آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱ تیر ۱۴۰۵

      Collapse

      kəˈlæps kəˈlæps

      گذشته‌ی ساده:

      collapsed

      شکل سوم:

      collapsed

      سوم‌شخص مفرد:

      collapses

      وجه وصفی حال:

      collapsing

      شکل جمع:

      collapses

      معنی collapse | جمله با collapse

      verb - intransitive B2

      فرو ریختن، متلاشی شدن، فرو پاشیدن، دچار سقوط شدن، در هم شکستن، در هم پاشیدن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      The old bridge collapsed during the storm.

      پل قدیمی هنگام طوفان فرو ریخت.

      The building collapsed after the earthquake.

      ساختمان پس‌از زلزله فرو ریخت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The roof collapsed.

      طاق دچار سقوط شد.

      The enemy's defense collapsed.

      دفاع دشمن در هم شکسته شد.

      Their marriage collapsed.

      ازدواج آن‌ها در هم پاشید.

      My hopes collapsed.

      آرزوهایم نقش بر آب شد (متلاشی شد).

      verb - intransitive B2

      پزشکی غش کردن، از حال رفتن، بی‌حال شدن، بی‌هوش شدن، افتادن (از حال بد)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      He collapsed from exhaustion after the marathon.

      او پس‌از ماراتن از خستگی ناگهان از حال رفت.

      Upon seeing the corpse she collapsed.

      تا جسد را دید غش کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She collapsed on the floor and had to be taken to hospital.

      او روی زمین از حال رفت و مجبور شدند به بیمارستان ببرندش.

      As soon as she collapsed we rushed her to a hospital.

      تا از حال رفت، او را به بیمارستان رساندیم.

      I seem to collapse around.

      اصلاً حال ندارم.

      verb - intransitive verb - transitive

      جمع شدن یا کردن، تا شدن یا کردن

      The umbrella collapsed and fit into her bag.

      چتر جمع شد و داخل کیفش جا گرفت.

      He collapsed the stroller and put it in the trunk.

      او کالسکه را جمع کرد و در صندوق‌عقب گذاشت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The telescopic pole collapsed to its shortest length.

      میله‌ی تلسکوپی تا شد و به کوتاه‌ترین طول خود رسید.

      verb - intransitive C2

      اقتصاد کسب‌وکار ورشکست شدن، افت کردن، سقوط کردن، فرو پاشیدن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی اقتصاد

      مشاهده

      The company collapsed after years of financial problems.

      شرکت پس‌از سال‌ها مشکلات مالی فرو پاشید.

      Several banks collapsed during the financial crisis.

      چندین بانک در طول بحران مالی ورشکست شدند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The airline collapsed in the wake of soaring fuel costs.

      خط هوایی در پی افزایش شدید هزینه‌های سوخت ورشکست شد.

      noun countable uncountable B2

      فروپاشی، سقوط، اضمحلال، درهم‌پاشی

      After the collapse of the market, many investors lost their money.

      پس‌از سقوط بازار، بسیاری از سرمایه‌گذاران پولشان را از دست دادند.

      the collapse of the two countries' alliance

      درهم‌پاشی اتحاد آن دو کشور

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the collapse of the stock market

      سقوط بازار سهام

      noun singular uncountable

      سقوط (شخص یا سازه)

      The collapse of the mine tunnel trapped three workers underground.

      سقوط تونل معدن سه کارگر را زیر زمین محبوس کرد.

      Doctors rushed to the patient after the sudden collapse in the courtyard.

      پس‌از سقوط ناگهانی بیمار در حیاط، پزشکان به‌سرعت به او رسیدند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The collapse of the old building injured several residents.

      سقوط ساختمان قدیمی چندین ساکن را زخمی کرد.

      Authorities investigated the collapse of the stadium wall.

      مقامات سقوط دیوار استادیوم را بررسی کردند.

      noun countable uncountable

      پزشکی بی‌هوشی، غش

      Her sudden collapse alarmed everyone at the party.

      غش ناگهانی او همه را در مهمانی نگران کرد.

      He experienced a collapse during the ceremony.

      او هنگام مراسم دچار بی‌هوشی شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The doctor noted multiple collapses in the patient's history.

      پزشک چندین مورد غش را در سابقه‌ی بیمار یادداشت کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد collapse

      1. noun downfall, breakdown
        Synonyms:
        failure destruction crash wreck breakdown catastrophe debacle ruin downfall undoing exhaustion disruption disintegration disorganization flop smash ruination bankruptcy crackup smashup prostration cave-in subsidence faint conk out basket case
        Antonyms:
        success rise increase build-up
      1. verb fall apart, break down
        Synonyms:
        fail drop go weaken tire exhaust crumple break fall apart flag subside droop give wilt yield faint succumb deflate founder topple disintegrate break down cave in fold shatter give way fall down give out go to pieces languish weary bend flake out conk out keel over crack up belly up
        Antonyms:
        increase rise build

      Collocations

      bring about the collapse

      باعث فروپاشی شدن

      talks collapse

      مذاکرات به بن‌بست رسیدن/شکست خوردن

      لغات هم‌خانواده collapse

      noun
      collapse
      adjective
      collapsible
      verb - intransitive
      collapse

      سوال‌های رایج collapse

      معنی collapse به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «collapse» در زبان فارسی به «فروریختن»، «سقوط کردن»، یا «از هم پاشیدن» ترجمه می‌شود.

