آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۵ مرداد ۱۴۰۴

      Vacuum

      ˈvækjuəm / / -kjʊm ˈvækjuəm / / -kjʊm

      گذشته‌ی ساده:

      vacuumed

      شکل سوم:

      vacuumed

      سوم‌شخص مفرد:

      vacuums

      وجه وصفی حال:

      vacuuming

      شکل جمع:

      vacuums

      معنی vacuum | جمله با vacuum

      noun countable uncountable

      خلأ، فضای تهی

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      Creating a vacuum is essential for some scientific instruments.

      ایجاد خلأ برای برخی از دستگاه‌های علمی ضروری است.

      The vacuum inside the bottle keeps the contents hot.

      خلأ داخل بطری باعث گرم نگه داشتن محتویات می‌شود.

      noun singular

      خلأ، کمبود، فقدان، جای خالی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      His sudden death created a huge power vacuum.

      مرگ ناگهانی او خلأ بزرگی در قدرت به‌وجود آورد.

      The company is trying to fill the vacuum left by its competitor.

      شرکت در تلاش است جای خالی رقیب خود را پر کند.

      noun countable

      جاروبرقی

      The vacuum cleaner broke down yesterday.

      جاروبرقی دیروز خراب شد.

      Please plug in the vacuum and start cleaning.

      لطفاً جاروبرقی را به برق بزن و شروع به تمیز کردن کن.

      verb - intransitive verb - transitive

      جاروبرقی کشیدن

      در انگلیسی بریتانیایی از hoover استفاده می‌شود.

      Mehri dusted the furniture and vacuumed the rugs.

      مهری مبل‌ها را گردگیری کرد و فرش‌ها را جاروبرقی زد.

      I need to vacuum the carpet before the guests arrive.

      قبل‌از رسیدن مهمان‌ها باید فرش را جاروبرقی بکشم.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد vacuum

      1. noun empty, unfilled space
        Synonyms:
        emptiness void vacuity nothingness space vacancy barrenness rarefaction cavity vacuum-cleaner exhaustion
        Antonyms:
        fullness
      1. verb clean with a vacuum cleaner
        Synonyms:
        vacuum-clean clean sweep sweep-up hoover (British) hoover
      1. noun emptiness
        Synonyms:
        space void gap nothingness vacuity exhaustion free space rarefaction
        Antonyms:
        fullness

      سوال‌های رایج vacuum

      گذشته‌ی ساده vacuum چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده vacuum در زبان انگلیسی vacuumed است.

      شکل سوم vacuum چی میشه؟

      شکل سوم vacuum در زبان انگلیسی vacuumed است.

      شکل جمع vacuum چی میشه؟

      شکل جمع vacuum در زبان انگلیسی vacuums است.

      وجه وصفی حال vacuum چی میشه؟

      وجه وصفی حال vacuum در زبان انگلیسی vacuuming است.

      سوم‌شخص مفرد vacuum چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد vacuum در زبان انگلیسی vacuums است.

      ارجاع به لغت vacuum

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «vacuum» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/vacuum

      لغات نزدیک vacuum

      • - vacuole
      • - vacuous
      • - vacuum
      • - vacuum bottle (or flask or jug)
      • - vacuum chamber
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      gore rotatory pretzel mammatus pie chart wheedle hematocrit stoichiometry frump seafaring in demand concur jaggery used to diametrically چرب اثنی‌عشر انگلستان روماتیسم مفصلی بدهکار کوله‌پشتی مسیر مشمئز کننده مطالبه معادل معلومات معمار ملتمسانه منافع منان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.