Pool معنی

  • American English phonetic: ˈpuːl
  • British English phonetic: puːl
  • (Noun) استخرِ (شنا)
  • (Noun) برکه، آبگیر، حوضچه، (مجازی) حوض، دریا
    • - a pool of blood
    • - دریایی از خون
  • (Noun) (در رودخانه) جای گود، آبگیر، تالاب، بَرم
  • (Noun) (در قمار) بانک، پولِ وسط، کاسه
  • (Noun) صندوق مشترک، سرمایه‌ی مشترک، دارایی مشترک، (صفت‌گونه) مشترک، جمعی، عمومی
    • - a pool of cars
    • - مجموعه‌ی اتومبیل‌های مشترک
  • (Noun) گروه، تیم، اکیپ
    • - a pool of experienced scientists
    • - یک گروه ازدانشمندان پر تجربه
  • (Noun) (میانِ تولیدکنندگان) ائتلاف
  • (Noun) (در آمریکا) بیلیارد
    • - play pool
    • - بیلیارد بازی کردن
  • (Noun) (در جمع) شرط بندی فوتبال
    • - do the pools
    • - در فوتبال شرط‌بندی کردن
    • - have a win on the pools
    • - تو شرط‌بندی فوتبال بردن
  • (Verb - transitive) (مجازی) روی هم گذاشتن، یک کاسه کردن
    • - they have pooled their money to buy a bus
    • - آنها پول‌های خود را روی‌هم گذاشته‌اند که یک اتوبوس بخرند

دیکشنری دو زبانه انگلیسی به فارسی و فارسی به انگلیسی

English to Persian/Farsi and Persian/Farsi to English dictionary