آیکن بنر

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

شروع تست
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۹ مرداد ۱۴۰۵

      Fail

      feɪl feɪl

      گذشته‌ی ساده:

      failed

      شکل سوم:

      failed

      سوم‌شخص مفرد:

      fails

      وجه وصفی حال:

      failing

      معنی fail | جمله با fail

      verb - intransitive B2

      شکست خوردن، موفق نشدن، ناکام شدن، کامیاب نشدن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      The attack failed.

      حمله شکست خورد.

      The senator failed of reelection.

      سناتور در انتخابات مجدد کامیاب نشد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      We have failed to overcome poverty and illiteracy.

      ما در چیره‌ شدن بر فقر و بی‌سوادی ناکام شده‌ایم.

      verb - intransitive verb - transitive A2

      رد شدن یا کردن، شکست خوردن، افتادن، انداختن، موفق نشدن، رفوزه شدن یا کردن، مردود شدن یا کردن (در امتحان)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      If you don't study, I'll fail you!

      اگر درس نخوانی تو را رفوزه خواهم کرد!

      She failed the test twice.

      او دو بار در امتحان رد شد.

      verb - intransitive B2

      نتوانستن، نشدن، انجام ندادن

      He tried to jump two meters, but failed.

      او کوشید دو متر بپرد؛ ولی نتوانست (موفق نشد).

      If governments fail to invest in public transport, urban congestion will worsen and economic productivity may decline.

      اگر دولت‌ها در حمل‌ونقل عمومی سرمایه‌گذاری نکنند، تراکم شهری بدتر خواهد شد و تولید اقتصادی ممکن است کاهش یابد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Many employees fail to complete mandatory training before the deadline.

      بسیاری از کارکنان قبل‌از مهلت آموزش‌های اجباری را تکمیل نمی‌کنند.

      verb - intransitive B2

      از کار افتادن، سست شدن، ضعیف شدن، روبه‌افول بودن، فرو کشیدن، زوال یافتن، خاموش شدن، ادامه ندادن، متوقف شدن

      The car's engine failed.

      موتور اتومبیل از کار افتاد.

      My grandfather's health was failing fast.

      سلامتی پدربزرگم به‌سرعت روبه‌زوال بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      When he saw enemy tanks, his courage failed him.

      وقتی تانک‌های دشمن را دید، دل‌وجرئت او ضعیف شد.

      My brakes failed.

      ترمزم از کار افتاد.

      verb - intransitive B1

      کسب‌وکار ورشکست شدن، ‫بی‌اعتبار شدن‬

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کسب‌وکار

      مشاهده

      One of the banks that failed.

      یکی از بانک‌هایی که ورشکست شد.

      Historical analysis shows that several trading companies failed after engaging in fraudulent accounting practices.

      تحلیل تاریخی نشان می‌دهد که چندین شرکت تجاری پس از دست‌کاری در حساب‌ها ورشکست شدند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Weak governance can cause public institutions to fail and lose public trust.

      حکمرانی ضعیف می‌تواند باعث شود نهادهای عمومی ورشکست یا بی‌اعتبار شوند و اعتماد عمومی را از دست بدهند.

      verb - transitive

      تنها گذاشتن، یاری نکردن، کم بودن، وفا نکردن، قال گذاشتن (هنگام نیاز)

      When she became needy, her friends failed her.

      هنگامی که نیازمند شد، دوستانش به او وفا نکردند.

      Critics argue that the healthcare system failed patients by not providing sufficient support during the crisis.

      منتقدان استدلال می‌کنند که سیستم مراقبت‌های بهداشتی با عدم ارائه‌ی حمایت کافی در طول بحران، بیماران را تنها گذاشت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The university failed first-generation students by not offering tailored academic advising.

      دانشگاه با ارائه ندادن مشاوره‌ی آکادمیک متناسب، دانشجویان نسل اول را یاری نکرد.

      noun countable

      انگلیسی بریتانیایی مردودی، شکست، عدم موفقیت، ردی، رفوزگی، ناکامی

      I had two passes and one fail.

