آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ خرداد ۱۴۰۴

      Make Up

      ˈmeɪkˈəp meɪkʌp

      گذشته‌ی ساده:

      made up

      شکل سوم:

      made up

      سوم‌شخص مفرد:

      makes up

      وجه وصفی حال:

      making up

      معنی make up | جمله با make up

      phrasal verb B2

      ساختن، از خود درآوردن، سر هم کردن، گفتن (بهانه یا داستان، اغلب برای فریب دادن کسی)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      My little brother loves making up bedtime stories.

      برادر کوچکم عاشق داستان‌سازی قبل‌از خواب است.

      He made up an entire tale about being late because of traffic.

      او داستان کاملی درباره‌ی تأخیرش به‌خاطر ترافیک سر هم کرد.

      phrasal verb

      تهیه کردن، آماده کردن، ترتیب دادن، درست کردن، چیدن، مرتب کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      They made up a gift basket with fruit and cheese.

      آن‌ها سبد هدیه‌ای با میوه و پنیر آماده کردند.

      Let's make up a playlist of our favorite songs for the road trip.

      بیا لیست پخشی از آهنگ‌های مورد علاقه‌مان برای سفر جاده‌ای درست کنیم.

      phrasal verb

      دوختن

      They made up tablecloths and napkins for the wedding reception.

      آن‌ها برای مراسم عروسی رومیزی و دستمال‌سفره دوختند.

      This fabric is perfect for making up summer shirts.

      این پارچه برای دوختن پیراهن‌های تابستانی عالی است.

      phrasal verb

      صفحه‌آرایی کردن، چیدمان کردن (صفحه، کتاب یا روزنامه)

      They made up the wedding album with a mix of photos and handwritten captions.

      آن‌ها آلبوم عروسی را با ترکیبی از عکس‌ها و نوشته‌های دستی صفحه‌آرایی کردند.

      The team is responsible for making up the front page.

      این تیم مسئول چیدمان صفحه‌ی اول است.

      phrasal verb

      آماده کردن رختخواب، انداختن رختخواب (برای کسی)

      Can you make up a bed for the kids in the living room?

      می‌توانید برای بچه‌ها در پذیرایی رختخواب بندازید؟

      We need to make up the beds before our relatives arrive.

      باید قبل‌از رسیدن اقوام، تخت‌ها را آماده کنیم.

      phrasal verb

      انگلیسی بریتانیایی برپا کردن آتش، روشن کردن آتش، شعله‌ور کردن آتش (با افزودن هیزم یا ذغال)

      He bent down to make up the fire and added more coal.

      خم شد تا آتش را برپا کند و زغال بیشتری اضافه کرد.

      It was my job to make up the fire every morning.

      وظیفه‌ی من بود که هر صبح آتش را روشن کنم.

      phrasal verb

      جبران کردن، کامل کردن، افزودن، پر کردن (جای خالی)

      He worked overtime to make up the money he had lost.

      او اضافه‌کاری کرد تا پولی را که از دست داده بود، جبران کند.

      You’ll need to make up the work you missed while on vacation.

      باید کاری را که در تعطیلات عقب افتادی، جبران کنی.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      We didn’t have enough players, so they asked their friends to come and make up the numbers.

      ما بازیکن کافی نداشتیم، بنابراین از دوستانشان خواستند بیایند و جای خالی را پر کنند.

      phrasal verb

      آرایش کردن، گریم کردن

      I found her making herself up in front of the mirror.

      او را دیدم که جلوی آینه مشغول آرایش کردن بود.

      He made himself up as a clown for the kids’ show.

      او خودش را برای نمایش کودکان شبیه دلقک گریم کرد.

      phrasal verb

      تشکیل دادن، در بر گرفتن، ساختن، شامل بودن

      Water makes up about 60% of the human body.

      آب حدود ۶۰ درصد از بدن انسان را تشکیل می‌دهد.

      These small villages make up the majority of the region's population.

      این روستاهای کوچک، اکثریت جمعیت این منطقه را شامل می‌شوند.

      phrasal verb

      آشتی کردن

      در انگلیسی بریتانیایی از make it up هم استفاده می‌شود.

      They often quarrel but always make up in the end.

      آن‌ها اغلب دعوا می‌کنند، اما در نهایت همیشه آشتی می‌کنند.

      Saman brought her flowers to make up with her.

      سامان برای آشتی با او گل آورد.

      phrasal verb

      تصمیم گرفتن

      After a long talk, he finally made up his mind to resign.

      بعداز گفت‌وگویی طولانی، بالاخره تصمیم گرفت استعفا بدهد.

      I’ve made up my mind to move to another city.

      تصمیم خودم را گرفته‌ام که به شهر دیگری نقل‌مکان کنم.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد make up

      1. verb create
        Synonyms:
        make compose invent construct devise formulate fabricate fashion prepare combine mix put together originate contrive frame compound blend merge meld fuse join mingle hatch concoct dream up cook up write improvise improv wing it play by ear fix ready pretend fake it ad-lib knock off trump up whip up
        Antonyms:
        be real tell truth
      1. verb comprise, constitute
        Synonyms:
        include form make compose consist fill meet complete supply provide furnish
      1. verb compensate, reconcile
        Synonyms:
        settle balance offset recompense redeem make amends atone accommodate reconcile counterbalance counterpoise redress requite mend pacify conciliate compose outweigh bury the hatchet set off come to terms shake hands countervail forgive and forget
        Antonyms:
        disagree

      Collocations

      make up a fire

      (انگلیس) آتش را تندتر کردن (با افزودن چوب یا زغال و غیره)

      Idioms

      make up leeway

      (انگلیس - عامیانه) وقت از دست‌رفته را جبران کردن، عقب‌افتادگی را جبران کردن

      make up one's mind

      تصمیم گرفتن، به نظر قطعی رسیدن

      سوال‌های رایج make up

      گذشته‌ی ساده make up چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده make up در زبان انگلیسی made up است.

      شکل سوم make up چی میشه؟

      شکل سوم make up در زبان انگلیسی made up است.

      وجه وصفی حال make up چی میشه؟

      وجه وصفی حال make up در زبان انگلیسی making up است.

      سوم‌شخص مفرد make up چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد make up در زبان انگلیسی makes up است.

      ارجاع به لغت make up

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «make up» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/make up

      لغات نزدیک make up

      • - make towards
      • - make tracks
      • - make up
      • - make up a fire
      • - make up for
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.