فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Fall To

American: ˈfɑːltuː British: fɔːltuː
آخرین به‌روزرسانی:

معنی

  • phrasal verb A2
    به‌ کاری مبادرت کردن، به عملی دست زدن، شروع کردن، آغاز کردن
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد fall to

  1. verb set about doing
    Synonyms: apply oneself to, begin, be up to, buckle down, commence, jump in, pitch in, start, undertake, wade into
    Antonyms: be idle, forget, ignore, laze, neglect

ارجاع به لغت fall to

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «fall to» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/fall to

پیشنهاد بهبود معانی