آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Void

      vɔɪd vɔɪd

      گذشته‌ی ساده:

      voided

      شکل سوم:

      voided

      سوم‌شخص مفرد:

      voids

      شکل جمع:

      voids

      معنی void | جمله با void

      noun adjective adverb

      باطل، عاری، بی‌اعتبار، باطل کردن

      noun adjective adverb

      تهی، خالی، بدون تصدی، عاری از، پوچ، باطل، بی‌اثرکردن، پوچ کردن، از درجه اعتبار انداختن، بیرون ریختن،خارج شدن، دفع شدن، باطل شدن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      The earth was without form and void.

      (انجیل) کره‌ی زمین بدون شکل و تهی بود.

      void of meaning

      بدون معنی، بی معنی

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to declare a marriage void

      ازدواجی را باطل اعلام کردن

      a void ballot

      رأی بی‌اعتبار

      He stared into the void.

      به فضای خالی خیره شد.

      the great void left by his death

      خلأ بزرگی که مرگ او به‌بار آورد

      a void in diamonds

      نداشتن ورق‌های (خال) خشت

      to void a room

      اتاقی را تخلیه کردن

      to void a deed

      قباله را از اعتبار قانونی انداختن

      to void an insurance policy

      قرارداد بیمه را باطل کردن

      a void bishopric

      مقام مطرانی بی‌تصدی

      air filled voids of the soil

      حفره‌های آکنده از هوا در خاک

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد void

      1. adjective empty
        Synonyms:
        vacant unoccupied free bare clear lacking without devoid bereft destitute short vacuous drained unfilled abandoned barren deprived emptied shy scant tenantless
        Antonyms:
        full filled occupied
      1. adjective nullified, meaningless
        Synonyms:
        useless ineffective unsuccessful vain worthless null invalid voided meaningless inoperative ineffectual fruitless unfruitful sterile bad dead negated forceless nugatory null and void not viable unenforceable unratified unsanctioned unconfirmed avoided set aside
        Antonyms:
        meaningful valid full
      1. noun emptiness, want
        Synonyms:
        hole gap space hollow opening lack vacuum blank cavity nothingness want nullity blankness vacuity nihility
        Antonyms:
        fullness
      1. verb get rid of; empty
        Synonyms:
        remove eliminate dispose dump eject discharge drain vacate clear relieve throw out evacuate deplete pour emit give off flow go
        Antonyms:
        keep
      1. verb nullify, cancel
        Synonyms:
        cancel invalidate rescind annul abrogate discharge dissolve drop take out cut clean up sanitize sterilize trim black out bleep blue pencil launder gut vacate declare null and void abnegate
        Antonyms:
        validate allow permit sanction

      سوال‌های رایج void

      گذشته‌ی ساده void چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده void در زبان انگلیسی voided است.

      شکل سوم void چی میشه؟

      شکل سوم void در زبان انگلیسی voided است.

      شکل جمع void چی میشه؟

      شکل جمع void در زبان انگلیسی voids است.

      وجه وصفی حال void چی میشه؟

      وجه وصفی حال void در زبان انگلیسی voiding است.

      سوم‌شخص مفرد void چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد void در زبان انگلیسی voids است.

      ارجاع به لغت void

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «void» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۹ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/void

      لغات نزدیک void

      • - voiceprint
      • - voicless
      • - void
      • - void result
      • - voidable
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pansexual pan wipe expression still skim snarf people penetrate banger month leftover manipulation manipulator fake نشاط هیس صبحگاه دل‌پذیر خبری غفلت قشر کردگار لحظه مشاجره آوانگارد دروازه‌بان دسامبر هیچ هیچکس
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.