Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۲ بهمن ۱۴۰۴

      Carry Out

      ˈkæri aʊt ˈkæri aʊt

      گذشته‌ی ساده:

      carried out

      شکل سوم:

      carried out

      سوم‌شخص مفرد:

      carries out

      وجه وصفی حال:

      carrying out

      معنی carry out | جمله با carry out

      phrasal verb B1

      به انجام رسانیدن، انجام دادن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      He asked them to carry out this movement with the same dignified conduct and full discipline.

      او از آن‌ها خواست که این حرکت را هم با همان رفتار شایسته و نظم کامل انجام دهند.

      The company will carry out a survey to assess customer satisfaction.

      شرکت نظرسنجی‌ای برای ارزیابی رضایت مشتری انجام خواهد داد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He carried out all of his plans.

      همه‌ی نقشه‌های خود را به انجام رسانید.

      The police are carrying out an investigation into the robbery.

      پلیس درحال انجام تحقیقات در مورد سرقت است.

      The government plans to carry out reforms in the education system.

      دولت قصد دارد اصلاحاتی را در سیستم آموزش‌وپرورش انجام دهد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد carry out

      1. phrasal verb complete activity
        Synonyms:
        perform do accomplish achieve fulfill execute implement finalize effect realize discharge carry through effectuate consummate
        Antonyms:
        stop leave not finish

      Collocations

      carry out (or take) reprisal

      تلافی کردن، انتقام گرفتن

      carry out market research

      انجام تحقیقات بازار

      carry out an investigation

      انجام دادن تحقیق، به انجام رساندن بازرسی

      carry out a research project

      انجام دادن یک پروژه تحقیقاتی

      carry out a study

      انجام دادن یک مطالعه/تحقیق

      Collocations بیشتر

      carry out work

      انجام دادن کار

      carry out a risk assessment

      انجام ارزیابی ریسک

      carry out a survey

      انجام دادن یک نظرسنجی/تحقیق

      سوال‌های رایج carry out

      گذشته‌ی ساده carry out چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده carry out در زبان انگلیسی carried out است.

      شکل سوم carry out چی میشه؟

      شکل سوم carry out در زبان انگلیسی carried out است.

      وجه وصفی حال carry out چی میشه؟

      وجه وصفی حال carry out در زبان انگلیسی carrying out است.

      سوم‌شخص مفرد carry out چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد carry out در زبان انگلیسی carries out است.

      ارجاع به لغت carry out

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «carry out» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/carry-out

      لغات نزدیک carry out

      • - carry on
      • - carry on a conversation
      • - carry out
      • - carry out (or take) reprisal
      • - carry out a research project
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      duress during economics ecstasy Eden representational repulsive rivet room and board room interviewer rush hour saggy salon satchel خودسرانه خوش قول خوشبخت شدن خوشنویسی خون‌آشام دائم‌الخمر داخل دادخواهی دادنامه دادگاه داستان بلند دانستن دانش دانشجوی پزشکی امور
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.