آیکن بنر

تست تعیین سطح رایگان دایره‌ی لغات

تست تعیین سطح رایگان دایره‌ی لغات

امتحان کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۹ مهر ۱۴۰۵

      Demise

      dɪˈmaɪz dɪˈmaɪz

      گذشته‌ی ساده:

      demised

      شکل سوم:

      demised

      سوم‌شخص مفرد:

      demises

      وجه وصفی حال:

      demising

      شکل جمع:

      demises

      معنی demise | جمله با demise

      noun singular formal C1

      فوت، مرگ، وفات، ارتحال، درگذشت، موت

      سطح لغات انگلیسیت رو بسنج آزمون فست‌دیکشنری · ۳۰ سوال · رایگان
      شروع تست

      Upon his demise, the farm will be divided.

      پس‌از فوت او مزرعه تقسیم خواهد شد.

      Scholars continue to debate the precise circumstances that led to the demise of the ancient civilization's last monarch.

      دانشمندان همچنان در مورد شرایط دقیقی که منجر به فوت آخرین پادشاه تمدن باستانی شد، بحث می‌کنند.

      noun singular formal B2

      پایان، زوال، فنا، نابودی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ابزارهای هوش مصنوعی

      That event led to the demise of feudalism.

      آن رویداد موجب فنای فئودالیسم شد.

      The archaeological evidence suggests that environmental factors contributed significantly to the demise of the ancient civilization.

      شواهد باستان‌شناسی نشان می‌دهد که عوامل محیطی به‌طور قابل توجهی در زوال تمدن باستانی نقش داشته‌اند.

      verb - intransitive

      مردن، وفات یافتن، درگذشتن

      We were all saddened to hear about the demise of our former teacher.

      همه‌ی ما از شنیدن خبر فوت معلم سابقمان غمگین شدیم.

      Historical records indicate that the monarch demised during a period of significant political upheaval.

      سوابق تاریخی نشان می‌دهد که پادشاه در دوره‌ای از آشفتگی سیاسی قابل توجه فوت کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد demise

      1. noun fate, usually death
        Synonyms:
        death end passing dying decease expiration termination collapse downfall ruin failure extinction annihilation departure sleep silence ending curtains lights out quietus number’s up last roundup last out final thrill
        Antonyms:
        birth
      1. verb to cease living
        Synonyms:
        decease depart die drop expire go pass away pass perish succumb pop off check out croak kick in kick off

      سوال‌های رایج demise

      گذشته‌ی ساده demise چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده demise در زبان انگلیسی demised است.

      شکل سوم demise چی میشه؟

      شکل سوم demise در زبان انگلیسی demised است.

      شکل جمع demise چی میشه؟

      شکل جمع demise در زبان انگلیسی demises است.

      وجه وصفی حال demise چی میشه؟

      وجه وصفی حال demise در زبان انگلیسی demising است.

      سوم‌شخص مفرد demise چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد demise در زبان انگلیسی demises است.

      ارجاع به لغت demise

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «demise» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۲ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/demise

      لغات نزدیک demise

      • - demineralize
      • - demirep
      • - demise
      • - demisemiquaver
      • - demission
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت science و knowledge چیست؟

      تفاوت nephew و niece چیست؟

      تفاوت theory و hypothesis چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      shootaround droop shooting guard salmonella power forward set shot quintet ferment goaltending insular swish sixth man mango stride stop tip off بازخواست کاغذپاره گزیدن اغماض گسیل جوینده حرفه خاندان خصمانه درشت دودمان دیده فراخوان روشنی رغم
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.