گذشتهی ساده:
failedشکل سوم:
failedسومشخص مفرد:
failsوجه وصفی حال:
failingشکست خوردن، موفق نشدن، ناکام شدن، کامیاب نشدن
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی فوق متوسط
The attack failed.
حمله شکست خورد.
The senator failed of reelection.
سناتور در انتخابات مجدد کامیاب نشد.
We have failed to overcome poverty and illiteracy.
ما در چیره شدن بر فقر و بیسوادی ناکام شدهایم.
رد شدن یا کردن، شکست خوردن، افتادن، انداختن، موفق نشدن، رفوزه شدن یا کردن، مردود شدن یا کردن (در امتحان)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
If you don't study, I'll fail you!
اگر درس نخوانی تو را رفوزه خواهم کرد!
She failed the test twice.
او دو بار در امتحان رد شد.
نتوانستن، نشدن، انجام ندادن
He tried to jump two meters, but failed.
او کوشید دو متر بپرد؛ ولی نتوانست (موفق نشد).
If governments fail to invest in public transport, urban congestion will worsen and economic productivity may decline.
اگر دولتها در حملونقل عمومی سرمایهگذاری نکنند، تراکم شهری بدتر خواهد شد و تولید اقتصادی ممکن است کاهش یابد.
Many employees fail to complete mandatory training before the deadline.
بسیاری از کارکنان قبلاز مهلت آموزشهای اجباری را تکمیل نمیکنند.
از کار افتادن، سست شدن، ضعیف شدن، روبهافول بودن، فرو کشیدن، زوال یافتن، خاموش شدن، ادامه ندادن، متوقف شدن
The car's engine failed.
موتور اتومبیل از کار افتاد.
My grandfather's health was failing fast.
سلامتی پدربزرگم بهسرعت روبهزوال بود.
When he saw enemy tanks, his courage failed him.
وقتی تانکهای دشمن را دید، دلوجرئت او ضعیف شد.
My brakes failed.
ترمزم از کار افتاد.
کسبوکار ورشکست شدن، بیاعتبار شدن
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کسبوکار
One of the banks that failed.
یکی از بانکهایی که ورشکست شد.
Historical analysis shows that several trading companies failed after engaging in fraudulent accounting practices.
تحلیل تاریخی نشان میدهد که چندین شرکت تجاری پس از دستکاری در حسابها ورشکست شدند.
Weak governance can cause public institutions to fail and lose public trust.
حکمرانی ضعیف میتواند باعث شود نهادهای عمومی ورشکست یا بیاعتبار شوند و اعتماد عمومی را از دست بدهند.
تنها گذاشتن، یاری نکردن، کم بودن، وفا نکردن، قال گذاشتن (هنگام نیاز)
When she became needy, her friends failed her.
هنگامی که نیازمند شد، دوستانش به او وفا نکردند.
Critics argue that the healthcare system failed patients by not providing sufficient support during the crisis.
منتقدان استدلال میکنند که سیستم مراقبتهای بهداشتی با عدم ارائهی حمایت کافی در طول بحران، بیماران را تنها گذاشت.
The university failed first-generation students by not offering tailored academic advising.
دانشگاه با ارائه ندادن مشاورهی آکادمیک متناسب، دانشجویان نسل اول را یاری نکرد.
انگلیسی بریتانیایی مردودی، شکست، عدم موفقیت، ردی، رفوزگی، ناکامی
I had two passes and one fail.
دو تا قبولی و یک ردی داشتم.
The professor explained that a fail in the data collection process prevented the researchers from drawing firm conclusions.
استاد توضیح داد که یک شکست در فرآیند جمعآوری دادهها مانع از استنتاج قطعی محققان شد.
The researcher's report highlighted a fail in the experimental design that undermined the study's validity.
گزارش پژوهشگر یک مردودی در طراحی آزمایشی را نشان داد که اعتبار مطالعه را تضعیف کرد.
کاملاً ناموفق، کاملاً بدانجامشده
The government's urban renewal initiative proved to be a fail due to inadequate consultation with local communities.
طرح نوسازی شهری دولت بهخاطر مشورت ناکافی با جوامع محلی کاملاً ناموفق بود.
