ترک کردن، رفتن، خارج شدن، دور شدن، جدا شدن
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی فوق متوسط
Leave my house at once!
فوراً خانهی مرا ترک کن!
He left just now.
او هماکنون رفت.
Leave us go now!
حالا بگذار برویم!
He is leaving tomorrow.
او فردا خواهد رفت.
Ali left his job.
علی کارش را ول کرد.
He left Tehran two years ago.
او دو سال پیش از تهران رفت.
to leave the house
خانه را ترک کردن
جا گذاشتن، برای کسی چیزی گذاشتن، رها کردن، ترک کردن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
He left the book on the table and went out of the room.
کتاب را روی میز گذاشت و از اتاق بیرون رفت.
He left his wife and children and went abroad.
او زن و بچهاش را ترک کرد و به خارج رفت.
Ten minus two leaves eight.
ده منهای دو میشود هشت.
باقی گذاشتن، برجای گذاشتن، گذاشتن (اثر)
He left footprints in the snow.
او در برف از خود جای پا باقی گذاشت.
The flood left them homeless.
سیل آنها را بیخانمان کرد.
The children were left penniless.
بچهها بیپول ماندند.
The war left the country in ruins.
جنگ کشور را ویران کرد.
همانطور رها کردن، دستنخورده گذاشتن، بدون تغییر گذاشتن
Leave the door open!
در را باز بگذار!
Leave him alone, he is busy doing his homework!
سر به سرش نگذار؛ دارد مشق مینویسد!
The project has been left unfinished.
طرح ناتمام باقی مانده است.
گذاشتن، اجازه دادن، رها کردن (درحال انجام کاری)
Don’t leave the oven heating if you are not in the kitchen.
اگر در آشپزخانه نیستی، اجاق را روشن رها نکن.
I left the students working on the project while I took a short break.
دانشآموزان را مشغول کار روی پروژه گذاشتم و خودم کمی استراحت کردم.
باقی گذاشتن، نخوردن، استفاده نکردن (از همهی چیزی)
Don't eat it all, leave some for me too!
همهاش را نخور، قدری هم برای من بگذار!
Leave room in the car for your little sister!
برای خواهر کوچکت در ماشین جا بگذار!
ترک کردن، پایان دادن، کنار گذاشتن، رفتن، خارج شدن (پساز پایان کاری)
He leaves his office every day at five.
هر روز ساعت پنج ادارهاش را ترک میکند.
She left the team once the project was finished.
پساز اتمام پروژه، از تیم خارج شد.
ترک کردن، جدا شدن، رها کردن (همسر، شریک زندگی)
After the argument, he left his partner and moved out.
پساز مشاجره، شریک زندگیاش را ترک کرد و از خانه رفت.
Couples sometimes leave each other to start a new life elsewhere.
گاهی زوجها، از یکدیگر جدا میشوند تا زندگی جدیدی در جای دیگر آغاز کنند.
به تأخیر انداختن، معوق کردن، موکول کردن
We left making the decision until we spoke with the manager.
تصمیمگیری را به بعداز صحبت با مدیر موکول کردیم.
She left replying to the email until she had all the information.
پاسخ دادن به ایمیل را به تأخیر انداخت تا همهی اطلاعات را داشته باشد.
باقی گذاشتن (همسر یا فرزند پساز مرگ)
The deceased leaves a widow and two children.
متوفی یک بیوهزن و دو فرزند به جا گذاشته است.
She left no children, but many nieces and nephews.
او فرزندی از خود باقی نگذاشت، اما خواهرزادهها و برادرزادههای زیادی داشت.
حقوق به ارث گذاشتن، واگذار کردن، به جا گذاشتن (پساز وفات)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی حقوق
He left his fortune to his daughter.
او ثروت خود را برای دخترش به ارث گذاشت.
The old man left all his savings to his grandchildren.
مرد سالخورده، همهی پساندازهایش را به نوههایش واگذار کرد.
واگذار کردن، سپردن، اختیار دادن، به عهدهی کسی گذاشتن (تصمیمگیری، مسئولیت)
I leave the decision up to you.
تصمیم را به عهدهی شما میگذارم.
He left the responsibility of managing the project to his assistant.
مسئولیت مدیریت پروژه را به دستیارش سپرد.
کسبوکار مرخصی، تعطیلات کاری
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کسبوکار
He spent his leave in Tehran.
او ایام مرخصی خود را در تهران گذراند.
He is on leave.
او در مرخصی است.
اجازه، موافقت، مجوز، اختیار، رضایت
She asked leave to read a short statement.
او اجازه خواست که اظهاریهی کوتاهی را قرائت کند.
He acted with the leave of the authorities.
او با رضایت مقامات عمل کرد.
متارکه کردن، قطع کردن، دست کشیدن
اذیت نکردن، به حال خود گذاشتن، هلیدن
اجازه خواستن
با اجازهی شما
در مرخصی، غایب با اجازه
به حال خود گذاشتن، به حال خود رها کردن
ترک کردن خانه
چیزی را در خانه جا گذاشتن
ترک تحصیل کردن / فارغ التحصیل شدن
leave an unpleasant taste in your mouth
احساس ناخوشایندی/مزه بدی در دهان/فکر باقی گذاشتن
your leave an unpleasant taste in
مزه بدی در دهان گذاشتن (معمولا بعد از یک تجربه یا اتفاق ناخوشایند)
shut your leave an unpleasant taste in
بستن/ببند دهنت مزه بدی در دهان گذاشتن (معمولا بعد از یک تجربه یا اتفاق ناخوشایند)
leave a bad taste in your mouth
احساس/مزه بدی به جا گذاشتن، خاطره بدی به جا گذاشتن، تاثیر ناخوشایندی داشتن
ترک کردن یک دوره
مرخصی زایمان
بدون بررسی رها کردن، کنترل نشده گذاشتن
جا گذاشتن، فضا باقی گذاشتن
مرخصی داده شدن، اجازه داده شدن
leave something to someone’s discretion
چیزی را به صلاحدید کسی واگذار کردن
همینه که هست (میخوای بخواه، نمیخوای نخواه) (میخوای قبول کن، میخوای رد کن)
(برای یافتن چیزی یا حل مسئلهای) از هیچ اقدامی فروگذار نکردن
همهی کوششهای ممکن را کردن، از هیچ اقدامی فروگذار نکردن
سری را که درد نمیکند، دستمال نمیبندند
خداحافظی کردن با
راهی شدن، عزیمت کردن، رفتن
جلب توجه و علاقه نکردن، بیمزه و ملالتآور بودن
به حال خود گذاشتن، پاپی نشدن
در موقعیت بسیار بدی قرار دادن، در معرض خطر (و غیره) قرار دادن
keep (or leave) one's options open
از گزینش خودداری کردن، امکان گزینههای متعدد را برای خود حفظ کردن
سری که درد نمیکند دستمال نبند
گذشتهی ساده leave در زبان انگلیسی left است.
شکل سوم leave در زبان انگلیسی left است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «leave» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/leave