آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۷ بهمن ۱۴۰۴

      Surrender

      səˈrendər səˈrendə

      گذشته‌ی ساده:

      surrendered

      شکل سوم:

      surrendered

      سوم‌شخص مفرد:

      surrenders

      وجه وصفی حال:

      surrendering

      شکل جمع:

      surrenders

      معنی surrender | جمله با surrender

      verb - intransitive C2

      تسلیم شدن، قبول شکست کردن

      He ordered the troops to surrender.

      به سربازان فرمان داد که تسلیم بشوند.

      The lion brought the mouse in to surrender.

      شیر، موش را وارد کرد که تسلیم شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The rebels refused to surrender and kept fighting until the end.

      شورشیان از تسلیم شدن خودداری کردند و تا آخرین لحظه جنگیدند.

      verb - intransitive

      تسلیم شدن، تن دادن، خود را سپردن، وا دادن (در برابر احساس یا وسوسه)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      He accepted defeat and surrendered.

      او شکست را قبول کرد و تسلیم شد.

      He surrendered himself to debauchery and sin.

      او خود را تسلیم لهو و لعب و گناه کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      As the music played, she closed her eyes and surrendered to the moment.

      وقتی موسیقی پخش می‌شد، چشمانش را بست و خودش را به آن لحظه سپرد.

      verb - transitive

      تحویل دادن، واگذار کردن، دادن، تسلیم کردن، صرف‌نظر کردن (تحت اجبار)

      We will never surrender our liberties.

      هرگز از آزادی‌های خود صرف‌نظر نخواهم کرد.

      They surrendered their guns to the police.

      آنان سلاح‌های خود را به پلیس تسلیم کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The kidnappers finally surrendered themselves to the police.

      آدم‌ربایان بالأخره خود را تسلیم پلیس کردند.

      He surrendered his seat to a lady.

      صندلی خود را به یک خانم داد.

      noun countable uncountable

      تسلیم، پذیرش شکست، واگذاری

      Teymoor demanded the surrender of the city.

      تیمور خواستار تسلیم شدن شهر بود.

      After days of heavy fighting, the city was forced into surrender.

      پس‌از چند روز نبرد سنگین، شهر ناچار به پذیرش شکست شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Germany's unconditional surrender

      تسلیم بدون قیدو‌شرط آلمان

      the surrender of the lease to the landlord before its expiration

      واگذاری اجاره‌نامه به مالک پیش از سرآمدن آن

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد surrender

      1. noun giving up; resignation
        Synonyms:
        submission yielding relinquishment abandonment renunciation capitulation cessation acquiescence appeasement giving way abdication relenting succumbing delivery dedition white flag
        Antonyms:
        fight fighting win victory
      1. verb give up; resign
        Synonyms:
        quit give in yield cede relinquish waive abandon submit consign entrust hand over renounce deliver up commit concede forego leave let go succumb fall fold capitulate go down go under cave in buckle under knuckle under throw in the towel pack it in roll over cry uncle toss it in put up white flag play dead part with knuckle eat crow eat humble pie
        Antonyms:
        win fight conquer surpass
      1. verb to relinquish possession
        Synonyms:
        abandon cede resign give up abdicate relinquish waive yield let-go demit abnegate forswear acquiesce hand over capitulate capitulation quitclaim cession concede render fall renounce kowtow remit submission deliver submit succumb vacate
        Antonyms:
        resist
      1. verb to yield (oneself) unrestrainedly, as to a particular impulse
        Synonyms:
        abandon give over give up
      1. noun a giving up of a possession, claim, or right
        Synonyms:
        resignation abandonment relinquishment yielding capitulation giving-up abdication cessation waiver submission giving way unconditional-surrender demission white-flag quitclaim acquiescence cession renunciation compliance delivery

      Collocations

      surrender oneself to something

      خود را تسلیم به چیزی کردن، تن در دادن

      سوال‌های رایج surrender

      گذشته‌ی ساده surrender چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده surrender در زبان انگلیسی surrendered است.

      شکل سوم surrender چی میشه؟

      شکل سوم surrender در زبان انگلیسی surrendered است.

      شکل جمع surrender چی میشه؟

      شکل جمع surrender در زبان انگلیسی surrenders است.

      وجه وصفی حال surrender چی میشه؟

      وجه وصفی حال surrender در زبان انگلیسی surrendering است.

      سوم‌شخص مفرد surrender چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد surrender در زبان انگلیسی surrenders است.

      ارجاع به لغت surrender

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «surrender» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/surrender

      لغات نزدیک surrender

      • - surrebutter
      • - surrejoinder
      • - surrender
      • - surrender oneself to something
      • - surreptitious
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      handle a competition handle a difficult situation hematein gulosity guayaquil greenskeeper traffic plow back in bowing attraction pescatarian Silicon Valley pestilence pharmacology phonics بوف بی انرژی بی سر و صدا بیشتر اوقات بیمه کردن بیمه نامه بی آبی بی‌ادب بی دقت بی دقتی بی‌رحم بی‌هویت تابیدن تاکید کردن تاکستان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.