شکل جمع:
downfallsعامل سقوط، باعث شکست
Economic mismanagement and widespread nepotism were the primary causes of the regime's sudden downfall.
سوءمدیریت اقتصادی و خویشاوندسالاری گسترده علل اصلی سقوط ناگهانی رژیم بودند.
Laziness and greed were his downfall.
تنبلی و آز باعث شکست او شد.
Researchers warn that data fraud may cause the downfall of a research institution's reputation and funding.
پژوهشگران هشدار میدهند که تقلب دادهای میتواند باعث سقوط اعتبار و بودجهی یک مؤسسهی تحقیقاتی شود.
افت، سقوط، فروپاشی، سرنگونی، زوال، انحطاط، ریزش، بارش
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
the downfall of Forooghi's government
سقوط دولت فروغی
a little while after Napoleon's downfall
کمی پساز سرنگونی ناپلئون
باعث سقوط شدن
شکل جمع downfall در زبان انگلیسی downfalls است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «downfall» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۱ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/downfall