Deluge

ˈdeljuːdʒ ˈdeljuːdʒ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    deluged
  • شکل سوم:

    deluged
  • سوم‌شخص مفرد:

    deluges
  • وجه وصفی حال:

    deluging
  • شکل جمع:

    deluges

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

noun countable
آب‌و‌هوا سیل، سیلاب، باران شدید، رگبار باران link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی آب‌و‌هوا

مشاهده

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام
- Suddenly, the rain turned into a deluge.
- ناگهان باران به رگبار شدید تبدیل شد.
- A deluge of letters invaded the radio station.
- سیلی از نامه به ایستگاه رادیو سرازیر شد.
- After the deluge, the river overflowed its banks.
- پس‌از رگبار باران، رودخانه از ساحل خود سرریز شد.
- The farmers were worried about the deluge ruining their crops.
- کشاورزان نگران بودند که باران شدید محصولات آن‌ها را خراب کند.
verb - transitive
غرق کردن، پر آب کردن
- A tsunami deluged the island, leaving devastation in its wake.
- سونامی جزیره را غرق کرد و ویرانی به جا گذاشت.
- Melting snow from the mountains deluged the village.
- ذوب شدن برف از کوه‌ها روستا را پر آب کرد.
- A sudden downpour deluged the streets, making driving difficult.
- بارش ناگهانی خیابان‌ها را زیر آب گرفت و رانندگی را دشوار کرد.
- The village was deluged with muddy water.
- آب گل‌آلود دهکده را فرا گرفت.
verb - transitive
پر کردن، انبوه فرستادن، بسیار فرستادن (پیام، درخواست، شکایت و...)
- We were deluged with phone calls.
- ما را تلفن باران کردند.
- The office was deluged with applications after the job posting.
- دفتر پس‌از انتشار آگهی استخدام، با انبوهی از درخواست‌ها مواجه شد.
- The charity was deluged with donations after the disaster.
- پس‌از فاجعه، خیریه با کمک‌های مالی فراوانی روبه‌رو شد.
- The professor was deluged with questions after the lecture.
- استاد پس‌از سخنرانی با سوالات فراوانی روبه‌رو شد.
- The editor was deluged with submissions for the writing contest.
- ویراستار با حجم عظیمی از آثار ارسالی برای مسابقه‌ی نویسندگی مواجه شد.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد deluge

  1. noun downpour, flood of something
    Synonyms:
    pour rush flood torrent deluge inundation spate barrage overflowing flux cataract drencher niagara avalanche overrunning
  1. verb inundate with water
    Synonyms:
    flood overflow drench soak wet submerge douse pour engulf overwhelm swamp drown flush gush runover sluice souse sop stream Whelm
  1. verb overwhelm
    Synonyms:
    overwhelm overcome flood inundate engulf swamp overload oversupply overrun crowd overcrowd glut abound teem snow snow under

Collocations

  • the deluge

    (انجیل) طوفان نوح (Noah's flood هم می‌گویند)

Idioms

ارجاع به لغت deluge

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «deluge» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/deluge

لغات نزدیک deluge

پیشنهاد بهبود معانی