آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Bind

      baɪnd baɪnd

      گذشته‌ی ساده:

      bound

      شکل سوم:

      bound

      سوم‌شخص مفرد:

      binds

      وجه وصفی حال:

      binding

      شکل جمع:

      binds

      معنی bind | جمله با bind

      noun verb - transitive verb - intransitive adverb C2

      بستن، گرفتار و اسیر کردن، مقید و محصور کردن، به‌هم پیوستن، چسباندن، صحافی کردن و دوختن، الزام آور و غیرقابل‌فسخ کردن (به‌وسیله‌ی تعهد یا بیعانه)، متعهد و ملزم ساختن، بند، قید، بستگی، علاقه

      noun verb - transitive verb - intransitive adverb

      مقید کردن، جلد کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      They had bound his hands and feet to the tree.

      دست و پایش را به درخت بسته بودند.

      Bind the dollars together in bundles of one hundred.

      دلارها را صد تا صد تا به هم ببند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      bound by conventions

      پایبند رسوم

      This oath binds you to secrecy.

      این سوگند شما را مقید به رازداری می‌کند.

      duty bound

      موظف

      Bind up an extra belt around the suitcase.

      تسمه‌ی دیگری دور چمدان ببند.

      to be in a bind

      دچار گرفتاری شدن

      Add an egg to bind the meat.

      برای به هم چسبیدن گوشت تخم‌مرغی به آن بزن.

      Heat causes clay to bind.

      حرارت موجب سخت شدن خاک کوزه‌گری می‌شود.

      a black hat bound round with a blue ribbon

      کلاه سیاه با حاشیه‌ای از نوار آبی

      This book is well-bound.

      این کتاب خوب صحافی شده است.

      a badly-bound book

      کتابی که بد صحافی شده

      this contract binds you to ...

      این قرارداد شما را ملزم می‌کند که ...

      They have bound themselves by marriage.

      آن دو گره ازدواج را بسته‌اند.

      He was bound over to a master mason for seven years.

      هفت سال شاگردی یک استاد بنا را کرد.

      After the death of our parents, common grief has bound us closer together.

      پس از مرگ والدینمان، غم مشترک ما را به هم نزدیک‌تر کرد.

      The judge bound him over to refrain from bothering his ex-wife.

      قاضی از او التزام گرفت که مزاحم زن سابقش نشود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد bind

      1. noun predicament
        Synonyms:
        difficulty predicament dilemma nuisance pickle tight spot tight situation hot water quandary crunch sticky situation no-win situation between a rock and a hard place
      1. verb fasten, secure
        Synonyms:
        tie attach connect secure fix strap pin stick fasten rope wrap unite adhere clamp tether lash restrain restrict cover dress fold trim edge hem lace lap paste pin down tie up chain leash moor bandage border cinch constrict encase finish furl glue hamper hitch hook on hook up peg down put together shackle swathe tack on truss yoke enchain enfetter fetter handcuff hobble manacle muzzle pinion trammel
        Antonyms:
        untie free release loosen unfasten set free unbind
      1. verb obligate; restrict
        Synonyms:
        require oblige compel force restrain restrict constrain hinder hamper necessitate engage confine detain lock up enslave yoke prescribe indenture hogtie put lock on put half nelson on
        Antonyms:
        allow permit let free set free

      Phrasal verbs

      bind over

      قانونا ملزم کردن، مجبور کردن، موظف کردن، ملتزم کردن

      سوال‌های رایج bind

      گذشته‌ی ساده bind چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده bind در زبان انگلیسی bound است.

      شکل سوم bind چی میشه؟

      شکل سوم bind در زبان انگلیسی bound است.

      شکل جمع bind چی میشه؟

      شکل جمع bind در زبان انگلیسی binds است.

      وجه وصفی حال bind چی میشه؟

      وجه وصفی حال bind در زبان انگلیسی binding است.

      سوم‌شخص مفرد bind چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد bind در زبان انگلیسی binds است.

      ارجاع به لغت bind

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «bind» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/bind

      لغات نزدیک bind

      • - binational
      • - binaural
      • - bind
      • - bind over
      • - binder
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.