آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۹ فروردین ۱۴۰۴

    Deliver

    dɪˈlɪvər dɪˈlɪvə

    گذشته‌ی ساده:

    delivered

    شکل سوم:

    delivered

    سوم‌شخص مفرد:

    delivers

    وجه وصفی حال:

    delivering

    معنی deliver | جمله با deliver

    verb - transitive B1

    تحویل دادن، رساندن، ارسال کردن، توزیع کردن، پخش کردن

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

    مشاهده

    Did he deliver my message?

    آیا او پیام مرا رساند؟

    The newspaper will be delivered to your door every morning.

    روزنامه هر بامداد جلو در منزل شما تحویل خواهد شد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    The cargo was delivered.

    محموله تحویل داده شد.

    to deliver the mail

    مرسولات پستی را توزیع کردن

    The well delivered 1000 barrels of oil per day.

    چاه روزی هزار بشکه نفت بیرون می‌داد.

    verb - transitive B2

    ارائه کردن، بیان کردن، ادا کردن، ایراد کردن، وارد کردن، زدن، اعلام کردن، فرستادن، پرتاب کردن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در اینستاگرام

    He delivered a fine speech.

    او سخنرانی خوبی کرد.

    He delivered his lines with confidence.

    او دیالوگ‌هایش را با اعتمادبه‌نفس ادا کرد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    She delivered a perfect pass that led to a goal.

    او پاس دقیقی ارسال کرد که منجر به گل شد.

    He lost his balance as he delivered the ball toward the batter.

    او هنگام پرتاب توپ به سمت بَتِر تعادل خود را از دست داد.

    The boxer delivered a powerful blow to his opponent's jaw.

    بوکسور ضربه‌ای قدرتمند به فک حریف وارد کرد.

    The jury delivered a verdict of guilty after two hours of deliberation.

    هیئت‌منصفه پس‌از دو ساعت مشورت، رأی محکومیت را اعلام کرد.

    verb - intransitive verb - transitive C1

    تحقق بخشیدن، عملی کردن، برآورده کردن، تحویل دادن، به انجام رساندن (چیزی که وعده داده شده)

    The organization has promised to deliver essential aid to the refugees within a week.

    سازمان قول داده است که ظرف یک هفته کمک‌های ضروری را به پناهندگان تحویل دهد.

    The contractor was able to deliver the project on time and within budget.

    پیمانکار توانست پروژه را به‌موقع و در چارچوب بودجه انجام دهد.

    verb - transitive

    زاییدن، به دنیا آوردن، وضع حمل کردن، کمک کردن به زایمان

    Mehri is an obstetrician and delivers babies.

    مهری دکتر زنان است و بچه به دنیا می‌آورد.

    She delivered twins, and both babies were healthy.

    او دوقلو به دنیا آورد و هر دو نوزاد سالم بودند.

    verb - transitive formal

    آزاد کردن، نجات دادن، خلاص کردن، رهایی دادن، رستگار کردن

    He promised to deliver his people from oppression and injustice.

    او قول داد که مردم خود را از ظلم و بی‌عدالتی نجات دهد.

    The medicine helped deliver the patient from the severe pain he was enduring.

    دارو به بیمار کمک کرد تا از درد شدیدی که تحمل می‌کرد، رهایی یابد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    Deliver us from evil, oh God.

    خدایا - ما را از شر بدی برهان.

    delivered from bondage

    رهانیده از بردگی

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد deliver

    1. verb transfer, carry
      Synonyms:
      give pass bring hand convey transport carry distribute remit bear drop truck hand over dish out put out cart hand-carry fork over put on gimme come across with
      Antonyms:
      keep retain hold
    1. verb relinquish possession
      Synonyms:
      give up surrender yield transfer hand over turn over cede resign let go commit grant abandon
      Antonyms:
      capture restrict limit restrain
    1. verb free, liberate
      Synonyms:
      free release save liberate discharge rescue acquit loose redeem emancipate unshackle
      Antonyms:
      restrict restrain detain imprison confine
    1. verb announce, proclaim
      Synonyms:
      say tell announce state declare express communicate give utter voice publish present impart address pronounce vent bring out throw out come out with broach give forth read chime in
      Antonyms:
      keep withhold be quiet
    1. verb administer; throw
      Synonyms:
      give send deal throw direct aim pitch fling launch hurl strike transmit inflict dispatch administer
    1. verb discharge, give forth
      Synonyms:
      supply produce release dispense hand provide give forth hand over turn over bear birth born feed find accouch

    Collocations

    be delivered of

    (زن آبستن) فارغ شدن

    deliver a speech

    سخنرانی کردن

    Idioms

    deliver the goods

    (عامیانه) تحویل دادن، به وعده وفا کردن، شرایط لازم را حایز شدن

    به قول خود عمل کردن

    سوال‌های رایج deliver

    گذشته‌ی ساده deliver چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده deliver در زبان انگلیسی delivered است.

    شکل سوم deliver چی میشه؟

    شکل سوم deliver در زبان انگلیسی delivered است.

    وجه وصفی حال deliver چی میشه؟

    وجه وصفی حال deliver در زبان انگلیسی delivering است.

    سوم‌شخص مفرد deliver چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد deliver در زبان انگلیسی delivers است.

    ارجاع به لغت deliver

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «deliver» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/deliver

    لغات نزدیک deliver

    • - delish
    • - delist
    • - deliver
    • - deliver a speech
    • - deliver the goods
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    fixate fix on first aid kit footprint topless Iceland blogger hourglass figure somewhat ruddy out of sorts out of stock out of style out of whack outdoor مصدر صدر عوان اوباش بازخوانی حشوآمیز برائت حلاوت تاثر تالم تحکیم کردن تذهیب تعویض تقدس خوب
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.