      دو تا قبولی و یک ردی داشتم.

      The professor explained that a fail in the data collection process prevented the researchers from drawing firm conclusions.

      استاد توضیح داد که یک شکست در فرآیند جمع‌آوری داده‌ها مانع از استنتاج قطعی محققان شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The researcher's report highlighted a fail in the experimental design that undermined the study's validity.

      گزارش پژوهشگر یک مردودی در طراحی آزمایشی را نشان داد که اعتبار مطالعه را تضعیف کرد.

      noun countable informal

      ‫کاملاً ناموفق‬، ‫کاملاً بدانجام‌شده

      The government's urban renewal initiative proved to be a fail due to inadequate consultation with local communities.

      طرح نوسازی شهری دولت به‌خاطر مشورت ناکافی با جوامع محلی کاملاً ناموفق بود.

      The experiment's methodology was a fail, so the hypothesis could not be supported by the data.

      روش‌شناسی آزمایش کاملاً ناموفق بود، بنابراین فرضیه را نمی‌توان با داده‌ها پشتیبانی کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The usability test of the interface was a fail, revealing significant design flaws before deployment.

      آزمون کاربردپذیری رابط کاربری کاملاً ناموفق بود و نواقص طراحی مهمی را قبل‌از استقرار آشکار کرد.

      verb - intransitive formal

      کوتاهی کردن، غفلت کردن، فراموش کردن

      He failed to go.

      او نرفت، او در رفتن کوتاهی کرد.

      He failed in the performance of his duties.

      او در انجام وظایف خود کوتاهی کرد.

      verb - intransitive verb - transitive

      ناامید کردن

      Educational reforms that promise equality but lack real implementation fail disadvantaged students.

      اصلاحات آموزشی که وعده‌ی برابری می‌دهند اما اجرای واقعی ندارند، دانش‌آموزان محروم را ناامید می‌کنند.

      The study's inconclusive results failed the research team, who had hoped for clear evidence.

      نتایج نامشخص مطالعه‌ی تیم تحقیقاتی را که به‌دنبال شواهد روشن بودند، ناامید کرد.

      verb - intransitive

      محو شدن، از بین رفتن، منقرض شدن

      Shakespeare's family line failed.

      نسل شکسپیر از بین رفت.

      Many island bird species failed in the 19th century after predators were introduced, leading to their extinction.

      بسیاری از گونه‌های پرندگان جزیره‌ای در قرن نوزدهم پس‌از وارد شدن شکارچیان از بین رفتند و منقرض شدند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The archaeological record suggests that some urban centers failed rapidly after prolonged droughts, their populations disappearing from the region.

      شواهد باستان‌شناسی نشان می‌دهد که برخی مراکز شهری پس‌از خشک‌سالی‌های طولانی‌مدت سریعاً از بین رفته‌اند و جمعیت‌هایشان از منطقه محو شده‌اند.

      verb - intransitive

      ناکافی بودن، کافی نبودن، غایب بودن

      The water supply is failing.

      میزان آب موجود کافی نیست.

      Without proper controls, the experiment will fail to demonstrate causality.

      بدون کنترل‌های مناسب، آزمایش در نشان دادن علیت ناکافی خواهد بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The study's small sample size may fail to represent the broader population.

      اندازه‌ی نمونه‌ی کوچک این مطالعه ممکن است برای نمایندگی جمعیت گسترده‌تر ناکافی باشد.

      verb - transitive

      انجام ندادن، یاری نکردن (وظیفه و غیره)

      Researchers argue that universities fail to provide adequate career guidance for students entering the workforce.

      پژوهشگران معتقدند دانشگاه‌ها ارائه‌ی مشاوره شغلی کافی به دانشجویان در آستانه‌ی ورود به بازار را انجام نمی‌دهند.

      If governments fail to enforce environmental regulations, pollution will increase and ecosystems will suffer.

