Resign

rɪˈzaɪn rɪˈzaɪn
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    resigned
  • شکل سوم:

    resigned

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

verb - intransitive verb - transitive B2
استعفا دادن، کناره‌گیری کردن link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه‌ی ضروری

مشاهده

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در ایکس
- The minister of the interior resigned.
- وزیر کشور استعفا کرد.
- to resign one's post
- از مقام خود کناره‌گیری کردن
- Ahmad was forced to resign.
- احمد را وادار به استعفا کردند.
verb - intransitive verb - transitive
ورزش (شطرنج) انصراف دادن
- The chess player decided to resign after realizing that victory was no longer possible.
- این شطرنج‌باز پس از اینکه متوجه شد دیگر امکان پیروزی وجود ندارد تصمیم گرفت انصراف دهد.
- Despite putting up a strong fight, the player eventually had to resign.
- علی‌رغم اینکه این بازیکن کوششی فراوان انجام داد، در نهایت مجبور شد انصراف دهد.
verb - transitive
صرف‌نظر کردن، چشم‌پوشی کردن، دست کشیدن
- She resigned all her rights in that property.
- او از تمام حقوق خود در آن ملک صرف‌نظر داد.
verb - intransitive
پذیرفتن، تن دادن
- He is resigned to his fate.
- او سرنوشت خود را پذیرفته است.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد resign

  1. verb give up responsibility
    Synonyms:
    quit leave drop give up relinquish abandon renounce surrender waive cede retire terminate abdicate hand over vacate forsake secede demit fold bow out drop out bail out step down stand down give notice walk out capitulate hang it up sign off forgo yield end service throw in the towel stand aside cease work turn over wash hands of divorce oneself from separate oneself from hand in resignation give up the ship
    Antonyms:
    agree take on

ارجاع به لغت resign

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «resign» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/resign

لغات نزدیک resign

پیشنهاد بهبود معانی