The experiment's methodology was a fail, so the hypothesis could not be supported by the data.
روششناسی آزمایش کاملاً ناموفق بود، بنابراین فرضیه را نمیتوان با دادهها پشتیبانی کرد.
The usability test of the interface was a fail, revealing significant design flaws before deployment.
آزمون کاربردپذیری رابط کاربری کاملاً ناموفق بود و نواقص طراحی مهمی را قبلاز استقرار آشکار کرد.
کوتاهی کردن، غفلت کردن، فراموش کردن
He failed to go.
او نرفت، او در رفتن کوتاهی کرد.
He failed in the performance of his duties.
او در انجام وظایف خود کوتاهی کرد.
ناامید کردن
Educational reforms that promise equality but lack real implementation fail disadvantaged students.
اصلاحات آموزشی که وعدهی برابری میدهند اما اجرای واقعی ندارند، دانشآموزان محروم را ناامید میکنند.
The study's inconclusive results failed the research team, who had hoped for clear evidence.
نتایج نامشخص مطالعهی تیم تحقیقاتی را که بهدنبال شواهد روشن بودند، ناامید کرد.
محو شدن، از بین رفتن، منقرض شدن
Shakespeare's family line failed.
نسل شکسپیر از بین رفت.
Many island bird species failed in the 19th century after predators were introduced, leading to their extinction.
بسیاری از گونههای پرندگان جزیرهای در قرن نوزدهم پساز وارد شدن شکارچیان از بین رفتند و منقرض شدند.
The archaeological record suggests that some urban centers failed rapidly after prolonged droughts, their populations disappearing from the region.
شواهد باستانشناسی نشان میدهد که برخی مراکز شهری پساز خشکسالیهای طولانیمدت سریعاً از بین رفتهاند و جمعیتهایشان از منطقه محو شدهاند.
ناکافی بودن، کافی نبودن، غایب بودن
The water supply is failing.
میزان آب موجود کافی نیست.
Without proper controls, the experiment will fail to demonstrate causality.
بدون کنترلهای مناسب، آزمایش در نشان دادن علیت ناکافی خواهد بود.
The study's small sample size may fail to represent the broader population.
اندازهی نمونهی کوچک این مطالعه ممکن است برای نمایندگی جمعیت گستردهتر ناکافی باشد.
انجام ندادن، یاری نکردن (وظیفه و غیره)
Researchers argue that universities fail to provide adequate career guidance for students entering the workforce.
پژوهشگران معتقدند دانشگاهها ارائهی مشاوره شغلی کافی به دانشجویان در آستانهی ورود به بازار را انجام نمیدهند.
If governments fail to enforce environmental regulations, pollution will increase and ecosystems will suffer.
اگر دولتها در اجرای مقررات زیستمحیطی یاری نکنند، آلودگی افزایش خواهد یافت و اکوسیستمها آسیب خواهند دید.
کم داشتن، فاقد بودن
The research fails to provide sufficient statistical evidence to support its conclusions.
این پژوهش فاقد شواهد آماری کافی برای پشتیبانی از نتایج خود است.
The course materials fail to cover practical problem-solving strategies for students.
مواد درسی فاقد پوشش استراتژیهای حل مسئلهی عملی برای دانشجویان است.
The author argues that modern democracies fail to protect minority rights in practice.
نویسنده استدلال میکند که دموکراسیهای مدرن در عمل فاقد محافظت از حقوق اقلیتها هستند.
Many historical reports fail to account for the experiences of marginalized groups.
بسیاری از گزارشهای تاریخی فاقد لحاظ تجربیات گروههای محروم هستند.
کامیاب نشدن، موفق نشدن، نتوانستن
بدون تردید، حتماً، البته، بیناکامی
رد شدن در آزمایش مواد مخدر
در امتحان مردود شدن/ رد شدن
به طرز فجیعی شکست خوردن/شکست مفتضحانه خوردن
متروکه شدن، منسوخ شدن
گذشتهی ساده fail در زبان انگلیسی failed است.
شکل سوم fail در زبان انگلیسی failed است.
وجه وصفی حال fail در زبان انگلیسی failing است.
سومشخص مفرد fail در زبان انگلیسی fails است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «fail» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/fail