گذشتهی ساده:
fell throughشکل سوم:
fallen throughسومشخص مفرد:
falls throughوجه وصفی حال:
falling throughبا شکست مواجه شدن، شکست خوردن، به نتیجه نرسیدن، به هم خوردن، منحل شدن، فسخ شدن، کنسل شدن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The proposed merger between the two pharmaceutical companies fell through after extensive negotiations, impacting shareholder confidence.
ادغام پیشنهادی بین دو شرکت داروسازی پساز مذاکرات گسترده شکست خورد و بر اعتماد سهامداران تأثیر گذاشت.
Our plans for the weekend fell through when my car broke down unexpectedly.
برنامههای آخرهفتهمان وقتی ماشینم ناگهان خراب شد، به هم خورد.
The collaborative research initiative between the two universities ultimately fell through because of insurmountable logistical challenges.
ابتکار تحقیق مشترک بین دو دانشگاه درنهایت بهدلیل چالشهای لجستیکی غیرقابل حل به نتیجه نرسید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «fall through» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۸ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/fall-through