گذشتهی ساده:
collapsedشکل سوم:
collapsedسومشخص مفرد:
collapsesوجه وصفی حال:
collapsingشکل جمع:
collapsesفرو ریختن، متلاشی شدن، فرو پاشیدن، دچار سقوط شدن، در هم شکستن، در هم پاشیدن
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی ۵۰۴ واژه
The old bridge collapsed during the storm.
پل قدیمی هنگام طوفان فرو ریخت.
The building collapsed after the earthquake.
ساختمان پساز زلزله فرو ریخت.
The roof collapsed.
طاق دچار سقوط شد.
The enemy's defense collapsed.
دفاع دشمن در هم شکسته شد.
Their marriage collapsed.
ازدواج آنها در هم پاشید.
My hopes collapsed.
آرزوهایم نقش بر آب شد (متلاشی شد).
پزشکی غش کردن، از حال رفتن، بیحال شدن، بیهوش شدن، افتادن (از حال بد)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی پزشکی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
He collapsed from exhaustion after the marathon.
او پساز ماراتن از خستگی ناگهان از حال رفت.
Upon seeing the corpse she collapsed.
تا جسد را دید غش کرد.
She collapsed on the floor and had to be taken to hospital.
او روی زمین از حال رفت و مجبور شدند به بیمارستان ببرندش.
As soon as she collapsed we rushed her to a hospital.
تا از حال رفت، او را به بیمارستان رساندیم.
I seem to collapse around.
اصلاً حال ندارم.
جمع شدن یا کردن، تا شدن یا کردن
The umbrella collapsed and fit into her bag.
چتر جمع شد و داخل کیفش جا گرفت.
He collapsed the stroller and put it in the trunk.
او کالسکه را جمع کرد و در صندوقعقب گذاشت.
The telescopic pole collapsed to its shortest length.
میلهی تلسکوپی تا شد و به کوتاهترین طول خود رسید.
اقتصاد کسبوکار ورشکست شدن، افت کردن، سقوط کردن، فرو پاشیدن
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی اقتصاد
The company collapsed after years of financial problems.
شرکت پساز سالها مشکلات مالی فرو پاشید.
Several banks collapsed during the financial crisis.
چندین بانک در طول بحران مالی ورشکست شدند.
The airline collapsed in the wake of soaring fuel costs.
خط هوایی در پی افزایش شدید هزینههای سوخت ورشکست شد.
فروپاشی، سقوط، اضمحلال، درهمپاشی
After the collapse of the market, many investors lost their money.
پساز سقوط بازار، بسیاری از سرمایهگذاران پولشان را از دست دادند.
the collapse of the two countries' alliance
درهمپاشی اتحاد آن دو کشور
the collapse of the stock market
سقوط بازار سهام
سقوط (شخص یا سازه)
The collapse of the mine tunnel trapped three workers underground.
سقوط تونل معدن سه کارگر را زیر زمین محبوس کرد.
Doctors rushed to the patient after the sudden collapse in the courtyard.
پساز سقوط ناگهانی بیمار در حیاط، پزشکان بهسرعت به او رسیدند.
The collapse of the old building injured several residents.
سقوط ساختمان قدیمی چندین ساکن را زخمی کرد.
Authorities investigated the collapse of the stadium wall.
مقامات سقوط دیوار استادیوم را بررسی کردند.
پزشکی بیهوشی، غش
Her sudden collapse alarmed everyone at the party.
غش ناگهانی او همه را در مهمانی نگران کرد.
He experienced a collapse during the ceremony.
او هنگام مراسم دچار بیهوشی شد.
The doctor noted multiple collapses in the patient's history.
پزشک چندین مورد غش را در سابقهی بیمار یادداشت کرد.
باعث فروپاشی شدن
مذاکرات به بنبست رسیدن/شکست خوردن
کلمهی «collapse» در زبان فارسی به «فروریختن»، «سقوط کردن»، یا «از هم پاشیدن» ترجمه میشود.
