آیکن بنر

رایتینگ آیلتس رو خودت با فست‌دیکشنری تصحیح کن

رایتینگ آیلتس رو با فست‌دیکشنری تصحیح کن

رایگان تست کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Commit

      kəˈmɪt kəˈmɪt

      گذشته‌ی ساده:

      committed

      شکل سوم:

      committed

      معنی commit | جمله با commit

      verb - transitive B2

      مرتکب شدن، کردن (خلاف و جرم و جنایت)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده
      بهبود گرامر با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · رفع خطاهای گرامری و نشانه‌گذاری
      امتحان کن

      a man who has committed a crime

      مردی که مرتکب جنایت شده است

      He tried to commit suicide.

      سعی کرد خودکشی کند.

      verb - transitive

      سپردن، فرستادن، تحویل دادن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      تصحیح آیلتس

      We commit his fame to posterity.

      ما شهرت او را به آیندگان می‌سپاریم.

      Those ideas will be committed to the trash heap of history.

      آن عقاید به زباله‌دان تاریخ خواهند پیوست.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      They were committed to prison.

      آن‌ها را به زندان تحویل دادند.

      to be committed to a mental hospital

      به بیمارستان روانی فرستاده شدن

      verb - intransitive verb - transitive

      متعهد کردن، متعهد شدن، مقید شدن، مقید کردن

      We will commit ourselves to the protection of the poor.

      ما خود را متعهد به حمایت از بینوایان خواهیم کرد.

      She committed to attending the meeting on time.

      او متعهد شد که به‌موقع در جلسه شرکت کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The company committed to reducing its carbon emissions by 50%.

      این شرکت متعهد شده است که انتشار کربن خود را تا پنجاه درصد کاهش دهد.

      They committed to contributing to the charity every month.

      آن‌ها متعهد شدند که هر ماه به این خیریه کمک کنند.

      verb - transitive

      اختصاص دادن (وقت و پول و غیره)

      The company has committed a significant amount of funds to invest in research and development.

      این شرکت بودجه‌ی قابل‌توجهی را برای سرمایه‌گذاری در تحقیق و توسعه اختصاص داده است.

      He committed his resources to supporting local charities.

      او منابع مالی خود را به حمایت از خیریه‌های محلی اختصاص داد.

      verb - transitive

      به خاطر سپردن، به یاد سپردن

      They committed the names of all the U.S. presidents to memory for their history project.

      آن‌ها نام تمامی رؤسای جمهور ایالات متحده را برای پروژه‌ی تاریخشان به خاطر سپردند.

      We need to commit the new phone number to memory.

      باید شماره تلفن جدید را به خاطر بسپاریم.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد commit

      1. verb perform an action
        Synonyms:
        do act execute carry out complete achieve accomplish effectuate enact pull off pull wreak violate transgress offend sin trespass contravene perpetrate go for broke go in for go out for scandalize
        Antonyms:
        stop rest end cease idle wait loaf desist
      1. verb deliver, entrust
        Synonyms:
        give deliver send transfer hand over convey delegate dispatch entrust charge authorize commission empower invest depute deputize consign intrust confide vest
        Antonyms:
        keep keep from

      Collocations

      commit oneself

      قول دادن، متعهد کردن، تعهد سپردن

      لغات هم‌خانواده commit

      noun
      commitment
      adjective
      noncommittal, committed
      verb - transitive
      commit

      سوال‌های رایج commit

      گذشته‌ی ساده commit چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده commit در زبان انگلیسی committed است.

      شکل سوم commit چی میشه؟

      شکل سوم commit در زبان انگلیسی committed است.

      ارجاع به لغت commit

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «commit» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/commit

      لغات نزدیک commit

      • - commissure
      • - commisural
      • - commit
      • - commit a crime
      • - commit a minor offence
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت community و society چیست؟

      تفاوت wizard و witch چیست؟

      تفاوت among و between چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      lettered light-footed limeade javelle water alti- amalgamation attach importance to ballet dancer biafra boogie-woogie boro- bukhara cabaletta capitalization catch one's breath نهال نیمه‌رسمی سرپنجه مشتری فنگ جنسیت‌گرایانه نجات ور فداکار قامت گره نشخوار دلیرانه حتمی جاودانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.