ترجمه و بهبود متون فارسی و انگلیسی با استفاده از هوش مصنوعی (AI)

Completion

kəmˈpliːʃn kəmˈpliːʃn
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    completions

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun uncountable C1
    اتمام، تکمیل
    • - This book is still far from completion.
    • - هنوز تا خاتمه‌ی این کتاب خیلی مانده است.
    • - to bring to (a) completion
    • - به پایان رساندن، تمام کردن
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد completion

  1. noun accomplishment, finishing
    Synonyms: achievement, attainment, close, conclusion, consummation, culmination, curtains, dispatch, end, expiration, finalization, finis, finish, fruition, fulfillment, hips, integration, perfection, realization, swan song, windup, wrap-up
    Antonyms: anticlimax, imperfection

لغات هم‌خانواده completion

ارجاع به لغت completion

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «completion» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ تیر ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/completion

لغات نزدیک completion

پیشنهاد بهبود معانی