      اگر دولت‌ها در اجرای مقررات زیست‌محیطی یاری نکنند، آلودگی افزایش خواهد یافت و اکوسیستم‌ها آسیب خواهند دید.

      verb - transitive

      ‫کم داشتن، فاقد بودن‬

      The research fails to provide sufficient statistical evidence to support its conclusions.

      این پژوهش فاقد شواهد آماری کافی برای پشتیبانی از نتایج خود است.

      The course materials fail to cover practical problem-solving strategies for students.

      مواد درسی فاقد پوشش استراتژی‌های حل مسئله‌ی عملی برای دانشجویان است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The author argues that modern democracies fail to protect minority rights in practice.

      نویسنده استدلال می‌کند که دموکراسی‌های مدرن در عمل فاقد محافظت از حقوق اقلیت‌ها هستند.

      Many historical reports fail to account for the experiences of marginalized groups.

      بسیاری از گزارش‌های تاریخی فاقد لحاظ تجربیات گروه‌های محروم هستند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد fail

      1. verb be unsuccessful
        Synonyms:
        fall miss flop lose out go wrong break down fall short decline deteriorate worsen slip founder flounder go down be defeated fall through go astray abort miscarry fold fizzle be ruined come to nothing come to naught go up in smoke turn out badly blunder play into lose control run aground hit bottom hit the skids meet with disaster lose status be found lacking be in vain fall flat go downhill backslide miss the boat go down swinging back wrong horse
        Antonyms:
        succeed win achieve gain reach prosper earn obtain merit accomplish
      1. verb abandon, forsake
        Synonyms:
        desert disappoint neglect ignore omit slight disregard forget let down fault overlook abort forsake slip back out break one’s word blink funk go astray miscarry discount overpass
        Antonyms:
        obtain procure capture complete deliver finish
      1. verb lose money
        Synonyms:
        lose default drop break close end finish terminate crash fold repudiate dishonor overdraw go bankrupt go broke lose big go bust be ruined go under drop a bundle win go up earn close one’s doors go out of business lose one’s shirt be cleaned out go to the wall become insolvent be in arrears be taken to the cleaners go belly up go into chapter 11 defalcate
        Antonyms:
        win gain earn obtain

      Phrasal verbs

      fail of

      کامیاب نشدن، موفق نشدن، نتوانستن

      Collocations

      without fail

      بدون تردید، حتماً، البته، بی‌ناکامی

      fail a drugs test

      رد شدن در آزمایش مواد مخدر

      fail an exam

      در امتحان مردود شدن/ رد شدن

      fail miserably

      به طرز فجیعی شکست خوردن/شکست مفتضحانه خوردن

      Idioms

      fail into disuse

      متروکه شدن، منسوخ شدن

      لغات هم‌خانواده fail

      noun
      fail, failure, failing
      adjective
      failed, unfailing
      verb - intransitive
      fail
      adverb
      unfailingly

      سوال‌های رایج fail

      گذشته‌ی ساده fail چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده fail در زبان انگلیسی failed است.

      شکل سوم fail چی میشه؟

      شکل سوم fail در زبان انگلیسی failed است.

      وجه وصفی حال fail چی میشه؟

      وجه وصفی حال fail در زبان انگلیسی failing است.

      سوم‌شخص مفرد fail چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد fail در زبان انگلیسی fails است.

      ارجاع به لغت fail

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «fail» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/fail

      لغات نزدیک fail

      • - fahrenheit
      • - faience
      • - fail
      • - fail a drugs test
      • - fail an exam
      پیشنهاد بهبود معانی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      magnesium miami misadventure MLA exotoxin extrusion fa fired fjord free-living frenemy get involved go histo- hom- ضربان داشتن عددخوانی عددنویسی عموقلی عمیقا عرق کردن عدد مرکب غاز کانادایی غنی‌سازی کره‌ی جنوبی فائق فاطمه فرو کس کمربند سبز
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.