Fall Through

آخرین به‌روزرسانی:

معنی

phrasal verb B2
به جایی نرسیدن، شکست خوردن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

همگام سازی در فست دیکشنری
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد fall through

  1. phrasal verb be unsuccessful
    Synonyms:
    come to nothing/naught not to proceed to be cancelled abort

ارجاع به لغت fall through

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «fall through» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/fall-through

لغات نزدیک fall through

پیشنهاد بهبود معانی