      واژه‌ی «collapse» مفهومی چندلایه و پویا دارد که در زمینه‌های مختلف مانند ساختارهای فیزیکی، سلامت انسان، اقتصاد، فناوری، و حتی روابط انسانی به‌کار می‌رود. معنای پایه‌ی آن به فروپاشی یا از دست رفتن ناگهانی ساختار، قدرت یا پایداری یک چیز اشاره دارد. این واژه بار معنایی شدیدی دارد و معمولاً برای توصیف رخدادهای غیرمنتظره، بحرانی یا همراه با خسارت به‌کار می‌رود. از همین رو، «collapse» بیش از یک واژه، نشانگر نوعی شکست ناگهانی و اغلب هشداردهنده است.

      در بُعد فیزیکی، «collapse» زمانی رخ می‌دهد که یک ساختمان، پل، سقف یا هر سازه‌ای به دلیل فشار، فرسودگی، زلزله یا خطای مهندسی ناگهان فرو می‌ریزد. این کاربرد در مهندسی عمران، معماری و گزارش‌های خبری بسیار رایج است. فروریختن یک سازه معمولاً نه‌تنها منجر به خسارت مالی می‌شود، بلکه جان انسان‌ها را نیز تهدید می‌کند و از این‌رو نیازمند بررسی‌های دقیق ایمنی و پیشگیری است.

      در زمینه‌ی پزشکی و سلامت، «collapse» به معنای ناتوانی ناگهانی جسمانی یا فروپاشی سیستم‌های حیاتی بدن است. برای مثال، وقتی گفته می‌شود فردی دچار collapse شده، معمولاً منظور غش کردن، از هوش رفتن، یا افت شدید فشار خون است. در موارد شدیدتر، collapse می‌تواند به توقف عملکرد قلبی-ریوی یا حتی مرگ بینجامد. از این منظر، شناخت علائم پیش‌هشداردهنده و واکنش سریع به collapse در شرایط اورژانسی، اهمیت حیاتی دارد.

      در علم اقتصاد و سیاست، «collapse» اغلب به سقوط یا فروپاشی ناگهانی یک نظام اقتصادی، بازار مالی یا حکومت اشاره دارد. مثلاً وقتی یک ارز ملی به‌شدت بی‌ارزش می‌شود یا سیستم مالی کشوری به دلیل تورم یا فساد از هم می‌پاشد، از واژه‌ی collapse استفاده می‌شود. همچنین، فروپاشی اتحادها، نظام‌های مدیریتی یا حتی اعتماد عمومی نیز با این واژه توصیف می‌شود. در این کاربرد، «collapse» پیامد سوء مدیریت، بحران‌های پیچیده یا فشارهای اجتماعی-اقتصادی است.

      در سطح انسانی و روان‌شناختی، «collapse» می‌تواند به فروپاشی ذهنی یا عاطفی اشاره داشته باشد. فردی که تحت فشارهای روانی شدید قرار دارد – چه به‌علت فقدان، شکست، بیماری، یا اضطراب مزمن – ممکن است دچار «emotional collapse» شود. در چنین حالتی، فرد توانایی کنترل احساسات یا تصمیم‌گیری را از دست می‌دهد و نیاز به حمایت و درمان فوری دارد. این جنبه از collapse بسیار حساس و نیازمند توجه روان‌درمانگرانه است.

      «collapse» واژه‌ای با بار معنایی سنگین است که نشانه‌ای از تغییر ناگهانی، از دست رفتن کنترل، یا شکست ساختاری – چه فیزیکی، چه انسانی – دارد. استفاده از این واژه در هر زمینه‌ای، نشانگر اهمیت آن وضعیت و نیاز به واکنش سریع، تحلیل دقیق و برنامه‌ریزی برای بازسازی یا پیشگیری از تکرار آن است. فهم درست معنای «collapse» به ما کمک می‌کند تا درک عمیق‌تری از شکنندگی ساختارها و ارزش پایداری، پیش‌بینی و آمادگی داشته باشیم.

      گذشته‌ی ساده collapse چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده collapse در زبان انگلیسی collapsed است.

      شکل سوم collapse چی میشه؟

      شکل سوم collapse در زبان انگلیسی collapsed است.

      شکل جمع collapse چی میشه؟

      شکل جمع collapse در زبان انگلیسی collapses است.

      وجه وصفی حال collapse چی میشه؟

      وجه وصفی حال collapse در زبان انگلیسی collapsing است.

      سوم‌شخص مفرد collapse چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد collapse در زبان انگلیسی collapses است.

      ارجاع به لغت collapse

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «collapse» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/collapse

      لغات نزدیک collapse

      • - collage
      • - collagen
      • - collapse
      • - collapsible
      • - collapsible soil
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      synchronism synergic syntactic synthetic resin strow today cozy what's up nail timetable surgery pupil carbonated water leisure pursuit deductively ارمنستان ارزان شدن استارت استکبار افتان و خیزان همه‌چیز حکایت ایثارگری چخ اسکیت‌برد کارگردان بدشگون برجسته کردن برج مراقبت برخوردار بودن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.