آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۵ خرداد ۱۴۰۳

      Fuse

      fjuːz fjuːz

      گذشته‌ی ساده:

      fused

      شکل سوم:

      fused

      سوم‌شخص مفرد:

      fuses

      وجه وصفی حال:

      fusing

      شکل جمع:

      fuses

      توضیحات:

      این لغت در معانی دوم و هفتم به شکل fuze نیز نوشته می‌شود ولی شکل نوشتاری fuse رایج است.

      معنی fuse | جمله با fuse

      noun countable

      برق فیوز

      Each apartment has a separate electrical fuse.

      هر آپارتمان یک فیوز برق جداگانه دارد.

      The fuse is a simple yet vital component in electrical systems.

      فیوز جزئی ساده و در عین حال حیاتی در سیستم‌های الکتریکی است.

      noun countable

      فتیله، چاشنی، ماسوره، فیوز (مواد منفجره)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      They lighted the dynamite's fuse and took refuge behind a wall.

      آن‌ها فتیله‌ی دینامیت را روشن کردند و پشت دیوار پناه گرفتند.

      The fuze causes the bomb to explode.

      چاشنی موجب ترکیدن بمب می‌شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I lit the fuse of the firecracker.

      فیوز ترقه را روشن کردم.

      verb - intransitive verb - transitive

      ترکیب کردن، آمیختن، درهم‌آمیختن، مخلوط کردن، به هم پیوند دادن، ترکیب شدن، به هم پیوند خوردن، ادغام کردن، مخلوط شدن، ادغام شدن (از نظر فیزیکی)

      The chef decided to fuse different cuisines.

      سرآشپز تصمیم گرفت غذاهای مختلف را ترکیب کند.

      - The artist will fuse colors to make a masterpiece.

      هنرمند رنگ‌ها را برای خلق یک شاهکار درهم‌خواهد آمیخت.

      verb - intransitive verb - transitive

      مجازی ترکیب کردن، درهم‌آمیختن، یکی کردن، هم‌آمیختن، به هم پیوند دادن، ترکیب شدن، یکی شدن، به هم پیوند خوردن

      His poetry is an attempt to fuse the ancient traditions with the new.

      شعر او تلاش برای هم‌آمیزی سنت‌های کهن و نوین است.

      The two parties fused and formed a new party.

      دو حزب به‌هم پیوستند و حزب جدیدی را تشکیل دادند.

      verb - intransitive verb - transitive

      ذوب شدن، آب شدن، ذوب کردن، آب کردن، هم گداز کردن، هم‌گذار شدن، هم‌جوش کردن، گداخته شدن (فلز) (و درهم‌آمیختن)

      Atomic nuclei are fused to form a heavier nucleus.

      برای تشکیل هسته‌ی سنگین‌تر هسته‌های اتم را هم‌جوش می‌کنند.

      The fire had fused the gold coins into a solid, shapeless mass.

      آتش‌سوزی سکه‌های طلا را ذوب کرده و تبدیل به یک توده‌ی سخت و بی‌شکل کرده بود.

      verb - intransitive verb - transitive

      انگلیسی بریتانیایی برق سوزاندن (فیوز)، فیوز ... را پراندن، فیوز (چیزی) سوختن، فیوز (چیزی) پریدن

      The power surge caused the television to fuse suddenly.

      نوسان برق باعث شد تلویزیون فیوز بسوزاند.

      The old wiring in the house frequently fuses during storms.

      سیم‌کشی قدیمی خانه اغلب در هنگام طوفان فیوز می‌پراند.

      verb - transitive

      فتیله‌ گذاشتن در، چاشنی‌دار کردن، فیوزدار کردن، ماسوره‌دار کردن (مواد منفجره) (اغلب به‌صورت مجهول می‌آید)

      We discovered a World War I 300-pound fuzed bomb.

      یک بمب فیوزدار سیصد پوندی جنگ جهانی اول را کشف کردیم.

      She expertly fused the device to the bomb.

      بمب را ماهرانه فیوزدار کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد fuse

      1. verb meld, intermix
        Synonyms:
        combine unite merge blend mix mingle join integrate intermix melt weld coalesce intermingle interfuse amalgamate bind cement solder smelt flux federate dissolve run run together liquefy thaw deliquesce liquesce agglutinate interblend
        Antonyms:
        separate divide disconnect

      Idioms

      blow a fuse

      1- فیوز پراندن، فیوز سوزاندن 2- (عامیانه) از کوره در رفتن، از جا در رفتن

      سوال‌های رایج fuse

      گذشته‌ی ساده fuse چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده fuse در زبان انگلیسی fused است.

      شکل سوم fuse چی میشه؟

      شکل سوم fuse در زبان انگلیسی fused است.

      شکل جمع fuse چی میشه؟

      شکل جمع fuse در زبان انگلیسی fuses است.

      وجه وصفی حال fuse چی میشه؟

      وجه وصفی حال fuse در زبان انگلیسی fusing است.

      سوم‌شخص مفرد fuse چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد fuse در زبان انگلیسی fuses است.

      ارجاع به لغت fuse

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «fuse» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/fuse

      لغات نزدیک fuse

      • - fusarium wilt
      • - fuscous
      • - fuse
      • - fused quartz
      • - fused silica
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.