Delusion

dɪˈluːʒn dɪˈluːʒn
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    delusions

معنی و نمونه‌جمله‌ها

noun countable uncountable
توهم، پندار بیهوده، وهم، خیال باطل

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار آی او اس فست دیکشنری
- Your hopes of becoming rich are a mere delusion.
- آرزوی پولدار شدنت چیزی جز خیالی باطل نیست.
- He was under the delusion that everyone admired him, while no one actually noticed him.
- توهم داشت که همه او را تحسین می‌کنند، درحالی‌که کسی به او توجهی نداشت.
- His delusion about easy success led to his failure.
- پندار بیهوده‌ی او درباره‌ی موفقیت آسان، باعث شکستش شد.
- He lived under the delusion that one day he would become rich without any effort.
- در وهم زندگی می‌کرد که روزی بدون تلاش، ثروتمند خواهد شد.
- delusions of grandeur
- توهم عظمت (کژپنداشت خودبزرگ‌بینی)
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد delusion

  1. noun misconception, misbelief
    Synonyms:
    error mistake illusion deception fallacy misapprehension fantasy dream daydream vision hallucination lapse blunder oversight apparition phantom mirage ghost figment eidolon phantasm shade trip false impression head trip fool’s paradise self-deception speciousness spuriousness trickery casuistry chicanery deceptiveness ignis fatuus optical illusion
    Antonyms:
    fact truth reality certainty actuality surety

Collocations

ارجاع به لغت delusion

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «delusion» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۶ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/delusion

لغات نزدیک delusion

پیشنهاد بهبود معانی