فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Unleash

ʌnˈliːʃ ʌnˈliːʃ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    unleashed
  • شکل سوم:

    unleashed
  • سوم شخص مفرد:

    unleashes
  • وجه وصفی حال:

    unleashing

معنی و نمونه‌جمله

  • verb - transitive
    از بند باز کردن، رها کردن
    • - The storm unleashed its fury on the coastal regions.
    • - توفان خشم خود را بر نواحی ساحلی فرو بارید.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد unleash

  1. verb Turn loose or free from restraint
    Synonyms: let-loose, discharge, free, release, vent, loose

ارجاع به لغت unleash

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «unleash» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/unleash

لغات نزدیک unleash

پیشنهاد بهبود معانی