فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Devoid

dɪˈvɔɪd dɪˈvɔɪd
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • adjective
    تهی، عاری، خالی از (به‌طور معمول با of )
    • - The killer was devoid of pity.
    • - قاتل بویی از رحم و مروت نبرده بود.
    • - Be gone! you're devoid of faithfulness...
    • - برو ای عاری ز وفاداری ...
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد devoid

  1. adjective empty, wanting
    Synonyms: bare, barren, bereft, deficient, denuded, destitute, free from, innocent, lacking, needed, sans, unprovided with, vacant, void, without
    Antonyms: complete, filled, full

ارجاع به لغت devoid

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «devoid» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/devoid

لغات نزدیک devoid

پیشنهاد بهبود معانی