واژهی «collapse» مفهومی چندلایه و پویا دارد که در زمینههای مختلف مانند ساختارهای فیزیکی، سلامت انسان، اقتصاد، فناوری، و حتی روابط انسانی بهکار میرود. معنای پایهی آن به فروپاشی یا از دست رفتن ناگهانی ساختار، قدرت یا پایداری یک چیز اشاره دارد. این واژه بار معنایی شدیدی دارد و معمولاً برای توصیف رخدادهای غیرمنتظره، بحرانی یا همراه با خسارت بهکار میرود. از همین رو، «collapse» بیش از یک واژه، نشانگر نوعی شکست ناگهانی و اغلب هشداردهنده است.
در بُعد فیزیکی، «collapse» زمانی رخ میدهد که یک ساختمان، پل، سقف یا هر سازهای به دلیل فشار، فرسودگی، زلزله یا خطای مهندسی ناگهان فرو میریزد. این کاربرد در مهندسی عمران، معماری و گزارشهای خبری بسیار رایج است. فروریختن یک سازه معمولاً نهتنها منجر به خسارت مالی میشود، بلکه جان انسانها را نیز تهدید میکند و از اینرو نیازمند بررسیهای دقیق ایمنی و پیشگیری است.
در زمینهی پزشکی و سلامت، «collapse» به معنای ناتوانی ناگهانی جسمانی یا فروپاشی سیستمهای حیاتی بدن است. برای مثال، وقتی گفته میشود فردی دچار collapse شده، معمولاً منظور غش کردن، از هوش رفتن، یا افت شدید فشار خون است. در موارد شدیدتر، collapse میتواند به توقف عملکرد قلبی-ریوی یا حتی مرگ بینجامد. از این منظر، شناخت علائم پیشهشداردهنده و واکنش سریع به collapse در شرایط اورژانسی، اهمیت حیاتی دارد.
در علم اقتصاد و سیاست، «collapse» اغلب به سقوط یا فروپاشی ناگهانی یک نظام اقتصادی، بازار مالی یا حکومت اشاره دارد. مثلاً وقتی یک ارز ملی بهشدت بیارزش میشود یا سیستم مالی کشوری به دلیل تورم یا فساد از هم میپاشد، از واژهی collapse استفاده میشود. همچنین، فروپاشی اتحادها، نظامهای مدیریتی یا حتی اعتماد عمومی نیز با این واژه توصیف میشود. در این کاربرد، «collapse» پیامد سوء مدیریت، بحرانهای پیچیده یا فشارهای اجتماعی-اقتصادی است.
در سطح انسانی و روانشناختی، «collapse» میتواند به فروپاشی ذهنی یا عاطفی اشاره داشته باشد. فردی که تحت فشارهای روانی شدید قرار دارد – چه بهعلت فقدان، شکست، بیماری، یا اضطراب مزمن – ممکن است دچار «emotional collapse» شود. در چنین حالتی، فرد توانایی کنترل احساسات یا تصمیمگیری را از دست میدهد و نیاز به حمایت و درمان فوری دارد. این جنبه از collapse بسیار حساس و نیازمند توجه رواندرمانگرانه است.
«collapse» واژهای با بار معنایی سنگین است که نشانهای از تغییر ناگهانی، از دست رفتن کنترل، یا شکست ساختاری – چه فیزیکی، چه انسانی – دارد. استفاده از این واژه در هر زمینهای، نشانگر اهمیت آن وضعیت و نیاز به واکنش سریع، تحلیل دقیق و برنامهریزی برای بازسازی یا پیشگیری از تکرار آن است. فهم درست معنای «collapse» به ما کمک میکند تا درک عمیقتری از شکنندگی ساختارها و ارزش پایداری، پیشبینی و آمادگی داشته باشیم.
گذشتهی ساده collapse در زبان انگلیسی collapsed است.
شکل سوم collapse در زبان انگلیسی collapsed است.
شکل جمع collapse در زبان انگلیسی collapses است.
وجه وصفی حال collapse در زبان انگلیسی collapsing است.
سومشخص مفرد collapse در زبان انگلیسی collapses است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «collapse» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/collapse