آیکن بنر

‫تصحیح و ‫تحلیل کامل‬ رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

‫تصحیح و ‫تحلیل رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

امتحان کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۰ مرداد ۱۴۰۵

      Merge

      mɜːrdʒ mɜːdʒ

      گذشته‌ی ساده:

      merged

      شکل سوم:

      merged

      سوم‌شخص مفرد:

      merges

      وجه وصفی حال:

      merging

      شکل جمع:

      merges

      معنی merge | جمله با merge

      verb - intransitive verb - transitive C2

      ادغام کردن یا شدن، یکی کردن یا شدن، ترکیب کردن یا شدن، تلفیق کردن یا شدن، در هم آمیختن، به هم پیوستن

      بهبود گرامر با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · رفع خطاهای گرامری و نشانه‌گذاری
      امتحان کن

      They plan to merge their companies.

      آنان در نظر دارند شرکت‌های خود را ادغام کنند.

      The two colors merged and became dark green.

      آن دو رنگ در هم آمیختند و تبدیل به سبز پررنگ شد.

      verb - intransitive

      انگلیسی آمریکایی وارد شدن، ملحق شدن (به ترافیک)

      در انگلیسی بریتانیایی معمولاً از filter in استفاده می‌شود.

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      During peak hours, drivers must merge carefully onto the congested highway to avoid collisions.

      در ساعات اوج ترافیک، رانندگان باید با احتیاط به بزرگراه شلوغ وارد شوند تا از تصادف جلوگیری کنند.

      Research on driver behavior shows that early signaling helps slower vehicles merge safely into busy lanes.

      تحقیقات درباره‌ی رفتار راننده نشان می‌دهد که اعلام زودهنگام کمک می‌کند خودروهای کندتر به‌طور ایمن به خطوط شلوغ ملحق شوند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Two streams of traffic merged to form a gigantic "y".

      دو مسیر ترافیک به هم ملحق شدند و یک «Y» غول‌پیکر را تشکیل دادند.

      verb - transitive C1

      محو شدن

      Over generations, the minority language slowly merged into the dominant tongue, leaving few native speakers.

      در طول نسل‌ها، زبان اقلیت به‌تدریج در زبان غالب محو شد و شمار اندکی از گویشوران بومی باقی ماندند.

      When artists layered translucent paints, the edges of earlier strokes would merge into the new color, becoming indistinguishable.

      وقتی هنرمندان رنگ‌های شفاف را لایه‌لایه می‌زدند، لبه‌های ضربه‌های قبلی در رنگ جدید محو می‌شدند و غیرقابل تشخیص می‌شدند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      During the fog, the coastline seemed to merge with the sea, making navigation risky.

      در مه، خط ساحلی به‌نظر می‌رسید که با دریا محو می‌شود و این امر ناوبری را خطرناک می‌کرد.

      verb - transitive

      قدیمی ‫غرق کردن‬، ‫غوطه‌ور کردن، فرو بردن‬

      In the coastal erosion study, engineers merge the monitoring buoys in seawater during storms to test their stability.

      در مطالعه‌ی فرسایش ساحلی، مهندسان شناورهای پایش را هنگام طوفان‌ها در آب دریا غوطه‌ور می‌کنند تا پایداری آن‌ها را آزمایش کنند.

      To simulate subduction, the demonstrator will merge the model slab in a glycerin bath during the lecture.

      برای شبیه‌سازی فرورانش، نمایش‌دهنده صفحه‌ی مدل را در وان گلیسرین در طول جلسه‌ی درس فرو خواهد برد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد merge

      1. verb bring or come together
        Synonyms:
        join combine unite mix blend fuse incorporate consolidate pool meet marry meld mingle intermix amalgamate intermingle synthesize interface converge assimilate cement team up tie in centralize compound conglomerate immerge absorb submerge network plug into coalesce become partners hook up line up hitch on deal one in throw in together become lost in be swallowed up come aboard tag tack on slap on
        Antonyms:
        separate divide part

      سوال‌های رایج merge

      گذشته‌ی ساده merge چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده merge در زبان انگلیسی merged است.

      شکل سوم merge چی میشه؟

      شکل سوم merge در زبان انگلیسی merged است.

      شکل جمع merge چی میشه؟

      شکل جمع merge در زبان انگلیسی merges است.

      وجه وصفی حال merge چی میشه؟

      وجه وصفی حال merge در زبان انگلیسی merging است.

      سوم‌شخص مفرد merge چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد merge در زبان انگلیسی merges است.

      ارجاع به لغت merge

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «merge» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/merge

      لغات نزدیک merge

      • - meretricious
      • - merganser
      • - merge
      • - merge sort
      • - merger
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت am و pm چیست؟

      تفاوت some و any چیست؟

      تفاوت little و a little چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      ash aspen beech blackthorn cedar cypress elm eucalyptus fir guelder rose hemlock hornbeam horse chestnut juniper maple مغز موتورسیکلت بالگرد فیله‌ی گوساله قصد کمند کشتزار گوش‌خراش مزد معمولا مرتبط مضر مودت موج قضا
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.