آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ خرداد ۱۴۰۵

      Resignation

      ˌrezɪɡˈneɪʃn ˌrezɪɡˈneɪʃn

      شکل جمع:

      resignations

      معنی resignation | جمله با resignation

      noun countable uncountable C2

      سیاست کسب‌وکار استعفا، کناره‌گیری

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کسب‌وکار

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      She announced her resignation during the team meeting.

      او در جلسه‌ی تیم استعفای خود را اعلام کرد.

      His resignation surprised everyone in the office.

      کناره‌گیری او تمامی اعضای اداره را به شگفتی واداشت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He submitted his resignation after months of contemplation.

      او پس‌از ماه‌ها تأمل استعفای خود را ارائه کرد.

      noun uncountable C2

      روان‌شناسی سلامت روان استیصال، ناچاری، عدم رضایت قلبی، بالاجبار

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی سلامت روان

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      Farshad signed the contract with resignation.

      فرشاد ازروی استیصال قرارداد را امضا کرد.

      She accepted the news with resignation, knowing there was no way to change it.

      او ازسر ناچاری این خبر را پذیرفت، زیرا می‌دانست که راهی برای تغییر آن وجود ندارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She sighed with resignation when she realized her flight was cancelled.

      وقتی متوجه شد پروازش لغو شده است، از روی تسلیم و ناچاری آهی کشید.

      With resignation, she handed over the keys.

      او کلیدها را بالاجبار تحویل داد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد resignation

      1. noun relinquishment of responsibility; the act of telling your employer that you are leaving your job
        Synonyms:
        leaving departure giving up quitting termination withdrawal abandonment notice surrender retirement vacating renunciation tendering abdication
        Antonyms:
        taking on agreement
      1. noun the attitude of accepting something unpleasant because you cannot change it
        Synonyms:
        patience acceptance submission compliance humility resignedness fortitude acquiescence meekness deference submissiveness sufferance conformity modesty docility forbearing patientness nonresistance lowliness longanimity
        Antonyms:
        intolerance impatience resistance

      سوال‌های رایج resignation

      شکل جمع resignation چی میشه؟

      شکل جمع resignation در زبان انگلیسی resignations است.

      ارجاع به لغت resignation

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «resignation» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/resignation

      لغات نزدیک resignation

      • - resign
      • - resign from office
      • - resignation
      • - resigned
      • - resile
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      unobtainable unexplored wilderness unexpected outcome undernourished undeniable tulsa tsunami loyalty himself hit home hit the jackpot hold onto homie honesty is the best policy honeybunch چوب مسگر متلک تمرهندی خودفروشی کردن در کونی کوزه یکتا یک ششم یخچال‌فریزر گوزن شمالی گنده گل‌فروش گرما گرانول
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.