آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Complete

      kəmˈpliːt kəmˈpliːt

      گذشته‌ی ساده:

      completed

      شکل سوم:

      completed

      سوم‌شخص مفرد:

      completes

      وجه وصفی حال:

      completing

      صفت تفضیلی:

      more complete

      صفت عالی:

      most complete

      معنی complete | جمله با complete

      adjective A2

      متبحر، ماهر، تمام و کمال، حسابی، حقیقی

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      He is the complete poet.

      او به تمام معنا شاعر است.

      adjective

      تمام، پایان یافته، مختوم، انجامیده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      This book is not yet complete.

      این کتاب هنوز تمام نیست.

      adjective

      کامل، تکمیل، بی کم و کاست، تمام عیار، گشت، آزگار

      a complete list of the names and telephone numbers of the club members

      فهرست کامل نام و شماره تلفن اعضای باشگاه

      I have complete confidence in him.

      به او اعتماد کامل دارم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a complete set of china dishes

      یک دست کامل ظرف‌های چینی

      verb - transitive

      کامل کردن، تکمیل کردن

      a house complete with a swimming pool

      خانه‌ی دارای استخر

      verb - transitive

      (پرسشنامه را) پر کردن

      Please complete this form.

      لطفاً این پرسش‌نامه را پر کنید.

      verb - transitive

      (با موفقیت) انجام دادن

      He completed nine passes.

      (فوتبال امریکایی) او موفق به انجام نه پاس (هوایی) شد.

      verb - transitive

      تمام کردن، به پایان رساندن، خاتمه دادن، انجامیدن

      I hope this book will be completed in three years.

      امیدوارم این کتاب سه‌ساله تمام شود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد complete

      1. adjective total, not lacking
        Synonyms:
        whole full all entire intact total unabridged thorough exhaustive undivided integral outright unbroken replete plenary unitary undiminished unreduced unexpurgated uncut uncondensed thoroughgoing faultless imperforate organic undocked full-dress gross latch string lock stock and barrel the works whole enchilada whole-hog whole-length whole nine yards hook line and sinker
        Antonyms:
        incomplete lacking deficient short wanting missing imperfect defective needy
      1. adjective finished
        Synonyms:
        done ended finished through concluded terminated achieved accomplished attained realized effected executed consummate perfect entire full sweeping all-inclusive all-embracing plenary all over down fini that’s it done with finished off all over but the shouting home free compassed full-fledged
        Antonyms:
        incomplete unfinished imperfect
      1. adjective utter, absolute
        Synonyms:
        total outright absolute sheer utter positive thorough perfect unconditional unqualified blanket downright thoroughgoing whole consummate unmitigated impeccable flawless categorical dyed-in-the-wool unblemished
      1. verb carry out action
        Synonyms:
        do execute finish fulfill achieve perform effect end realize conclude determine discharge develop finalize terminate effectuate accomplish wind up close perfect fill make good equip furnish settle supplement halt refine actualize wrap up cap elaborate sew up carry off make up put to bed consummate bring to maturity bring to fruition round out round off go through with get through ultimate go the limit go whole hog call it a day
        Antonyms:
        stop halt forget neglect ignore give up

      Collocations

      a complete set

      (در مورد قاشق و چنگال و چینی و ابزار و غیره) یک دست کامل

      complete with

      دارای

      two complete years

      دو سال آزگار، دو سال تمام

      لغات هم‌خانواده complete

      noun
      completion, incompleteness
      adjective
      complete
      verb - transitive
      complete
      adverb
      completely

      سوال‌های رایج complete

      گذشته‌ی ساده complete چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده complete در زبان انگلیسی completed است.

      شکل سوم complete چی میشه؟

      شکل سوم complete در زبان انگلیسی completed است.

      وجه وصفی حال complete چی میشه؟

      وجه وصفی حال complete در زبان انگلیسی completing است.

      سوم‌شخص مفرد complete چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد complete در زبان انگلیسی completes است.

      صفت تفضیلی complete چی میشه؟

      صفت تفضیلی complete در زبان انگلیسی more complete است.

      صفت عالی complete چی میشه؟

      صفت عالی complete در زبان انگلیسی most complete است.

      ارجاع به لغت complete

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «complete» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/complete

      لغات نزدیک complete

      • - complementary color
      • - complementation
      • - complete
      • - complete a course
      • - complete disaster
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      gore rotatory pretzel mammatus pie chart wheedle hematocrit stoichiometry frump seafaring in demand concur jaggery used to diametrically چرب اثنی‌عشر انگلستان روماتیسم مفصلی بدهکار کوله‌پشتی مسیر مشمئز کننده مطالبه معادل معلومات معمار ملتمسانه منافع منان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.