آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Loosen

      ˈluːsn ˈluːsn

      گذشته‌ی ساده:

      loosened

      شکل سوم:

      loosened

      سوم‌شخص مفرد:

      loosens

      وجه وصفی حال:

      loosening

      معنی loosen | جمله با loosen

      verb - transitive adverb C2

      شل کردن، لینت دادن، نرم کردن، سست کردن، از خشکی در آوردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      to loosen a screw

      پیچ را شل کردن

      to loosen one's control of something

      کنترل خود را نسبت به چیزی کم کردن

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      More water will loosen the mud.

      آب بیشتر گل را شل می‌کند.

      to loosen the bowels

      لینت دادن مزاج

      I loosened the soil with a shovel.

      خاک را با بیل نرم کردم.

      They loosened export regulations.

      آن‌ها مقررات صادرات را آسان‌تر کردند.

      He grasped the oar firmly and did not loosen his grip.

      او پارو را محکم گرفت و آنرا رها نکرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد loosen

      1. verb unbind
        Synonyms:
        free release detach separate untie disconnect discharge deliver liberate ease relax alleviate mitigate undo unfasten unhook unbutton unbuckle unlatch unlock unbolt unbar unchain unclasp unhitch unpin unfix unstick unstrap unlace unlash unscrew unsnap untighten slacken let go let out disengage disjoin emancipate extricate manumit unloose become unfastened work loose work free disenthrall break up lax
        Antonyms:
        tighten
      1. verb set free; unbind
        Synonyms:
        free release deliver let go liberate detach separate undo unfasten unchain unlock untie alleviate ease relax discharge mitigate unleash disconnect disengage extricate emancipate unbutton unbuckle unclasp unhook unlatch unpin unsnap unstrap slacken unloose break up unbolt unbar unfix unhitch unlace unlash unscrew unstick untighten become unfastened ease off let out manumit disjoin disenthrall work loose work free
        Antonyms:
        restrict limit tighten bind

      Phrasal verbs

      loosen up

      (آمریکا - عامیانه) 1- آزادانه حرف زدن 2- با سخاوت پول دادن 3- آرامیدن

      سوال‌های رایج loosen

      گذشته‌ی ساده loosen چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده loosen در زبان انگلیسی loosened است.

      شکل سوم loosen چی میشه؟

      شکل سوم loosen در زبان انگلیسی loosened است.

      وجه وصفی حال loosen چی میشه؟

      وجه وصفی حال loosen در زبان انگلیسی loosening است.

      سوم‌شخص مفرد loosen چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد loosen در زبان انگلیسی loosens است.

      ارجاع به لغت loosen

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «loosen» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/loosen

      لغات نزدیک loosen

      • - loosely
      • - loosely based on
      • - loosen
      • - loosen up
      • - loosestrife
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.